Friend and enemy/part10

Part10/friend and enemy
ویو جیکسا
رفتم پیش پیرزنه
+سلام
آجوما.سلام عزیزم
+ببخشید آقای....ارباب گفتن بیام پیشتون
آجوما.آها...بله بله
آجوما. بیا وظایفتو واسه فردا بگم عزیزم
+مرسی
آجوما. فردا صبح ساعت شیش که پاشدی قهوه رو واسه ارباب آماده میکنی فقط یادت باشه تلخ تلخ باشه و داغ باشه
بعد منتظر میمونی ارباب قهوه رو تموم کنه بعد لیوان قهوشونو میگیری میاری پایین
+چییی باید وایسم قهوش رو بخوره؟
آجوما.بله بعدم که تو لباس پوشیدن کمکش میکنی
+ولم کن مگه خودش دست نداره
آجوما.بچه جون انقدر حرف نزن فردا بقیه کاراتو میگم دیر وقته
+میگم اسمتون؟
آجوما.بهم بگو آجوما و اسم تو عزیزم
+من جیکسا
آجوما. خوشبختم
+همچنین
ویو جیکسا آجوما منو برد سمتیه اتاق کوچیک توی زیر زمین والا زیر زمینش از خونه بزرگ تر بود کلی اتاق بود اونجا که خدمتکارا اونجا می‌خوابیدن
من اتاق ۱۲ بودم رفتم تو یه کمد کوچیک کنار تخت بود با یه میز آرایش گوشه اتاق و یه تخت اوکی کف اتاق سرامیک بود و یه قالیچه کوچیک پشمی روش بود و اتاق یه حموم و دستشویی داشت
اتاق خوبی بود لباسام رو تو کمد چیدم و خوابیدم
صبح با صدای آلارم گوشی بیدار شدم توف توش
آجوما با یه لباس اومد گفت این لباس مخصوصه خدمتکاراست
پوشیدم یکم کوتاهه ولی خوب قهوه درست کردم و در زدم منتظر جواب بودم
_بیا تو
+سلا قهوتون رو آوردم
_بزارش دو میز
+چشم
یه قلوپ از قهوه خورد و اخماش تو هم رفت و گفت.......
ادامه دارد......
شرایط پارت بعد
۲۸ تا لایک
۱۷تا کامت
۷ بازنشر
دیدگاه ها (۲۷)

Part۹/friend and enemy

Part8/friend and enemy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط