p.اخر
♡درخواستی♡
+باشه عاشقمی درست. ولی اگه حقیقتا بفهمی بازم عاشقم میمونی؟
_حقیقت؟ چه حقیقتی؟؟
+[ات شروع میکنه همخ چیزا براش تعریف میکنه اینکه اون شب چی شد. و حتی اینکه برای انتقام بهش نزدیک شد.و اینکه هر جفتشون از پرورشگاه اومدن با این تفاوتکه شارلوت خانواده دار و ات یتیم موند]
تهیونگ شوکه شده بود. اون فکر میکرد که باعث مردن یک نفر شده.
هیچی نمیگفت. فقط با ناباوری گوش میکرد. خودشا یک عو..ضی پست فط..رت میدونست ـ
+خب میشنومم ایا هنوزم میخای با من باشی؟ هنوزم عاشقمی؟
_من باعث مردن یک ادم شدم؟(بغض)
+منم اولش همین فکرا میکردم. ولی دلیل اصلیش تو نبودی.
_پس اگه من نکردم کی کرده؟
+نامادریش و اون مرده به اصلاح پدرش.
_اونا چیکارش کردن؟
+همه چیز عالی بود تا اینکه زن اولش اون مرد مرد. وقنی زن دوم گرفت هیچ چیز خوب نبود.
_چیکارش میکردن مگه؟
+کت..کش میزدن. ولی من انتقام شارلوتا گرفتمـ. بلا هایی که سر شارلوت اوردنا سرشون اوردمـ
_ولی هر چی باشه اون به خاطر حرف های من خودشو...
[اومد ادامه بده که نتونست جملش نصفه موند. بغضش ترکید و گریش گرفت]
ات غذا را حساب کرد و تهیونگ را برد بیرون. رفتن نشستن توی پارک. روی یک نیمکت
ات از توی کیفش یک دفتر دراود که مال شارلوت بود. توش نوشته بود که هیچ کس مقصر مرگ من نیست جزء پدر و نامادریم.
ات اون دفتر را باز کرد و داد به تهیونگ که بخونه. تهیونگ که گریه میکرد هیچ اشک ات هم دراومد.
تهیونگ دیگه عذاب وجدان نداشت فقط از مرگش ناراحت بود. اومد از جاش بلند بشه ولی افتاد زمین با زانو.
گریش شدت گرفت. ات رفت زانو زد جلوش. بغلش کرد ولی گریش تموم نمیشد.
تهیونگ ات را بغل کرد. محکم. انگار که میترسید از دستش بده.
_قول بده ولم نمیکنی.[گریه]
+هیچ وقت ولت نمیکنم[گریه]
وپایان.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بچه خوشحال میشم نظرتون را درمود فیک بدونم🫀❣️
حمایت فراموش نشه عشقای من🎀✨
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تابع_قوانین_ویسگون
+باشه عاشقمی درست. ولی اگه حقیقتا بفهمی بازم عاشقم میمونی؟
_حقیقت؟ چه حقیقتی؟؟
+[ات شروع میکنه همخ چیزا براش تعریف میکنه اینکه اون شب چی شد. و حتی اینکه برای انتقام بهش نزدیک شد.و اینکه هر جفتشون از پرورشگاه اومدن با این تفاوتکه شارلوت خانواده دار و ات یتیم موند]
تهیونگ شوکه شده بود. اون فکر میکرد که باعث مردن یک نفر شده.
هیچی نمیگفت. فقط با ناباوری گوش میکرد. خودشا یک عو..ضی پست فط..رت میدونست ـ
+خب میشنومم ایا هنوزم میخای با من باشی؟ هنوزم عاشقمی؟
_من باعث مردن یک ادم شدم؟(بغض)
+منم اولش همین فکرا میکردم. ولی دلیل اصلیش تو نبودی.
_پس اگه من نکردم کی کرده؟
+نامادریش و اون مرده به اصلاح پدرش.
_اونا چیکارش کردن؟
+همه چیز عالی بود تا اینکه زن اولش اون مرد مرد. وقنی زن دوم گرفت هیچ چیز خوب نبود.
_چیکارش میکردن مگه؟
+کت..کش میزدن. ولی من انتقام شارلوتا گرفتمـ. بلا هایی که سر شارلوت اوردنا سرشون اوردمـ
_ولی هر چی باشه اون به خاطر حرف های من خودشو...
[اومد ادامه بده که نتونست جملش نصفه موند. بغضش ترکید و گریش گرفت]
ات غذا را حساب کرد و تهیونگ را برد بیرون. رفتن نشستن توی پارک. روی یک نیمکت
ات از توی کیفش یک دفتر دراود که مال شارلوت بود. توش نوشته بود که هیچ کس مقصر مرگ من نیست جزء پدر و نامادریم.
ات اون دفتر را باز کرد و داد به تهیونگ که بخونه. تهیونگ که گریه میکرد هیچ اشک ات هم دراومد.
تهیونگ دیگه عذاب وجدان نداشت فقط از مرگش ناراحت بود. اومد از جاش بلند بشه ولی افتاد زمین با زانو.
گریش شدت گرفت. ات رفت زانو زد جلوش. بغلش کرد ولی گریش تموم نمیشد.
تهیونگ ات را بغل کرد. محکم. انگار که میترسید از دستش بده.
_قول بده ولم نمیکنی.[گریه]
+هیچ وقت ولت نمیکنم[گریه]
وپایان.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بچه خوشحال میشم نظرتون را درمود فیک بدونم🫀❣️
حمایت فراموش نشه عشقای من🎀✨
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تابع_قوانین_ویسگون
- ۱.۶k
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط