#رد_خون_و_بوسه
#رد_خون_و_بوسه
15
لارا:مینجی...
برو بیمارستان.......
دنبال دکتر پارک سنسی میگردیم...
مینجی:اوکی
-(نقشه چهارم)
مینجی:سلام...
منشی خانم پارک سنسی؟
منشی:بفرمایید...
مینجی:عام میخوام برم ببینمش یه کاری دارم...
منشی:اها...باشه بفرمایید...
-(داخل)
مینجی:درود...دکتر تقلبی...
سنسی:سلام خ-
بفرمایید؟؟؟
مینجی:لی جولیا؟
میشناسی؟
سنسی:نه
مینجی:دروغ نگو...برات بد میشه...
میشناسی؟
سنسی:ارع
مینجی:خوبه..
تمام مدارکش رو بده...
سنسی:بعد من چه سودی میبرم...
مینجی:فهمیدم دنبال پوله...
پول دوست...
مینجی:بیا این پول و بگیر...
ابروی هر چی خاندان پارک رو بردی...(رفت)
-
مینجی:مدارک و گرفتم...
لارا:بیا کافه ی بغل بیمارستان بهم مدارک و بده...
ممنونم...
مینجی:کاری نکردم...
باشه...
راوی:مینجی مدارک و به لارا داد...و رفت...
لارا مدارک و برداشت و رفت خونه...
که به مدارک جولیا یه نگاهی بندازه...
(شب ساعت 2)
لارا:باید ساعت 6 بلند شم...
ولی الان با مدارک حاملگیه خانم لی درگیرم...
اوفففف...
(صدای زنگ گوشی)
لارا:بله؟
جیمی:سلام...
مدارک و گیر آوردی!؟
لارا:ارع...
الان تهدیدش کنم؟
جیمی:ارع حتما...
لارا:فردا...فردا...من برم بای
جیمی:موفق باشی...بای
(فردا صبح)
لارا:خانم...لی...
بیا بیمارستان کارت دارم...
جولیا:اوف منه حامله بخواطر کارای تو پاش-
(لارا قطع کرد)
لارا:خالی بند......(الله اکبر)
(بعد 1 ساعت)
جولیا:زنگ زدی بیام کافه الان خودت نیستی؟
لارا:اومدم
-
لارا:خوب بشین زن حامله ای خسته میشی
جولیا:آخ گفتیا
(جولیا و لارا نشستن)
لارا:خوب؟
حقیقت و کی میخوای بگی؟
جولیا:هوم؟
چه حقیقتی؟
لارا:اینکه حامله نیستی؟
جولیا:من حامله ام و بچه ام هم 1 ماهشه...
بهتره حرفات و مزه مزه کنی...
لارا:تا کی میخوای انکار کنی؟(پوزخند)
تمام مدارکات دست منه...
جولیا:تو دیوونه شدی(استرس)
(کیفش و برمیداره و میره)
لارا:وایسائو نگا کی دیوونه شده
-
جینو:بله؟
لارا:شماره تهیونگ و میخوام
جینو:خوب از جیمی بگیر
لارا:بگیر من باید برم اتاق عمل گرفتی زنگ نزن
پیامک کن...
جینو:ب-
(لارا قطع کرد)
جینو:وا همیشه وسط حرفم قطع میکنهههه
ادامه دارد🍷
15
لارا:مینجی...
برو بیمارستان.......
دنبال دکتر پارک سنسی میگردیم...
مینجی:اوکی
-(نقشه چهارم)
مینجی:سلام...
منشی خانم پارک سنسی؟
منشی:بفرمایید...
مینجی:عام میخوام برم ببینمش یه کاری دارم...
منشی:اها...باشه بفرمایید...
-(داخل)
مینجی:درود...دکتر تقلبی...
سنسی:سلام خ-
بفرمایید؟؟؟
مینجی:لی جولیا؟
میشناسی؟
سنسی:نه
مینجی:دروغ نگو...برات بد میشه...
میشناسی؟
سنسی:ارع
مینجی:خوبه..
تمام مدارکش رو بده...
سنسی:بعد من چه سودی میبرم...
مینجی:فهمیدم دنبال پوله...
پول دوست...
مینجی:بیا این پول و بگیر...
ابروی هر چی خاندان پارک رو بردی...(رفت)
-
مینجی:مدارک و گرفتم...
لارا:بیا کافه ی بغل بیمارستان بهم مدارک و بده...
ممنونم...
مینجی:کاری نکردم...
باشه...
راوی:مینجی مدارک و به لارا داد...و رفت...
لارا مدارک و برداشت و رفت خونه...
که به مدارک جولیا یه نگاهی بندازه...
(شب ساعت 2)
لارا:باید ساعت 6 بلند شم...
ولی الان با مدارک حاملگیه خانم لی درگیرم...
اوفففف...
(صدای زنگ گوشی)
لارا:بله؟
جیمی:سلام...
مدارک و گیر آوردی!؟
لارا:ارع...
الان تهدیدش کنم؟
جیمی:ارع حتما...
لارا:فردا...فردا...من برم بای
جیمی:موفق باشی...بای
(فردا صبح)
لارا:خانم...لی...
بیا بیمارستان کارت دارم...
جولیا:اوف منه حامله بخواطر کارای تو پاش-
(لارا قطع کرد)
لارا:خالی بند......(الله اکبر)
(بعد 1 ساعت)
جولیا:زنگ زدی بیام کافه الان خودت نیستی؟
لارا:اومدم
-
لارا:خوب بشین زن حامله ای خسته میشی
جولیا:آخ گفتیا
(جولیا و لارا نشستن)
لارا:خوب؟
حقیقت و کی میخوای بگی؟
جولیا:هوم؟
چه حقیقتی؟
لارا:اینکه حامله نیستی؟
جولیا:من حامله ام و بچه ام هم 1 ماهشه...
بهتره حرفات و مزه مزه کنی...
لارا:تا کی میخوای انکار کنی؟(پوزخند)
تمام مدارکات دست منه...
جولیا:تو دیوونه شدی(استرس)
(کیفش و برمیداره و میره)
لارا:وایسائو نگا کی دیوونه شده
-
جینو:بله؟
لارا:شماره تهیونگ و میخوام
جینو:خوب از جیمی بگیر
لارا:بگیر من باید برم اتاق عمل گرفتی زنگ نزن
پیامک کن...
جینو:ب-
(لارا قطع کرد)
جینو:وا همیشه وسط حرفم قطع میکنهههه
ادامه دارد🍷
- ۸۶۶
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط