#رد_خون_و_بوسه
#رد_خون_و_بوسه
16
جینو:خانم جانگ؟
جیمی:سلامت و خوردی؟
جینو:تصیح میکنم...
سلام خانم جانگ...
خوب هستید؟
جیمی:بله خوبم ممنون(😊)
کاری داشتی؟
جینو:خوبه
شماره تهیونگ رو میخوام
جیمی:واس چی؟
جینو:باید برای کارایی که میکنم به شما توضیح بدم؟
جیمی:خوب اگه اینجوریه...
شماره هم برو از کسه دیگه بگیر...
جینو:اوف ولش...
شماره رو بده کارش دارم...
جیمی:ایششش
باشه...
جینو:ممنونم
جیمی:پیامک میکنم...
خدافظ
جینو:باشه
خدانگه دار
(قطع کردن)
جینو:بعد پیام کردن شماره ی تهیونگ...
کپی کردم و فرستادم برای لارا...
-
لارا:بعد عمل سختی که داشتم رفتم توی دفترم که گوشیش به صدا در اومد...
کع دیدم جینو شماره رو داده...
که بعد دیدن شماره سیو کردم...
و از جینو تشکر کردم...
-
شوگا:رفتم کتابخونه...
نه واسه کتاب خوندن....واسه پول دادن به مسئول کتابخونه چون برای گرفتن محموله باید دهنش قرص باشه...که توی یه قفسه کتابی رو دیدم که توی بچگی مامانم برام میخوند...
برداشتم و شروع کردم به دیدن داستان های داخل کتاب...
بعد چند دقیقه...صدای زمزمه ای شنیدم...سرم و آوردم بالا تا ببینم کیه...
یه دختر با موهای بلند قهوه ای...
که به قفسه ای تکیه داده بود...
میا:توی کتاب خونه بودم و مشغول کتاب خوندن و آهنگ گوش دادن...
از خستگی به قفسه ی پشتم تکیه دادم...
و فکر این و نداشتم که کتابا میوفته رو سرم...
که....
راوی:کتابا های بالای سر میا یکی یکی میوفتاد ن زمین...ولی میا نفهمید چون داشت آهنگ گوش میداد...
که آخرین کتاب از قفسه افتاد...داشت میوفتاد رو سر میا که شوگا مانع این کار شد...
شوگا با یه دستش کتاب رو میگیره و میزاره سر جاش...ولی هنوز میا متوجه نشده بود...که شوگا دستش و میچسبونه به قفسه و با اون یکی دستش هدفون رو از گوشش برمیداره...
شوگا:خانم کوچولو؟
میا:سرم و میارم بالا که با شوگا چشم تو چشم میشم...
داشتم از خجالت آب میشدم...
میا:چ...چیزی ش...شده؟
شوگا:لوکنت داری؟
میا:چیزه نه...
فقط یکم شوکه شدم...
شوگا:یه تشکر بهم بدهکاری...
میا:واسه چی اونوقت؟
شوگا:یکم فکر کن...
میا:سرم و پایین میارم که میبینم کتابای بالای قفسه افتاده پایین...
میا:اها..
ممنون نجاتم دادی(😄)
شوگا:هوم خواهش...
خوب؟
ادامه دارد🍷
16
جینو:خانم جانگ؟
جیمی:سلامت و خوردی؟
جینو:تصیح میکنم...
سلام خانم جانگ...
خوب هستید؟
جیمی:بله خوبم ممنون(😊)
کاری داشتی؟
جینو:خوبه
شماره تهیونگ رو میخوام
جیمی:واس چی؟
جینو:باید برای کارایی که میکنم به شما توضیح بدم؟
جیمی:خوب اگه اینجوریه...
شماره هم برو از کسه دیگه بگیر...
جینو:اوف ولش...
شماره رو بده کارش دارم...
جیمی:ایششش
باشه...
جینو:ممنونم
جیمی:پیامک میکنم...
خدافظ
جینو:باشه
خدانگه دار
(قطع کردن)
جینو:بعد پیام کردن شماره ی تهیونگ...
کپی کردم و فرستادم برای لارا...
-
لارا:بعد عمل سختی که داشتم رفتم توی دفترم که گوشیش به صدا در اومد...
کع دیدم جینو شماره رو داده...
که بعد دیدن شماره سیو کردم...
و از جینو تشکر کردم...
-
شوگا:رفتم کتابخونه...
نه واسه کتاب خوندن....واسه پول دادن به مسئول کتابخونه چون برای گرفتن محموله باید دهنش قرص باشه...که توی یه قفسه کتابی رو دیدم که توی بچگی مامانم برام میخوند...
برداشتم و شروع کردم به دیدن داستان های داخل کتاب...
بعد چند دقیقه...صدای زمزمه ای شنیدم...سرم و آوردم بالا تا ببینم کیه...
یه دختر با موهای بلند قهوه ای...
که به قفسه ای تکیه داده بود...
میا:توی کتاب خونه بودم و مشغول کتاب خوندن و آهنگ گوش دادن...
از خستگی به قفسه ی پشتم تکیه دادم...
و فکر این و نداشتم که کتابا میوفته رو سرم...
که....
راوی:کتابا های بالای سر میا یکی یکی میوفتاد ن زمین...ولی میا نفهمید چون داشت آهنگ گوش میداد...
که آخرین کتاب از قفسه افتاد...داشت میوفتاد رو سر میا که شوگا مانع این کار شد...
شوگا با یه دستش کتاب رو میگیره و میزاره سر جاش...ولی هنوز میا متوجه نشده بود...که شوگا دستش و میچسبونه به قفسه و با اون یکی دستش هدفون رو از گوشش برمیداره...
شوگا:خانم کوچولو؟
میا:سرم و میارم بالا که با شوگا چشم تو چشم میشم...
داشتم از خجالت آب میشدم...
میا:چ...چیزی ش...شده؟
شوگا:لوکنت داری؟
میا:چیزه نه...
فقط یکم شوکه شدم...
شوگا:یه تشکر بهم بدهکاری...
میا:واسه چی اونوقت؟
شوگا:یکم فکر کن...
میا:سرم و پایین میارم که میبینم کتابای بالای قفسه افتاده پایین...
میا:اها..
ممنون نجاتم دادی(😄)
شوگا:هوم خواهش...
خوب؟
ادامه دارد🍷
- ۲.۱k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط