JIMIN

#۲۲
#JIMIN


وقتی هانا توی بغلم افتاد احساس کردم قلبم ایستاد و خون توی رگ هام یخ بست، به زور نشستم روی زمین و اسم هانا رو داد زدم.


جیمین:"هانا!!!!! تروخدا بیدار شو!!!!....هق...هانااااااا!!!!!"


تقریبا بعد دو سه دقیقه کل خدمتکارا و بادیگارد های بیرون ریختن کنارم، خیلی ها تعجب کرده بودن.


عادی بود چون این اولین گریه ام جلوی اون همه آدم بود، معلومه عادیه که تعجب کنن، بزرگترین مافیا داره به خاطر یه دختر گریه میکنه.


جک، کسی که دست راستم بود زنگ زد به دکتر خانواده، کسی که هر اتفاقی برای کسی می‌افتاد اونجا بود و آماده خدمت بود و البته یکی از با اعتماد ترین فرد و یکی از دوستام بود.


وقتی اومد با تعجب به من نگاه کرد، حق داشت، اونم توی این حالت تا الان منو ندیده بود، و با عجله به سمت من اومد و دستش رو گذاشت روی شونه ام.


نامجون:"جیمین...چی شده؟!"
جیمین:"نامی...هق...تروخدا نجاتش بده...هق"
نامجون:" هی آروم باش، هرکاری از دستم بربیاد انجام میدم"
جیمین:"فقط نجاتش بده...هق...من بدون اون نمیتونم...هق...زندگی کنم"
نامجون:" با گریه کردن چیزی حل نمیشه، آروم باش، من رسیدگی میکنم"
جیمین:" چطوری آروم باشم؟!"
نامجون:"جک، کمکم کن این دختر رو ببریم اتاق"


نامجون با کمک جک هانا رو بردن اتاق و جیمین هم پشت سر اونا‌ شروع کرد‌ به دنبال کردن اونا حتی به اینکه حال خیلی خوبی نداشت.


نامجون و جک هانا رو روی تخت دراز کردن و جیمین هم وارد اتاق شد و جک هانا رو با نامجون و جیمین تنها گذاشت و جلوی در ایستاد تا کسه دیگه ای وارد اتاق نشه‌.


نامجون شروع به معاینه هانا کرد و جیمین هم از استرس راه میرفت، می‌نشست و بلند میشد، پاش رو تکون میداد و بی صبری میکرد، جیمین واقعا حال خیلی خوبی نداشت.


نامجون:"حالش خوبه، فقط بخاطر اینکه حالش بد بود غش کرد، هیچ چیزه غیر عادی وجود نداره، یکم استراحت کنه بهوش میاد"


کلمات نامجون باعث شد قلب جیمین آروم بگیره و نفس آسوده ای بکشه و با دستای لرزون دستی به صورتش بکشه و اشک هاش رو پاک کنه.


نامجون:" و البته..."
جیمین:"چی؟!"
نامجون:"آروم باش، میخوام بپرسم این دختر کیه؟"
جیمین:"هانا"
نامجون:"خب کیه؟"
جیمین:"زن آینده ام"
نامجون:"چه جال...صبر کن...چی گفتی؟!"
جیمین:"زن آینده ام"
نامجون:"تو هنوز بلد نیستی یه نیمرو بندازی بعد میخوای ازدواج کنی، اونم بدون مشاوره من؟!!!!"
جیمین:"آروم باش! به تو چه! زن منه! ماله خودمه!!!"
نامجون:"دیوونه شد رفت خدایا"
جیمین:"دیوونه خودتی، بی تربیت!"




شرایط
لایک:۳۰❤️. (o´・∀・)o
کامنت:۳۰💌 ♪(´ε`*)
دیدگاه ها (۴۷)

#21جیمین:"ه....ها‌...ن....نا"#Hana هنوز توی شوک بودم و ناخود...

بچه ها داره تو تلوزیونمون کنسرت میدههههههههههه😭😭😭😭😭😭😭😭🥹🥹🥹🥹🥹🥹...

بچه ها اگه ۵۰۰ تایی شیم میزارم، قول میدم🥺🤍✨️

سلاااااااام بچه ها من توی جلفا زندگی میکنم و اینجا یکی از ق...

#۲۳جیمین:"بشین سره جات، زنه خودمه"نامی:"چه غلطا!!! صبر کن به...

#۲۷هانا:"نمیدونم"نامی:" هانا منظورمو میفهمی، جیمین خودکشی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط