#my.fucker.boss. part 1
#my.fucker.boss. part 1
هوانگ هیونجین، رئیس سرد و ثروتمند Hwang Invest، در سکوت به لی فیلیکس، منشی مهربان و دوستداشتنیاش، خیره شده بود. حضور فیلیکس، لبخندهایش، و مهربانیاش برای همه، هیونجین را دیوانه میکرد. او فیلیکس را «مال خودش» میدانست، اما غرورش اجازه نمیداد اعتراف کند.
وقتی فیلیکس با موبایلش، در خلوت، لبخندی زد، هیونجین دیگر نتوانست خودش را کنترل کند. با عصبانیت، وظایف اداری فیلیکس را لغو کرد و پروندههای پیچیدهای به او سپرد تا «وقتش را صرف چیزهای بیمورد نکند».
«کسی حق نداره لبخندت رو ببینه. کسی حق نداره فکر کنه میتونه باهات راحت باشه.» هیونجین با لحنی قاطع گفت و اضافه کرد: «تو مال منی.»
فیلیکس از این رفتار مالکانه شوکه شد، اما در عمق وجودش، از این توجه شدید، با وجود ترس، کمی دلگرم شده بود. ح
هیونجین هم، با وجود سردی ظاهریاش، نمیتوانست پنهان کند که این حس مالکیت، بخشی از عشق دیوانهوار او به فیلیکس است. بازی شروع شده بود و هیونجین، با تمام توان، قصد داشت فیلیکس را «مال خود» نگه دارد.
.
نگاهش هر بار که فیلیکس با یکی از کارمندان دیگر حرف میزد، تیرهتر میشد؛ انگار هر کلمهای که بین آنها رد و بدل میشد، چیزی را درون هیونجین میسوزاند.
او بهظاهر آرام میماند، اما هر لبخند فیلیکس به دیگری، مثل خنجری بیصدا به غرورش فرو میرفت.
هیونجین از اینکه فیلیکس برای همه مهربان بود، بیشتر از هر چیز دیگری عصبانی میشد؛ چون فقط میخواست آن مهربانی، فقط سهم خودش باشد.
وقتی فیلیکس بیخبر از پشت میزش بلند شد، هیونجین با یک نگاه کوتاه و سرد، حضورش را مثل زنجیر به خود نزدیکتر کرد.
او حتی به خودش هم اعتراف نمیکرد، اما این حس مالکیت، برایش از هر احساس دیگری واقعیتر و خطرناکتر بود.
و فیلیکس، با تمام ترس و تردیدش، کمکم میفهمید که زیر این خشونت خاموش، چیزی عمیقتر و وسواسگونهتر از کنترل پنهان شده است.
.
هیونجین رفت جلوی فیلیکس ایستاد و کمر اون رو گرفت و.....(ادامه دارد)
امیدوارم دوسش داشته باشید نانازیام با اینکه افتضاح شده😭🎀✨️🫶🏻بوس بهتون بانو ها منتظر پارت های بعدی هیونی باشید🥟🎀🫶🏻
(فرادا هم پارت ۴ my crazy killer رو میزارم)
(ویدئو دومی وایب حسادت و مالکیت هیون رو میده تو این رمان و یه ویدئو دیگه هم دارم دقیقا وایب همین رمانم رو میدهههههه😭😭پیداش کنم براتون میزارم بانوها)
#Huynjin
هوانگ هیونجین، رئیس سرد و ثروتمند Hwang Invest، در سکوت به لی فیلیکس، منشی مهربان و دوستداشتنیاش، خیره شده بود. حضور فیلیکس، لبخندهایش، و مهربانیاش برای همه، هیونجین را دیوانه میکرد. او فیلیکس را «مال خودش» میدانست، اما غرورش اجازه نمیداد اعتراف کند.
وقتی فیلیکس با موبایلش، در خلوت، لبخندی زد، هیونجین دیگر نتوانست خودش را کنترل کند. با عصبانیت، وظایف اداری فیلیکس را لغو کرد و پروندههای پیچیدهای به او سپرد تا «وقتش را صرف چیزهای بیمورد نکند».
«کسی حق نداره لبخندت رو ببینه. کسی حق نداره فکر کنه میتونه باهات راحت باشه.» هیونجین با لحنی قاطع گفت و اضافه کرد: «تو مال منی.»
فیلیکس از این رفتار مالکانه شوکه شد، اما در عمق وجودش، از این توجه شدید، با وجود ترس، کمی دلگرم شده بود. ح
هیونجین هم، با وجود سردی ظاهریاش، نمیتوانست پنهان کند که این حس مالکیت، بخشی از عشق دیوانهوار او به فیلیکس است. بازی شروع شده بود و هیونجین، با تمام توان، قصد داشت فیلیکس را «مال خود» نگه دارد.
.
نگاهش هر بار که فیلیکس با یکی از کارمندان دیگر حرف میزد، تیرهتر میشد؛ انگار هر کلمهای که بین آنها رد و بدل میشد، چیزی را درون هیونجین میسوزاند.
او بهظاهر آرام میماند، اما هر لبخند فیلیکس به دیگری، مثل خنجری بیصدا به غرورش فرو میرفت.
هیونجین از اینکه فیلیکس برای همه مهربان بود، بیشتر از هر چیز دیگری عصبانی میشد؛ چون فقط میخواست آن مهربانی، فقط سهم خودش باشد.
وقتی فیلیکس بیخبر از پشت میزش بلند شد، هیونجین با یک نگاه کوتاه و سرد، حضورش را مثل زنجیر به خود نزدیکتر کرد.
او حتی به خودش هم اعتراف نمیکرد، اما این حس مالکیت، برایش از هر احساس دیگری واقعیتر و خطرناکتر بود.
و فیلیکس، با تمام ترس و تردیدش، کمکم میفهمید که زیر این خشونت خاموش، چیزی عمیقتر و وسواسگونهتر از کنترل پنهان شده است.
.
هیونجین رفت جلوی فیلیکس ایستاد و کمر اون رو گرفت و.....(ادامه دارد)
امیدوارم دوسش داشته باشید نانازیام با اینکه افتضاح شده😭🎀✨️🫶🏻بوس بهتون بانو ها منتظر پارت های بعدی هیونی باشید🥟🎀🫶🏻
(فرادا هم پارت ۴ my crazy killer رو میزارم)
(ویدئو دومی وایب حسادت و مالکیت هیون رو میده تو این رمان و یه ویدئو دیگه هم دارم دقیقا وایب همین رمانم رو میدهههههه😭😭پیداش کنم براتون میزارم بانوها)
#Huynjin
- ۲.۸k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط