mafialover part
#mafia.lover. part 3
هیونجین نزدیک فیلیکس شد و دستش رو روی گونش کشید و به بدن کبود زخمیش نگاه کرد
هیونجین: کی این کار رو کرده
فیلیکس جواب نداد و به پایین نگاه کرد که باعث شد هیونجین عصبی بشه ناگهان هیونجین فیلیکس رو براید استایل بغل کرد
فیلیکس(گونه های سرخ و خجات): د...داری چیکار می کنی؟ ب..بزارم زمین....من اینجا...کار دارم
هیونجین: با من میای
فیلیکس: نه
هیونجین: رو حرف من حرف نزن
هیونجین نگاهی به فیلیکس کرد که باعث شد ساکت بشه و بعدش فیلیکس رو داخل ماشین گذاشت می خواست کمر بندش رو ببنده که شکم فیلیکس درد گرفت چون کمر بند روی زخما میومد
هیونجین: کجا هات رو کتک زده؟ کی اینکارو کرده
فیلیکس: م..من خوب----
هیونجین فیلیکس رو پشت انداخت درا رو بست خودشم هم کنارش نشت و لباس فیلیکس رو بالا داد ( شیشه ها دودی عه) و به زخم ها و کبودی ها نگاه کرد فیلیکس سعی کرد لباسش رو پایین بکشی ولی هیونجین با یکی از دستاش دوتا مچش رو گرفت و خیلی سرد ولی عمیق گفت
هیونجین: تکون نخود
فیلیکس: و..ولی----
هیونجین : گفتم تکون نخور
هیونجین به بادیگارش دستور داد ماشین رو روشن کنه و شروع به حرکت کنه و خودش کنار فیلیکس نشت
.
فیلیکس چون شب اصلا خوب نخوابیده بود و از درد هی بیدار میشد خیلی خسته بود خیلی سعی کرد نخوابه ولی آخر خوابش برد که هیونجین گرفتتش و مانع افتادن سرش شد...هیونجین فیلیکس رو بغل کرد و گذاشت روی پاهاش و سر فیلیکس روی سینه ی او قرار گرفت.....وسط راه ترافیک شد و فیلیکس چشماش رو آروم باز کرد و دید تو بغل هیونجین اون حسی عجیب به هیونجین داشت گرمای بدن و بغل کرد و محافظت و حتی سردی اخلاقش رو هم دوست داشت بر عکس مقاومت هیونجین رو محکم تر بغل کرد و توی بغل هیونجین دوباره به خواب رفت
.
.
هیونجین محکم شدن بغل فیلیکس رو حس کرد ولی چیزی نگفت....تها چیزی که می خواست پولش و جوجه طلایش بود نمی دونست چرا با این پسر انقدر مهربون تر از بقیس ولی هرچی هم بود...وقتی با فیلیکس بود حس بهتری داشت
.
.
.
رسیدن عمارت و هیونجین فیلیکس رو بیدار نکرد و اونو براید استیال بغل کرد....فیلیکس چشماش باز شد و گونه هاش سرخ شد و آروم زمزمه کرد((می تونستی بیدارم کنی))
هیونجین: ولی من ابنجوری دوست دارم...خیلی سبکی جوجه کوچولو(خنده ی ریز ولی سریع محوش کرد)
فیلیکس: چرا منو اوردی ایجا
هیونجین فیلیکس رو روی تخت گذاشت و به دکتر گفت بیاد زخمش رو پانسمان کنه
فیلیکس: گفتم چرا اوردیم اینجا؟
هیونجبن سرد ولی با مهربانی جواب داد
هیونجین: ........(ادامه دارد)
خوب شد فرشته هام؟🫶🏻🫠
شرایط: ۲۵ تا لایک و ۳۹ تا کامنت🥟
#huynlix
هیونجین نزدیک فیلیکس شد و دستش رو روی گونش کشید و به بدن کبود زخمیش نگاه کرد
هیونجین: کی این کار رو کرده
فیلیکس جواب نداد و به پایین نگاه کرد که باعث شد هیونجین عصبی بشه ناگهان هیونجین فیلیکس رو براید استایل بغل کرد
فیلیکس(گونه های سرخ و خجات): د...داری چیکار می کنی؟ ب..بزارم زمین....من اینجا...کار دارم
هیونجین: با من میای
فیلیکس: نه
هیونجین: رو حرف من حرف نزن
هیونجین نگاهی به فیلیکس کرد که باعث شد ساکت بشه و بعدش فیلیکس رو داخل ماشین گذاشت می خواست کمر بندش رو ببنده که شکم فیلیکس درد گرفت چون کمر بند روی زخما میومد
هیونجین: کجا هات رو کتک زده؟ کی اینکارو کرده
فیلیکس: م..من خوب----
هیونجین فیلیکس رو پشت انداخت درا رو بست خودشم هم کنارش نشت و لباس فیلیکس رو بالا داد ( شیشه ها دودی عه) و به زخم ها و کبودی ها نگاه کرد فیلیکس سعی کرد لباسش رو پایین بکشی ولی هیونجین با یکی از دستاش دوتا مچش رو گرفت و خیلی سرد ولی عمیق گفت
هیونجین: تکون نخود
فیلیکس: و..ولی----
هیونجین : گفتم تکون نخور
هیونجین به بادیگارش دستور داد ماشین رو روشن کنه و شروع به حرکت کنه و خودش کنار فیلیکس نشت
.
فیلیکس چون شب اصلا خوب نخوابیده بود و از درد هی بیدار میشد خیلی خسته بود خیلی سعی کرد نخوابه ولی آخر خوابش برد که هیونجین گرفتتش و مانع افتادن سرش شد...هیونجین فیلیکس رو بغل کرد و گذاشت روی پاهاش و سر فیلیکس روی سینه ی او قرار گرفت.....وسط راه ترافیک شد و فیلیکس چشماش رو آروم باز کرد و دید تو بغل هیونجین اون حسی عجیب به هیونجین داشت گرمای بدن و بغل کرد و محافظت و حتی سردی اخلاقش رو هم دوست داشت بر عکس مقاومت هیونجین رو محکم تر بغل کرد و توی بغل هیونجین دوباره به خواب رفت
.
.
هیونجین محکم شدن بغل فیلیکس رو حس کرد ولی چیزی نگفت....تها چیزی که می خواست پولش و جوجه طلایش بود نمی دونست چرا با این پسر انقدر مهربون تر از بقیس ولی هرچی هم بود...وقتی با فیلیکس بود حس بهتری داشت
.
.
.
رسیدن عمارت و هیونجین فیلیکس رو بیدار نکرد و اونو براید استیال بغل کرد....فیلیکس چشماش باز شد و گونه هاش سرخ شد و آروم زمزمه کرد((می تونستی بیدارم کنی))
هیونجین: ولی من ابنجوری دوست دارم...خیلی سبکی جوجه کوچولو(خنده ی ریز ولی سریع محوش کرد)
فیلیکس: چرا منو اوردی ایجا
هیونجین فیلیکس رو روی تخت گذاشت و به دکتر گفت بیاد زخمش رو پانسمان کنه
فیلیکس: گفتم چرا اوردیم اینجا؟
هیونجبن سرد ولی با مهربانی جواب داد
هیونجین: ........(ادامه دارد)
خوب شد فرشته هام؟🫶🏻🫠
شرایط: ۲۵ تا لایک و ۳۹ تا کامنت🥟
#huynlix
- ۷.۴k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط