پارت سیزدهم《بی هوا》

پارت سیزدهم《بی هوا》
《Custom kiss》
×تجدیدی دوباره آقای تهیونگ ووی


+فردی که آنجا بود...
پسر خان بود...همان پسری که تقریبا هم سنم بود و با یک نیشخند که او را مرموز جلوه میداد...به او خیره شده بودم...

+اولش شوک شده بودن که اسمم را از کجا و چطوری میداند تا اینکه...لب زد...


×خب به به...ببینید کی اینجاس...
لبخند میزنم و دستهایم را باز میکنم و به او میگویم...


×یک آشنای غریبه...درست میگم؟!
لبخندم کمرنگ تر میشود...
خیره نگاهش میکنم...


+نمیدونستم چی بگم....
به قول خودش یک آشنای غریبه به حساب میومدیم پس سعی کردم مثل یه مشتری با او رفتار کنم تا خواسته ای که دارد را بجا بیاورم....لب زدم....

+چطور میتونم کمکتون کنم...

+همان آشنای غریبه سرش را پایین انداخت و با ریتم بالا و پایین برد...
لب پایین اش را گاز گرفت...
گویا که منتظر همین یک جمله باشد...
سپس لب زد و گفت....


×شغلت؟..‌.
یه مکثی کوتاهی کردم و بعد ادامه دادم...

×شغلت سفارشی؟درسته؟


تهیونگ اول منظورش را نفهمید ولی بعد با انگشت *FUK* عینکش را بالا داد و گفت...


+بله درسته...شغل من میتونه سفارش مدنظرتون رو تامین بکنه...
سپس مکث کوتاهی کردم و ادامه دادم...

+اگر سفارشی مدنظرتون هست...میتونم کمکتون بکنم...


×میتونی درست سفارشم رو انجام بدی؟


تهیونگ که در افکار خود گمان میکرد که شاید بخاطر آن روز به اینجا آمده باشند...
همان روزی که به رستوران آنها رفته بودند تا از روزشان لذت ببرند...
میخواهد تلافی آن روز رو در این مغازه...مغازه من جبران کنند...
اما من و تارا که کار اشتباهی انجام نداده ایم....
افکارش با برخورد صدای لرزید و بیرون آمد...


×میدونی...راستش خودمم نمیدونم چرا...ولی از این همه چرم دوزی...اینجا رو انتخاب کردم!
تو دلیلش رو میدونی؟
با چشمای که داشت از حدقه میزد بیرون بهش زل زدم...


تهیونگ آه کوچکی که فقط خودش می شنید کشید و گفت...

+بهرحال از انتخابتون ممنونم...
ولی اگه سفارشی دارید می تونید بگید تا دو روز دیگه آماده میشه...


پسر خان با ناامید سرش رو انداخت پایین و با یه ابروی بالا رفته دوباره نگاهش رو برگردوند سمتش...


×هه...تا دو روز دیگه؟
مثل اینکه نمیدونی من کی ام؟!
نفس کلافه ای بیرون دادم و دوباره نگاش کردم...با اون عینک گشاد که هر دم یک بار از رو بینیش لیز میخورد و درستش میکرد...


×ببین پسر جون...


+پسر جون نه! چرم دوزی تهیونگ ووی


×حسابی از حرفش جا خوردم انتظار همچین حرفی از این نیم وجبی رو نداشتم...
بدون اینکه خودم بفهمم توی افکارم غرق شدم...

×این پسر تا دیروز نمیتونست شلوارش رو بکشه بالا الان میخواد کمکم کنه!
هه پسره بی هوا...


^پایان^
دیدگاه ها (۰)

پارت چهاردهم《سفارش》《Custom kiss》 پسر لب ...

پارت دوازدهم《تجدیدی دوباره》《Custom kiss》 ...

پارت یازدهم《پدر》《Custom kiss》 [تهیونگ تار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط