رمان پادشاه زندگیم

رمان پادشاه زندگیم

پارت ۲۸

دیانا، آخه چرا باید از پیش تمام زندگیم برم

ارسلان، دیانا سرمو ناز کن بخوابم حالم خوب نیست با نوازشتات حالم خوب میشه

دیانا، چرا نکنم بوسی روی لپش زدم نوازشش میکردم که خوابش برد تو بالکن دوتا پتو بود یکی کشیدم رو ارسلان یکی خودم هنوز صورتش تو دلم بود شاید اونجا راحت تره لبخندی زدم بعد چند نوازش روی سرش خوابم برد

.. فردا ..

ارسلان، بیدار شدم دیدم تو بالکنم سرم رو پای دیاناس پتو روم کشیده بود دیانا رو دراز کردم و دستمو گذاشتم زیر سرش

دیانا، وقتی پاشدم سرم رو دست ارسلان بود تو بالکن بودیم ارسلان و صدا زدم ارسلان

ارسلان، جانم سردته بریم تو

دیانا، اوهوم هم سردمه هم خوابم میاد

ارسلان، دستمو زیر زانوش گذاشتم یکی دستم زیر گردنش

دیانا، منو گذاشت رو تخت
دیدگاه ها (۲)

رمان پادشاه زندگیم پارت ۲۹ارسلان، کنارش دراز کشیدم بوسه ای ر...

رمان پادشاه زندگیم پارت ۳۰دیانا، از خواب بیدار شدم ساعت ۱۱ ب...

رمان پادشاه زندگیم پارت ۲۷دیانا، کی گفته تو منو دادی من چی ب...

رمان پادشاه زندگیم پارت ۲۶دیانا، ارسلان چی شده ناشناس،شما پس...

ددی جئون جونگکوک: نمیخوامات: تو خودت دوست دختر داریجونگکوک: ...

رمان بغلی من پارت ۲۱۷و۲۱۸و۲۱۹ارسلان: چیشد قشنگمدیانا: ترسیده...

p10 بیو هینابله 😑درست فکر میکردم یه مثلث عشقی.. ولی چرا اخه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط