My lovely neighbor part : 27

= میشی بهت هشدار میدم که با اون مژه هات منو این جوری نگاه نکنی وگرنه به طور کاملا اتفاقی این فیلم تا دو دقیقه دیگه به یه فیلم بزرگسال تبدیل میشه
و صدای خندیدن
+ شاید ما باید این کار رو بعدا تو خونه انجام بدیم آقای فیلم بردار
= جدی می گم، ببین حتی دوربین هم تو رو دوست داره پس منم همین طورم
+ تو هم همین طوری ها؟
= آره چلسی منم واقعا همین طوریم
+ چه قدر؟
= بذار نشونت بدم
دوربین پایین رفت
صدای بو*سه
خنده ها
= این درسته عزیزم تو من رو خوشحال میکنی من خوش شانس ترین پسر روی زمینم
وقتی که بالاخره تهیونگ برگشت و منو پشت سرش دید ویدیو رو خاموش کرد و فقط بهم نگاه کرد
بدون کوچکترین صدایی احساسات روی صورتش مخلوطی از همدردی ، عصبانیت و درک کردن بود فکر کنم که اون بالاخره فهميد که چرا من این قدر به هم ریخته شده بودم
وقتی که اشکم شروع کرد به ریختن اون وسط راه یعنی رو گونه ام گرفتش و گفت :
_ اون یه احمق خرفته اون لایق طرز نگاه کردنت بهش تو اون ویدیو نیست اون مطمئنا لایق این اشک‌ها هم نیست
اون انگشت شصتش رو روی گونه ام کشید
_ هیچ کدوم از اینا
+ نمیتونم کاریش بکنم
_ ولی می دونی؟ من الان فهمیدم نگاه کردن بهش گوش دادن بهش من فهمیدم که چرا این قدر برات سخته میدونم مسخره ات کردم که دیوونه ای و همه‌ی اونا...ولی تو حق داری که ناراحت و گیج باشی چیزایی که بهت گفت... طرز گفتنش...منم اگه جات بودم اون اعتماد لعنتی رو بهش میکردم منی که به مادر به خطای باهوشم تو نباید این کار رو با کسی بکنی غیر از این... تو لیاقت بهتر از اینا رو داری
+ اون فقط سه هفته قبل از این بود که اون به بوستون بره و دوباره به گرتا برسه موقعی که همه چی خراب شد وقتی اون یه جای دیگه بود من یه انگشتر تو در اورش دیدم اون میخواست از من خواستگاری کنه
تهیونگ برای یه لحظه چشم هاش رو بست و زیر لب هرچی تونست فحش داد
_ اون شانس بیاره که هیچ وقت پاش رو تو ساختمون ما نذاره به خدا قسم که اگه یه جا ببینمش می*گام*ش
" ساختمون ما "
تو ذهنم یه خنده ی کوچولو ظاهر شد .
+ ممنون که میخوای این کار رو برای من بکنی
_ تو نباید این ویدیو رو نگاه کنی
+ من اخیرا نگاهش نکردم قسم میخورم من از دی وی دی پلیر استفاده نمی کردم چون نتفلیکس دارم اون دیسک از چند ماه پیش اون تو بود
اون دیسک رو در آورد و بهم ندادش
_ اصلا دیگه لازم نیست به این چرت گوش بدی با اجازه ات میخوام از بین ببرمش ، می تونم؟
چی میتونستم بگم؟ اجازه دادم تا این کار رو بکنه
تا حدودی ناراضی بودم ولی به هر حال سرم رو تکون دادم.
+ اوكی
دی وی دی باشدت خم شد تهیونگ از وسط شکوندش و به سمت سطل زباله رفت تا بندازتش دور
اون دستاش رو با وسواس به هم مالوند تا تمیز بشن
_ بعدی چیه؟
+ منظورت چیه؟
_ تیشرتی که پوشیدی این برای اون بود، درسته؟
+ اره
_ سو*تین پوشیدی؟
+ آره، چرا؟
_ برگرد
منتظر بودم تا سعی کنه تیشرت رو از تنم در بیاره قلبم خیلی سریع می زد وقتی که دست هاش تیشرت رو از پشت جمع کرد تا درش بیاره چشم هام بسته شدن تصور بالا ت*نه ی لخ**تم که پشتش بدن اون بود باعث شد تا حرارت بدنم بالا بره
_ همین جورى بمون
اون این رو گفت و احساس کردم که تیشرت رو با یه چیز برنده که تو آشپزخونه بود برید
وقتی که تیشرت رو از تنم درآورد جو گرم داخل تيشرت جاش رو به یه هوای سرد داد
_ برو به تیشرت جدید بپوش
من بازوهام رو دور بدنم حلقه کردم و سریع رفتم به اتاقم همون طور که پشتم رو به در تکیه میدادم به دقیقه زمان برای این که دوباره خودم رو پیدا کنم میخواستم بریدن تیشرتم توسط اون باعث به وجود اومدن احساسات عجیب و غریبی تو وجودم شد از طرفی هم این یه پایان سمبلیک بود تیشرت آخرین چیزی بود که از جونگکوک داشتم غیر از اون برام غير قابل باور بود که اون وقتی من برگشتم تیشرت رو پاره کرد
خودم رو وادار کردم تا به یاد بیارم چرا اومدم اینجا به طور کاملا اتفاقی یه تیشرت رو چنگ زدم و برگشتم
تهیونگ حینی که به سی**نه ام نگاه کرد نیشخندی زد
_ تو دیوونه ی منی انتخاب خوبيه

سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه


حمایت از رمان جفت خون‌آشام من فراموش نشه
دیدگاه ها (۱۱)

فیک نویسه عزیزان

فیک نویسه عزیزان

My lovely neighbor part : ۲۶

عشق فراموش شده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط