My lovely neighbor part : 28

+ خب، این درسته تو بعضی وقت ها منو دیوونه میکنی ولی نه به طور بدی ازت ممنونم که منو مجبور به انجام کارهایی کردی که واقعا بهشون نیاز داشتم
سمتش خم شدم و کاملا دوستانه بغلش کردم و با خودم اعتراف کردم که قلبش چقدر تند میزنه و قلب من هم تندتر میزد و میخواست قلبش رو بقاپه
اول تهیونگ کنار کشید
_ برای فیلم دیدن آماده ای؟
+ آره، چی آوردی؟
اون پوزخندی زد و به طرف کانتر رفت و یه دی وی دی بهم داد که هنوز از پاکتش در نیومده بود
_ این زندگینامته
+ آتش افروز باید میدونستم
_ تا حالا ديديش؟
اون لبخند زد
+ نمیتونم بگم دیدم.
_ منم همین طور ولی این درباره ی به دختر بلونده که شروع کننده ی به عالمه آتیشه خب من احساس می کنم دوست دارم بشناسمش
+ سرگرم کننده است
_ فکر می کردی نیست؟
+ خريديش؟
_ شبی که با هم پیتزا خوردیم آنلاین سفارشش دادم و منتظر به فرصت خوب بودم تا بازش کنم
+ فکر کنم بازم باید منتظر باشی
_ من شلوغ كاری با تو رو دوست دارم همیشه با تو خوش می گذره اینو میدونی نه؟ من با تو خوش میگذرونم چلسی
+ احساسمون مشتركه... البته نه درباره ی موقع هایی که توبیخم میکنی
داشتم شوخی میکردم
_حتی موقع هایی که تو بیخت میکنم صلاحت رو میخوام
+ میدونم
و لبخند زدم
وقتی که برای دیدن فیلم نشستیم تهیونگ خیلی ریلکس روی مبلم نشست و پاهای بزرگش رو انداخت رو میز قهوه و سرش رو به عقب تکیه داد منم بدنم رو طرف دیگه مبل ریلکس کردم و مراقب بودم که خیلی نزدیک هم نباشیم
با این که درباره ی این فیلم خیلی شنیده بودم ولی اصلا نمیدونستم درباره ی چیه و وقتی که فیلم با درو بریمور کم سن و سال شروع شد خیلی سورپرایز شدم کاراکتر اصلی که میتونست با ذهنش آتیش روشن کنه ⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
درو بریمور (Drew Barrymore) تهیه کننده و هنرپیشه آمریکایی مطرح سینمای هالیوود هست
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
این کلا از اون نوع داستان‌هایی نبود که من خوشم بیاد و درباره اش تصور دیگه ای داشتم
به تهیونگ خیلی کوتاه نگاه کردم که داشت پاپ کورنش رو میخورد به نظر می اومد تو فیلم غرق شده
اون واقعا جدی بود؟
به نظر می اومد که کاملا داره از فیلم لذت میبره
یه لحظه اون برگشت و مچ من رو وقتی که بهش خیره نگاه میکردم گرفت
_ مشکل چیه؟ ازش خوشت نمیاد؟
+ این فیلم در واقع طبق سلیقه ی من نیست.
_دچرا هیچی نگفتی؟
+ تو خیلی از ایده تماشای این فیلم لذت میبردی و براش شوق و ذوق داشتی نمیخواستم به احساساتت لطمه بزنم...
اون صدای تلویزیون رو کم کرد
_ میخوای یه چیزی تو نت فلیکس ببینیم؟ الان تو مود چی هستی؟
الان دوست دارم با تو برم بیرون
خب این تنها چیزیه که دوست دارم الان انجام بدم
+ دیگه خیلی دیره که یه فیلم دیگه رو شروع کنیم همین خوبه
_ خب منم ازش لذت نمیبرم اگه تو ازش خوشت نیاد
اون کنترل رو چنگ زد و فیلم رو متوقف کرد
یهو همه جا ساکت شد
+ میتونم یه چیزی ازت بپرسم تهیونگ؟
_ جوابت همیشه آره است پس سوالت رو با این سوال مقدمه چینی نکن
+ دقیقا چی اختراع کردی تا بتونی این ساختمون رو بخری؟
_ اون یه نوع از تکنولوژیه هدفون بود من و همکارم حق ثبت اختراعمون رو ده میلیون فروختیم
اون دقیقا چی گفت؟
+ این عالیه !
_ بعدش عوارض رو دادیم و پول رو تقسیم کردیم ولی بازم یه عالمه پول داشتم با نصف اون پول این ساختمون رو تو یه مزایده خریدم و تعمیرش کردم
+ خب، یعنی تو همه ی اون پول رو اینجا سرمایه گذاری کردی
_ بله و همه اش دوباره برگشت
+ تو خیلی باهوش بودی تا این کار رو انجام بدی و اون پول رو هدر ندادی
_ من عاشق اینم که میتونم چندتا آدم خوب رو استخدام کنم صادقانه میگم که این بهترین قسمتشه
+ موری هیچی نداره ولی درباره ی تو به عنوان یه رئیس چیزای خوبی میگه

سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
دیدگاه ها (۸)

فیک نویسه عزیزان

My lovely neighbor part : 27

My Vampire Mate Season 2 part : ۶۰

من: تهیونگ خودمی توتهیونگ: کی منو میگی من : اره تو رو میگم ت...

سلامی پر از حسرت...هییییی...خب...خیلی وقته دارم رو این آرتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط