فیک شبیدرقلبمافیا
فیک: •شبیدرقلبمافیا•
««پارت شیش»»
(دکتر کاغذ و دارو ها رو به جسیکا داد و توی حیاط بود که جسیکا از بالکن گفت)
جسیکا: این خبر پخش بشه کل خانوادت میکشم
دکتر: خیالتون راحت خانم
(دکتر رفت جسیکا اومد کنار مبل جیمین کمی چشماش رو باز کرد....)
جیمین: اینجا...کجاست؟
جسیکا: آقای پارک نگران نباشید جاتون امنه
(جیمین بیهوش شد....)
[جسیکا: دوباره پلک های جیمین سینگین شد نفس عمیقی کشیدم سعی کردم آرامشم را حفظ کنم تا همان ماسک بی تفاوتی به صورت داشته باشم من احساساتم رو به دکتر نگفتم اما اون باید میفهمید که اینجا خانه من قلمرو من است و من از جیمین مراقبت خواهم کرد]
(روبهروی جیمین روی مبل خوابیدم....)
{صبح شد}
(نور خورشید به خونه میتابید حرارت و گرما به داخل خونه نفوذ میکرد نه به روزای گرم نه شبای سرد بلند شدم کولر روشن کردم صبحانه آماده کرده بودن جیمین هنوز خواب بود تصمیم گرفتم خودم صبحونه بخورم و بعد جیمین بلند شد صبحونه بخوره.......صبحونم رو خوردم و لباسم رو عوض کردم و راحتی ولی آبرومند پوشیدم صدای آیفون خونه به گوشم رسید از بالکن نگاه کردم لوکاس بود اگه جیمین رو ببینه عضو گروه مافیایی دیگه با منه میخواد فکر ناجور کنه و میفهمه قانون گروه مافیا رو زیر پا گذاشتم خدمتکارا جیمین رو به اتاقم بردن و روی تختم گذاشتن منم در رو باز کردم تا بیاد بالا،کولر اتاق رو روشن کردم و روی کاغذ نوشتم «همینجا بمون» در هم قفل کردم لوکاس وارد خونه شد)
لوکاس: سلام جسیکا خوبی
جسیکا: سلام ممنون
لوکاس: چرا اینقدر خسته و نگرانی؟
جسیکا: ها؟نه من عالیم
لوکاس: خوبه دیشب زنگ زدم بهت جواب ندادی؟!
جسیکا: حتما حموم بودم نفهمیدم
لوکاس: آها،صبحونه خوردی؟یه فیلم بزن نگاه کنیم
جسیکا: اره،کار نداری؟
کالوس: چطور؟
جسیکا: بری به کارات برسی خب
لوکاس: به نظرت کامیلا و جیمین زوج جالبی نیمشن؟
جسیکا: نه رفتار سرد جیمین رو ندیدی مگه؟!
(جیمین از خواب بلند شد و صدای کالوس و جسیکا رو میشنید)
ادامه دارد.......
««پایان پارت شیش»»
✨امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید ✨
««پارت شیش»»
(دکتر کاغذ و دارو ها رو به جسیکا داد و توی حیاط بود که جسیکا از بالکن گفت)
جسیکا: این خبر پخش بشه کل خانوادت میکشم
دکتر: خیالتون راحت خانم
(دکتر رفت جسیکا اومد کنار مبل جیمین کمی چشماش رو باز کرد....)
جیمین: اینجا...کجاست؟
جسیکا: آقای پارک نگران نباشید جاتون امنه
(جیمین بیهوش شد....)
[جسیکا: دوباره پلک های جیمین سینگین شد نفس عمیقی کشیدم سعی کردم آرامشم را حفظ کنم تا همان ماسک بی تفاوتی به صورت داشته باشم من احساساتم رو به دکتر نگفتم اما اون باید میفهمید که اینجا خانه من قلمرو من است و من از جیمین مراقبت خواهم کرد]
(روبهروی جیمین روی مبل خوابیدم....)
{صبح شد}
(نور خورشید به خونه میتابید حرارت و گرما به داخل خونه نفوذ میکرد نه به روزای گرم نه شبای سرد بلند شدم کولر روشن کردم صبحانه آماده کرده بودن جیمین هنوز خواب بود تصمیم گرفتم خودم صبحونه بخورم و بعد جیمین بلند شد صبحونه بخوره.......صبحونم رو خوردم و لباسم رو عوض کردم و راحتی ولی آبرومند پوشیدم صدای آیفون خونه به گوشم رسید از بالکن نگاه کردم لوکاس بود اگه جیمین رو ببینه عضو گروه مافیایی دیگه با منه میخواد فکر ناجور کنه و میفهمه قانون گروه مافیا رو زیر پا گذاشتم خدمتکارا جیمین رو به اتاقم بردن و روی تختم گذاشتن منم در رو باز کردم تا بیاد بالا،کولر اتاق رو روشن کردم و روی کاغذ نوشتم «همینجا بمون» در هم قفل کردم لوکاس وارد خونه شد)
لوکاس: سلام جسیکا خوبی
جسیکا: سلام ممنون
لوکاس: چرا اینقدر خسته و نگرانی؟
جسیکا: ها؟نه من عالیم
لوکاس: خوبه دیشب زنگ زدم بهت جواب ندادی؟!
جسیکا: حتما حموم بودم نفهمیدم
لوکاس: آها،صبحونه خوردی؟یه فیلم بزن نگاه کنیم
جسیکا: اره،کار نداری؟
کالوس: چطور؟
جسیکا: بری به کارات برسی خب
لوکاس: به نظرت کامیلا و جیمین زوج جالبی نیمشن؟
جسیکا: نه رفتار سرد جیمین رو ندیدی مگه؟!
(جیمین از خواب بلند شد و صدای کالوس و جسیکا رو میشنید)
ادامه دارد.......
««پایان پارت شیش»»
✨امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید ✨
- ۳.۵k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط