فیک شبیدرقلبمافیا
فیک: •شبیدرقلبمافیا•
««پارت هفت»»
لوکاس: چرا دیدم اما نگاهش به تو فرق داشت
جسیکا: چرت و پرت نگو
لوکاس: میخوام بینشون رابطه به وجود بیاد که قید تو رو بزنه
جسیکا: لوکاس!به تو هیچ ربطی نداره، جیمین به حرف هیچکس جز خودش گوش نمیده و حواست به کارات باشه!
لوکاس: خب تو چرا مانع میشی؟زندگیه اونه به تو چه ربطی داره؟
جسیکا: اون خطرناکترین مافیاست بفهم لوکاس خودتو تو دردسر ننداز!
لوکاس: من بین اون و کامیلا رابطه میندازم بفهم هیچ کس جز من نباید دوست داشته باشه
جسیکا: ما فقط عضو گروه مافیایی هستیم نه چیز دیگه
لوکاس: نکنه تو هم از جیمین خوست اومده؟
جسیکا: چی داری میگی
کالوس: هیچوقت توی دعوای قمار خونه دخالت نمیکردی اما تا صدای جیمین اومد بلند شدی هر وقت با کامیلا میبینیش طرز نگاهت متفاوت میشه وقتی اسم جیمین رو با کامیلا میارن یا در موردش حرف میزنن تو قاطی میکنی و قانع میکنی که اونا با هم نیستن و موضوع رو عوض میکنی اینا برای چیه؟
جسیکا: بهت گفتم سر من داد نزن قرار نیست بقیه برام تصمیم بگیرن من هیچ حسی به جیمین ندارم و به هیچکس نخواهم داشت این زندگیه منه
لوکاس: بقیه؟ زندگی خوبی داشته باشی اما بدون من بیخیالت نمیشم
(لوکاس بعد گفتن این حرف از خونه خارج شد و رفت...جسیکا روی مبل نشست و دستاش روی سرش گذاشت)
[جسیکا: زیر پا گذاشتن قوانین مافیا من رو دیوونه میکنه....منطقم فریاد میزنه نباید اجازه میدادم احساساتم منو سمت جیمین بکشه اما من......بیخیال وقتی خوب شد میره اوضاع مثل قبل میشه
جیمین: واکنش جسیکا از نظرم عادی بود اما لوکاس با انجام این کار چی گیرش میاد. من چرا خونه جسیکام؟ من حسی به جسیکا دارم اما.....بیخیال]
(جسیکا بلند شد و در اتاق رو باز کرد سمت جیمین رفت روی صندلی کنار تخت نشست)
جسیکا: سلام آقای پارک
جیمین: سلام من اینجا چیکار میکنم؟
جسیکا: زخمی شدید،خونتون مشکل پیش اومد مجبور شدم به خونه خودم بیارم
جیمین: میشه با هم حرف بزنیم؟به صورت آدم معمولی؟[احساسات نباید پنهان بمونه]
جسیکا: صبحونه بخور بعد باشه آقای پارک؟
جیمین: نه ممنونم صبحونه نمیخورم
جسیکا: اما.....مشکلی نیست چه صحبتی؟[بالاخره میخواد قدم برداره تا منم احساساتم رو بگم]
ادامه دارد.....
««پایان پارت هفت»»
✨امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید ✨
««پارت هفت»»
لوکاس: چرا دیدم اما نگاهش به تو فرق داشت
جسیکا: چرت و پرت نگو
لوکاس: میخوام بینشون رابطه به وجود بیاد که قید تو رو بزنه
جسیکا: لوکاس!به تو هیچ ربطی نداره، جیمین به حرف هیچکس جز خودش گوش نمیده و حواست به کارات باشه!
لوکاس: خب تو چرا مانع میشی؟زندگیه اونه به تو چه ربطی داره؟
جسیکا: اون خطرناکترین مافیاست بفهم لوکاس خودتو تو دردسر ننداز!
لوکاس: من بین اون و کامیلا رابطه میندازم بفهم هیچ کس جز من نباید دوست داشته باشه
جسیکا: ما فقط عضو گروه مافیایی هستیم نه چیز دیگه
لوکاس: نکنه تو هم از جیمین خوست اومده؟
جسیکا: چی داری میگی
کالوس: هیچوقت توی دعوای قمار خونه دخالت نمیکردی اما تا صدای جیمین اومد بلند شدی هر وقت با کامیلا میبینیش طرز نگاهت متفاوت میشه وقتی اسم جیمین رو با کامیلا میارن یا در موردش حرف میزنن تو قاطی میکنی و قانع میکنی که اونا با هم نیستن و موضوع رو عوض میکنی اینا برای چیه؟
جسیکا: بهت گفتم سر من داد نزن قرار نیست بقیه برام تصمیم بگیرن من هیچ حسی به جیمین ندارم و به هیچکس نخواهم داشت این زندگیه منه
لوکاس: بقیه؟ زندگی خوبی داشته باشی اما بدون من بیخیالت نمیشم
(لوکاس بعد گفتن این حرف از خونه خارج شد و رفت...جسیکا روی مبل نشست و دستاش روی سرش گذاشت)
[جسیکا: زیر پا گذاشتن قوانین مافیا من رو دیوونه میکنه....منطقم فریاد میزنه نباید اجازه میدادم احساساتم منو سمت جیمین بکشه اما من......بیخیال وقتی خوب شد میره اوضاع مثل قبل میشه
جیمین: واکنش جسیکا از نظرم عادی بود اما لوکاس با انجام این کار چی گیرش میاد. من چرا خونه جسیکام؟ من حسی به جسیکا دارم اما.....بیخیال]
(جسیکا بلند شد و در اتاق رو باز کرد سمت جیمین رفت روی صندلی کنار تخت نشست)
جسیکا: سلام آقای پارک
جیمین: سلام من اینجا چیکار میکنم؟
جسیکا: زخمی شدید،خونتون مشکل پیش اومد مجبور شدم به خونه خودم بیارم
جیمین: میشه با هم حرف بزنیم؟به صورت آدم معمولی؟[احساسات نباید پنهان بمونه]
جسیکا: صبحونه بخور بعد باشه آقای پارک؟
جیمین: نه ممنونم صبحونه نمیخورم
جسیکا: اما.....مشکلی نیست چه صحبتی؟[بالاخره میخواد قدم برداره تا منم احساساتم رو بگم]
ادامه دارد.....
««پایان پارت هفت»»
✨امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید ✨
- ۲.۳k
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط