casino2_5

این دیالوگارو هیچوقت فراموش نمیکنم....تو شرایط عجیبی این حرفارو زدن قلبمو به درد اوردن...اگه روزی هیچوقت هیچکدومشون رو نبینم به هیچ عنوان این جمله ها رو از یاد نمیبرم
سرمو گرفتم بالا و سعی کردم از فکر گذشته بیام بیرون دستی به موهام کشیدم و از سرویس خارج شدم سمت سرد خونه رفتم و ایستادم جلوش
+اون جز تو کسیو نداره...خودتو جمع کن
"فردا ۱۲:۰۵ صبح"
سوز خورشید داشت اذیتم میکرد سرم رو سنگ قبر پر از گلش بود و به چهره معصومش خیره شده بودم دایره وار دستمو رو سنگ قبرش می‌کشیدم و بدون ذره ای اشک به عکس قشنگش نگاه میکردم...تک و تنها...نه خانواده ای نه دوستی نه دشمنی...و نه حتی کسی که خودشو نامزدش معرفی می‌کرد
+یادته شبا سه تایی کنار هم جمع می‌شدیم و از روز عروسیتون حرف می‌زدیم...همیشه میگفتی میخوای همه چی آبی باشه همرنگ دریا...خیلی آبی رو دوست داشتی منم واست رز آبی گرفتم...دوسش داری دیگه نه؟
بدون ذره ای تغییر تو صدام قطره اشکی آروم ریخت روی سنگ قبر
+شاید اگه اون شب میزاشتیم بری خونه الان داشتی زندگیتو میکردی...نه اینکه الان یه مشت خاک تنتو پوشونده باشه...تا آخر عمرم خودمو سرزنش میکنم اگه الان خبری از هیچکس ندارم بخاطر خودمه...با یه کلمه میتونستم به سام رونی بگم خلاصم کنه اونجوری نه جونگکوک و تهیونگ و جیمینی غیبشون میزد نه نانایی گم میشد و نه لونایی می‌رفت زیر خاک
با صدای سرفه ای که از پشت سرم اومد سرمو از رو سنگ قبر برداشتم و به منبع صدا خیره شدم پسری که سر تا پا مشکی پوشیده بود و کلاه مشکی رنگی سرش بود که سایه انداخته بود رو صورتش بلند شدم و ایستادم رو به روش...موهای بلوند...قد متوسط...کی می‌تونست باشه جز اون عوضی...پوزخندی زدم
+چی میخوای
با چشمای که از گریه زیاد پف کرده بود بهم خیره شد کلاهشو برداشت و با صورت پر از زخمش مواجه شدم نگاهشو به سنگ قبر داد
-دیر کردم...خیلی دیر کردم
خنده هیستریکی کردم و سرمو انداختم پایین
+الان یادت افتاد؟ تا الان کدوم جهنمی بودی
سرمو گرفتم بالا و سمتش حمله ور شدم محکم هولش دادم و مشتی به سینه اش زدم و با گریه داد زدم
+کجا بودی جیمین؟ کجا بودی عوضی...شبی که با چشمای معصومش بهم خیره شد و حتی نتونست خدافظی کنه کجا بودی؟ لحظه ای که جنازه غرق خونش رو کول کردم و از اون عمارت کوفتی دور کردم کجا بودی؟ شبی که تو بیمارستان به همتون نیاز داشتم کجا بودی؟ هیچکسو نداشت...هیچکس...ساعت ها به در سردخونه خیره شده بودم نمی‌دونستم اینجا چیکار میکنم نمی‌دونستم با این تن بی جون باید چیکار کنم هیچی نمی‌دونستم چون هنوز نمی‌خواستم باور کنم...ولی تو...کجا بودی جیمین؟
بعد از کلی مشت زدن به سینه سفتش دستام بی جون شد و افتادم رو زمین خاک رو زمین رو تو دستام مشت کردم و بلند گریه میکردم
+خیلی ترسیده بود...من نتونستم کاری کنم بخاطر من به این روز افتاد...بخاطر من نانا گم شد...بخاطر من همتون درد کشیدین
دستامو محکم گرفت و بلندم کرد سمت سنگ قبر بردم و کنار هم نشستیم کنار سنگ قبرش دستشو رو سنگ قبرش کشید و حرف زد
-شبا قبل خواب با موهام بازی میکرد و از لباس عروس مورد علاقش می‌گفت...می‌گفت دوست داره مثل پرنسس های دیزنی بشه...همونقدر رویایی
با صدای گریش قلبم به درد اومد و چشمام رو بستم
-اما بجای لباس عروس...پارچه سفید رو تنش کشیدن و روش خاک ریختن
دستاشو با سرش گرفت سرمو به سرش چسبوندم و دستمو پشت کمرش کشیدم...نمی‌دونستم چی بگم...حرفی برای آروم کردنش نداشتم خودمم دست کمی ازش نداشتم


#jungkook #جونگکوک #بنگتن
دیدگاه ها (۳۳)

casino2-6

casino2-7

casino2-4

casino2-3

اسم فیک:ولی تو نمیدونی که من عاشقتم ای کاش برای یه بار هم که...

casino2-13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط