میرفتم آشپز خانه در یخچال رو باز میکردم و همش رو خالی می

میرفتم آشپز خانه در یخچال رو باز میکردم و همش رو خالی می کردم و اگه تهیونگ می اومد و می‌گفت وایی تو کی هستی میگم زنتم ،یادت رفت همین دیشب ازدواج کردیم😂😂😂😂😂😂😂بدبخت همون جا کف بالا میاره و هنگ می کن 😹😶😹اگه اینجوری شد میگم خواهرتم بابا 😹اون رو دیگه رگ بار میزن 😶(الهی ته ته گناح داره 😹)🫀
دیدگاه ها (۵۵)

پارت یازدهیون: راست میگی( گریه )ته: دارم راستی میگم چرا گریه...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

پارت۴۶

★ازدواج اجباری...p³سرم گیج میرفت؛ نفسم بالا نمیومد!اصلا نفهم...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌𝆬 ‌ּ݂͡ ‌ִ᷅݃݁ ‌᷎݁݁݀𝗆𖫲𖫰𖫱𝖾𝗈𝗐   𝗆𝖾𝗈𖫲𖫰𖫱𝗐   ‌𝗌𝗐𐨹...

محو زیبایی او پارت ۵۲ویو رزا بهوش اومدم توی خونه بودم خونههه...

برده عمارت جئون

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۳: صد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط