part 14

part 14

یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه
رسیدم مستقیم رفتم تو اتاقم و خودم رو انداختم روی تخت
داشتم به اتفاقات امروز فکر میکردم
محموله ها و موضوع ازدواج اه چرا اون پیشنهاد رو قبول کردی البته پیشنهاد نبود بیشتر شبیه یه دستور بود
اوففف رسماً دیونه شدم آخه چرا بهش گفتم شوهر قلابی
همینجوری فکر میکردم که خوابم برد
ساعت 3 شب
با اون کابوسی که دیدم از خواب بیدار شدم رفتم سمت آشپز خونه تا آب بخورم
در یخچال رو باز کردم پارچ آب رو برداشتم میخواستم با لیوان بخورم که گفتم بیخیال با پارچ آب خوردم
یه صدایی آمد از بیرون اولش زیاد توجه نکردم ولی دوباره همون صدا آمد رفتم از پنجره نگاه کردم یه مرد بود چهرش معلوم نبود ولی به دستش که نگاه کردم تفنگ بود
ترسیدم سریع رفتم داخل اتاق درو بستم و به پلیس زنگ زدم
بعد از چند دقیقه صدای آژیر پلیس آمد رفتم پایین که یه نفر آمد سمتم
پلیس:شما گزارش دادید؟
آنا:بله
پلیس:اما ما چیزی پیدا نکردیم
آنا:ولی من خودم دیدم یه مرد سیاه پوش بود تفنگ هم دستش بود
پلیس:ولی خانم ما همه جا رو برسی کردیم ولی کسی نبود ، اما بازم یکم دیگه برسی میکنیم
آنا:باشه
رفتم گوشی رو برداشتم زنگ زدم به ماریا (بوق بوق)
ماریا:الو (خابالود)
آنا:سلام ماری میگم میشه بیای خونم
ماریا:الان؟
آنا:همه چی رو براش تعریف کردم
ماریا:باشه گلم نترس من زود میام
آنا:باشه ، فعلا
(گوشی قطع شد)
نشسته بودم روی مبل که صدای در آمد رفتم و در رو باز کردم ماریا بود سریع بغلش کردم
بغل کردنش حس آرامش میداد
ماریا:خوبی قشنگم
آنا:اره
ماریا:ترسیدی؟
آنا:نه منو ترس اصلا با هم جور در نمی‌ایم
ماریا:پس چرا به من زنگ زدی
آنا:امم همینجوری تنها بودم بیخیال بیا بریم بخوابیم خوابم میاد
ماریا:اره بریم


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۳)

سلام خوشگلام خب نمیدونم چجوری بگم فقط خیلی خلاصه میگم راستش ...

part 13مایکی:با من ازدواج کن آنا:هعی هعی تو نمیتونی همچین در...

part 12ویو نیک ماریا:هعی بیدار نمیشی بری شرکت نیک:یکم دیگه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط