𝆬 ּ݂͡ ִ᷅݃݁ ᷎݁݁݀𝗆𖫲𖫰𖫱𝖾𝗈𝗐 𝗆𝖾𝗈𖫲𖫰𖫱𝗐
𝆬 ּ݂͡ ִ᷅݃݁ ᷎݁݁݀𝗆𖫲𖫰𖫱𝖾𝗈𝗐 𝗆𝖾𝗈𖫲𖫰𖫱𝗐 𝗌𝗐𐨹𝖾𐨆𝖾ᩘᩢᩫ̶ܵ݀݅݃ꪲ𝗍̵ ℓ.!
݁🍈.
.𝆤࿙⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛.🍋.࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿚⃛𝆤
🐑 :: سلامꥇ𐇽ی𐨆 از وࡄط کل𐨆𐨆اس ز᮫᜔݁بأن𐨆 ‹ 💔💔 ›
فیںٰٰٖٖال𐨆𐨆 (ما میگیم فینال خالی ببخش_) ر᮫᜔و𐨆𐨆 ـهـمꥇ𐇽ہ داد𐇽یꨲم یکی𐨆 مꥇ𐇽ونده
‹ فونت رو ترک میکنیم ›
از اونجایی که فهمیدید دیشب نخوابیدم بعد تو اتوبوس خوابم برد، گفتم برسه ایستگاه آخر قطعا یکی بیدارم میکنه (آناناس) رسید ایستگاه آخر با صدای زنگ تلفنم از خواب بلند شدم دیدم زده (مامانی) مامان بزرگمو اینجوری صدا میکنم همونو سیو کردم. بعد فکر کردم خواب آلودم و مامانمه اشتباه میبینم. جواب دادم، گفت سلام خوبی، احوال پرسی کردیم گفت چرا داداشت جواب نمیده ،منم گفتم خواب بود چون واقعا خواب بود بعد گفت خودت کلید خونمون رو بردار بیا من دارم میام و من در اصل اینجوری بودم که چی، چون مسافرت بودن. بعد گفتم خالم اونجاست من خونه نیستم نمیتونم، گفت اوکی و اینا بعد قطع کرد بعد من نیم ساعت داشتم فکر میکردم این ایستگاه کجاست💔
بعد دیدم اتوبوس داره خالی میشه فهمیدم ایستگاه اخره ، پیاده شدم زنگ زدم مامانم. گفتم الان بگم مامانی اومده ذوق میکنه، گفتم گفت عه. و من اینجوری بودم کهببخشید- ارهبعد اجازه گرفتم میتونم برم خونشون بعد کلاس زبان یا نه اونم گفتارهاره
بعد الان خیلی خوشحالم ولی تو امتحان یه چیزی رو میدونم ریدم، بعد وای تیچر داره میده بهمون برگه هارو -
بعد آره داره میرینه بهمون
نمیدونم چرا دارم اینا رو بهتون میگم
مرسئ خوندید بوس به کون سفیدتون
گفت توقع بیشتر داشت-
أد𐇽 𝅥اࡄٮٓو𝅥ری𐨆 ن𐨆ا𝅥ز᮫᜔݁ی𐨆 ؟૮₍‘ •˕ • ₎ა
⊹
⢠⡏⠉⠑⢄⠀ ⠀ ⡠⠋⠉⢱⡀
⡇⠙⠒⠒⠬⡗⢒⢮⠄⠒⠒⠁⢣
⠇⠀⠈⠁⢁⡷⠤⢮⠈⠁⠀⠀⡌
⠘⢄⣀⡰⢻⠁⠀⠘⡕⢄⣀⡰⠁⠀⊹
⠀⡎⠘⢀⠇⠀⠀⠀⢱⠈⠂⠡⠀
⠀⠑⢄⡜⠢⡀⠀⢀⠔⠇⡴⠃⠀
⠀⠀⠀⠑⠠⠚⠀⠓⠔⠋⠀⠀
⊹
݁🍈.
.𝆤࿙⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛.🍋.࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿚⃛𝆤
🐑 :: سلامꥇ𐇽ی𐨆 از وࡄط کل𐨆𐨆اس ز᮫᜔݁بأن𐨆 ‹ 💔💔 ›
فیںٰٰٖٖال𐨆𐨆 (ما میگیم فینال خالی ببخش_) ر᮫᜔و𐨆𐨆 ـهـمꥇ𐇽ہ داد𐇽یꨲم یکی𐨆 مꥇ𐇽ونده
‹ فونت رو ترک میکنیم ›
از اونجایی که فهمیدید دیشب نخوابیدم بعد تو اتوبوس خوابم برد، گفتم برسه ایستگاه آخر قطعا یکی بیدارم میکنه (آناناس) رسید ایستگاه آخر با صدای زنگ تلفنم از خواب بلند شدم دیدم زده (مامانی) مامان بزرگمو اینجوری صدا میکنم همونو سیو کردم. بعد فکر کردم خواب آلودم و مامانمه اشتباه میبینم. جواب دادم، گفت سلام خوبی، احوال پرسی کردیم گفت چرا داداشت جواب نمیده ،منم گفتم خواب بود چون واقعا خواب بود بعد گفت خودت کلید خونمون رو بردار بیا من دارم میام و من در اصل اینجوری بودم که چی، چون مسافرت بودن. بعد گفتم خالم اونجاست من خونه نیستم نمیتونم، گفت اوکی و اینا بعد قطع کرد بعد من نیم ساعت داشتم فکر میکردم این ایستگاه کجاست💔
بعد دیدم اتوبوس داره خالی میشه فهمیدم ایستگاه اخره ، پیاده شدم زنگ زدم مامانم. گفتم الان بگم مامانی اومده ذوق میکنه، گفتم گفت عه. و من اینجوری بودم کهببخشید- ارهبعد اجازه گرفتم میتونم برم خونشون بعد کلاس زبان یا نه اونم گفتارهاره
بعد الان خیلی خوشحالم ولی تو امتحان یه چیزی رو میدونم ریدم، بعد وای تیچر داره میده بهمون برگه هارو -
بعد آره داره میرینه بهمون
نمیدونم چرا دارم اینا رو بهتون میگم
مرسئ خوندید بوس به کون سفیدتون
گفت توقع بیشتر داشت-
أد𐇽 𝅥اࡄٮٓو𝅥ری𐨆 ن𐨆ا𝅥ز᮫᜔݁ی𐨆 ؟૮₍‘ •˕ • ₎ა
⊹
⢠⡏⠉⠑⢄⠀ ⠀ ⡠⠋⠉⢱⡀
⡇⠙⠒⠒⠬⡗⢒⢮⠄⠒⠒⠁⢣
⠇⠀⠈⠁⢁⡷⠤⢮⠈⠁⠀⠀⡌
⠘⢄⣀⡰⢻⠁⠀⠘⡕⢄⣀⡰⠁⠀⊹
⠀⡎⠘⢀⠇⠀⠀⠀⢱⠈⠂⠡⠀
⠀⠑⢄⡜⠢⡀⠀⢀⠔⠇⡴⠃⠀
⠀⠀⠀⠑⠠⠚⠀⠓⠔⠋⠀⠀
⊹
- ۶۷۲
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط