عشق رسوآ پارت ۶

عشق رسوآ پارت ۶

ویو روشا
تهیونگ:نمیرم روشا میخوای چیکار کنی به بابات اینا میگی یا دوباره میری خارج از کشور سه سال بعد میای بابا عشق ۷ ساله من تویی تو من عاشقتم بفهم دیگه
صدای تهیونگ کمی بلند بود منم اشکام بی صدا و بی عکس العمل جاری شد تهیونگ فکر کرد ازش ترسیدم اما نه...اشکامو پاک کردم و غذا رو از روی میز برداشتم و بدون چیزی گفتن خوردم و تهیونگ فقط نگام میکرد بعد از اینکه غذا تموم شد بهش نگاه کردم و گفتم
روشا:خب الان این پیشنهاد بود؟
خندید خیلی بلند
تهیونگ:حتما باید غذا میخوردی بعد حرف میزدی
روشا:آدم باید انرژی بگیره فکر کنه بعد دهن باز کنه
تهیونگ اومد طرفم و دستش رو روی صورتم قاب کرد
تهیونگ:ببین خوشگل من...من دوست دارم واقعا عاشقتم تو خودت اینو میدونی من فقط به کلمه بله از دهن تو نیاز دارم(لبخند)
روشا:بله
تهیونگ:چی!
روشا:ای بابا تهیونگ خان میگم بلههههه
و تو آغوشش فرو رفتم ریزه میزه بودم با اختلاف قدمون سرم روی سینش قرار گرفت توی موهام نفس کشید و گفت
تهیونگ:هنوزم همون عطر قدیمی رو میزنی
خندیدم و ادامه داد
تهیونگ:من دختر بازم اره؟
روشا:خب همیشه می‌گفتی من خوشتیپم جذابم همه منو میخوان منم میخواستم ثابت کنم که فقط تو نیستی دیدی که برام اون بیرون چیکار میکنن که(پوزخند)
تهیونگ:خب منم اون چشما رو که بهت نگاه میکنن بیرون میکشم خانم کوچولو
روشا:...

ویو تهیونگ
میخواست حرف بزنه که لبامو روی لبای پر حرارت و نرمش گذاشتم اولین بوسه منو روشیم آغاز شد مک میزدم اونم محکم...لباش هم مثل خودش بود لجباز،انقدر نرم بودن که وقتی گازشون میگرفتم از لای دندون هام سُر میخوردن و ازش اروم جدا شدم خیلی خیلی ملایم و گفتم
تهیونگ:میدونی وقتی گریه میکنی چشمات چقدر خوشگل میشن؟
خندید و چاله گونه هاش اعلام حضور کردن
روی نوک پاهاش ایستاد و روی هام دستی کشید آره واقعا کوچولو بود اما فقط در مقابل من صدای جک در اومد که اومد تو
جک:دا...شما داشتین چیکار میکردین؟
تهیونگ:جک وقتی خودت میدونی چرا میگی اخه‌ با اجازه تون تازه همین چند دقیقه پیش زنم شد
جک:زنم؟!
تهیونگ:بله زنم،روشیم
جک:تهیونگ خواهرم گوجه شد بس کن
که هردومون خندیدیم
جک:خب به همه میگین؟
تهیونگ:میخوام فردا بگم وقتی میریم جزیره
روشا:خیلی زود پیش میری هااااا
تهیونگ:تو هم خیلی خوشگلی هااااااا مواظب باش ندوزدنت
و جک با خنده رفت بیرون و موقع خواب شد

ویو موقع خواب
مامان روشا:خب تهیونگ اون اتاق قدیمی خودته که اینجا میموندی دیگه
تهیونگ:میشه من تو اتاق روشا بخوام اگه خنکه اما اتاق خودم گرمه
مامان روشا:باشه هر جا راحتی

ویو روشا
روپوش لباس خوابم رو در اوردم که تهیونگ وارد اتاق شد نگاش کردم که خیلی خسته و خمار تیشرت رو در آورد فقط شلوارک تنش بود خیلی پرو منو بغل کرد و دراز کشید روی تخت و و با موهام بازی می‌کرد خندم گرفت و گفت
تهیونگ:چیه خب دوست دارم با موهای زنم بازی کنم مشکلیه؟
روشا:طلبکاری؟
تهیونگ:نه
روشا:معلومه اصلااااا
و یکی از دستش قلقلک وار لمسم میکرد و با اون یکی با موهام بازی می‌کرد و تو گوشم زمزمه کرد
تهیونگ:شب بخیر خانمی
و آرم اروم پلکام سنگین شد و خوابم برد

ویو فردا


ادامه دارد......
شرط:
۱۵ لایک
۶بازنشر
دیدگاه ها (۷)

عشق رسوآ پارت ۵ویو شبروشا:از خواب بیدار شدم و رفتم حموم و او...

عشق رسوآ پارت ۴ویو فردا توی شرکت روشا:امروز اصلا حالم خوب نی...

عشق رسوآ پارت ۱ویو روشا از فرودگاه بیرون اومدمو سوار ماشین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط