عشق رسوآ پارت ۱

عشق رسوآ پارت ۱

ویو روشا
از فرودگاه بیرون اومدمو سوار ماشین شدم و حرکت کردم و بعد ۳ سال دوباره برگشتن به کره از ماشین پیاده شدمو رفتم داخل که دوست بابا که خیلی صمیمی هستن هم بودن
روشا:سلام به همگی
بابا روشا:خوش اومدی دخترم
مامان روشا:سلام قشنگم
جک:سلا آبجی کوچولو
بابا ته:سلام چه خانمی شدی برای خودت
مامان ته:بزرگ شدی چقدر خوشگل تر شدی
تهیون:اخجوننننننن سلام آبجی روشا
تهیونگ:سلام خانم کوچولو
روشا:علیک...مرسی تهیون تو چقدر بزرگ شدی آبجی قربونت بره بیا منو تو بریم بازی کنیم نانازی منننننن
منو تهیون رفتیم توی اتاق و بازی می کردیم راستش عمو یا همون بابا تهیونگ دوست قدیمی و صمیمی بابامه که کلا خونه ما پلاسا همینطور که بازی میکردیم در اتاق اروم باز شد و تهیونگ وارد اتاق شد
روشا:برو بیرون تهیونگ
تهیونگ:چرا تهیون هست اما من نباید باشم؟
روشا:فکر میکنی من مثل اون دختر هاییم که بهت می‌چسبند و دوست دارن تو دوست پسرشون بشی؟...تازه شم تهیون بچه ست
تهیونگ:الان تو چرا با من اینطوری میکنی؟
تهیون:داداش اذیتش نکن سختس
تهیونگ:الان روشا من دارم اذیتت میکنم؟
روشا:معلومه که نه...حالا هم برو بیرون
و تهیونگ رفت بیرون و بابا صدامون کرد
بابا روشا:دخترم بیا عمو اینا دارن میرن
روشا:اومدیم
تهیون:من میخوام پیش آبجی روشا باشم
بابا ته:راستی فردا همه خونه ما شام هستین روشا توهم باید بیای اما و اگر نداریم
روشا:باش...خدافظ
و عمو اینا رفتم و منو مامان و بابا و جک کلی خندیدم و رفع دلتنگی کردیم و خوابیدیم چون فردا باید بریم شرکت

ویو تهیونگ
نمیدونم از وقتی ۱۷ سالم بود وقتی روشا رو میبینم قلبم به تپش میوفته و من استرس میگریم احساس عجیبی دارم اما نمیدونم اون چیه و اون طور که فکر میکنم نه بابا امکان نداره فردا قراره بریم شرکت پس زود خوابیدم

ویو فردا صبح


ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۹)

نام رمان:عشق رسوآتعداد پارت:۲۰یا۳۰ یا۴۰معرفی شخصیت اصلی کیم ...

خوبه تو خونه یه لیوان آب رو مامانمون بهمون میده🤣منو اکیپمون ...

پارت 5صبح از خواب بیدار شدم یاد دیشب افتادم حالم گرفته شد عه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط