خيال خامـ پلنگـ من به سوي ماه پريدن بود

خيال خامـ پلنگـ من به سوي ماه پريدن بود
و ماه را ز بلندايش به روي خاكـ كشيدن بود

پلنگـ من دل مغرورمـ پريدو پنجه به خالي زد
كه عشق ماه بلند من وراي دستـ رسيدن بود

من و تو آن دو خطيمـ آري موازيان به ناچاري
كه هر دو باورمان زاغاز به يكدگر نرسيدن بود

گل شكفته خداحافظ اگرچه لحظه ديدارتـ
شروع وسوسه اي در من به نامـ ديدن و چيدن بود

شرابـ خواستمـ و عمرمـ شرنگـ ريختـ به كامـ من
فريبكار دغل پيشه بهانه اش نشنيدن بود

اگر چه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شيپوري مدامـ گرمـ دميدن بود

چه سرنوشتـ غمـ انگيزي كه كرمـ كوچكـ ابريشمـ
تمامـ عمر قفس مي بافتــ ولي به فكر پريدن بود.


اولماخ یاخچدی بوجور یاشاماخدان
دیدگاه ها (۰)

خيال خام پلنگ من به سوي ماه پريدن بودو ماه را ز بلندايش به ر...

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود… و ماه را ز بلندایش به...

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود… و ماه را ز بلندایش به...

گل شکفته خداحافظ...

خیال خــام پلنگ من بـــه سوی ماه جهیدن بود... و ماه را ز بلن...

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بودو مـاه را زِ بلندایش به...

#ماه_و_پلنگخیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بودو ماه را ز ب...

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بودو مـاه را زِ بلندایش به...

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود... و ماه را ز بلندایش ...

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بودو مـاه را زِ بلندایش به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط