Soonliy
𝙉𝙤𝙫𝙚𝙡 𝙣𝙖𝙢𝙚:" •𝐓𝐡𝐞 𝐚𝐬𝐬𝐢𝐬𝐭𝐚𝐧𝐭 𝐥𝐨𝐲𝐚𝐥 𝐭𝐨 𝐇𝐞𝐥𝐥•"
ᴾᵗ6
دستیار وفادار به جهنم
وقتی دوباره به داخل رستوران قدم گذاشتند، بوی چوب نمخورده و دود گلوله هنوز در فضا مانده بود. ویا خم شد تا کفشهایش را بردارد، اما ناگهان مکث کرد. صحنهای مقابلش بود که لبخند کجی روی لبانش آورد — نوعی پوزخند، آمیخته با تعجب و سرگرمی.
کفشهای مردان دیگر روی زمین ردیف بود، و درست وسط آنها، کفش های پاشنه بلند خودش قرار داشت؛ اما ریو هر لنگه از کفش خودش را طوری گذاشته بود که دورتادور کفش ویا را در بر گرفته باشد. حرکتی ساده، اما پرمعنا.
ریو، هنوز کمی نگران از درگیریِ چند دقیقه قبل، گفت:
-:"من میرسونمتون. بهتره امشب تنها نباشید."
ویا بدون تغییر در حالت چهرهاش پاسخ داد:
+:باشه. فقط اول میریم خونهی خودم. لباس عوض میکنم، بعدش میریم عمارت پدربزرگ."
-:عمارت پدربزرگ؟
+:اره...میخواد ببینتم.
لحنش آرام بود، انگار اتفاقات آن شب برایش چیزی بیشتر از یک مزاحمت کوچک نبود. ریو لحظهای مکث کرد؛ او بهتر از هر کسی میدانست وقتی ویا اینطور خونسرد میشود، یعنی ذهنش دقیقتر از همیشه کار میکند. بدون بحث اضافه، درِ ماشین را برایش باز کرد.
داخل ماشین را سکوتی سنگین پر کرده بود. مسیر خانهی ویا خلوت بود. در مقابل، ویا سرش را به پشتی تکیه داده بود.
ماشین به سمت عمارت پدربزرگ حرکت کرد. ویا، با لباسی تازه، سرش را به شیشهی سرد تکیه داد. چهرهاش خنثی و آرام بود، اما ذهنش بیوقفه درگیر تحلیل اتفاقات گذشته بود. ریو در سکوت رانندگی میکرد، از توی آینهی وسط، نگاه ویا را به پنجره میدید. میتوانست بفهمد که ظاهر ارام ویا، فقط لایهای نازک روی طوفانی از افکار است. سکوت سنگین ماشین، تنها با صدای موتور و نفسهایشان شکسته میشد.
+:هیون وویا...
-:هوم؟
+:بنظرت...رئیس پارک از گذشته چی میدونست؟
-:دوباره داری به گذشته فکر میکنی؟ اون چی میتونه بدونه؟ اون حرفارو فقط واسه اینکه تورو تهدید کنه زده. فکر کرده من میزارم از نقطه ضعفت استفاده کنه.
ریو، جمله ی اخر رو انقدری اروم گفت که انگار فقط برای خودش زمزمه میکرد.
+:اگه تو میگی خب...سعی میکنم باورش کنم.
**سرنوشت پایان ندارد...**
اینم از این پارت🎀
لایک های پارت قبل کم بود واسه همین دیر گذاشتم🥲لطفا حمایتم کنید!
نوشتن هر پارت زمان میبره و بدون حمایت واقعا ارزش نوشتن نداره.
بهرحال از اونایی که حمایتم کردن ممنونم🫶🏻
نکته: ریو و ویا هر دو دوتا اسم دارن که بعدا میفهمید چرا.
اسم دیگه ی ویا: کیم سوجین
اسم دیگه ی ریو: پارک هیون وو
ᴾᵗ6
دستیار وفادار به جهنم
وقتی دوباره به داخل رستوران قدم گذاشتند، بوی چوب نمخورده و دود گلوله هنوز در فضا مانده بود. ویا خم شد تا کفشهایش را بردارد، اما ناگهان مکث کرد. صحنهای مقابلش بود که لبخند کجی روی لبانش آورد — نوعی پوزخند، آمیخته با تعجب و سرگرمی.
کفشهای مردان دیگر روی زمین ردیف بود، و درست وسط آنها، کفش های پاشنه بلند خودش قرار داشت؛ اما ریو هر لنگه از کفش خودش را طوری گذاشته بود که دورتادور کفش ویا را در بر گرفته باشد. حرکتی ساده، اما پرمعنا.
ریو، هنوز کمی نگران از درگیریِ چند دقیقه قبل، گفت:
-:"من میرسونمتون. بهتره امشب تنها نباشید."
ویا بدون تغییر در حالت چهرهاش پاسخ داد:
+:باشه. فقط اول میریم خونهی خودم. لباس عوض میکنم، بعدش میریم عمارت پدربزرگ."
-:عمارت پدربزرگ؟
+:اره...میخواد ببینتم.
لحنش آرام بود، انگار اتفاقات آن شب برایش چیزی بیشتر از یک مزاحمت کوچک نبود. ریو لحظهای مکث کرد؛ او بهتر از هر کسی میدانست وقتی ویا اینطور خونسرد میشود، یعنی ذهنش دقیقتر از همیشه کار میکند. بدون بحث اضافه، درِ ماشین را برایش باز کرد.
داخل ماشین را سکوتی سنگین پر کرده بود. مسیر خانهی ویا خلوت بود. در مقابل، ویا سرش را به پشتی تکیه داده بود.
ماشین به سمت عمارت پدربزرگ حرکت کرد. ویا، با لباسی تازه، سرش را به شیشهی سرد تکیه داد. چهرهاش خنثی و آرام بود، اما ذهنش بیوقفه درگیر تحلیل اتفاقات گذشته بود. ریو در سکوت رانندگی میکرد، از توی آینهی وسط، نگاه ویا را به پنجره میدید. میتوانست بفهمد که ظاهر ارام ویا، فقط لایهای نازک روی طوفانی از افکار است. سکوت سنگین ماشین، تنها با صدای موتور و نفسهایشان شکسته میشد.
+:هیون وویا...
-:هوم؟
+:بنظرت...رئیس پارک از گذشته چی میدونست؟
-:دوباره داری به گذشته فکر میکنی؟ اون چی میتونه بدونه؟ اون حرفارو فقط واسه اینکه تورو تهدید کنه زده. فکر کرده من میزارم از نقطه ضعفت استفاده کنه.
ریو، جمله ی اخر رو انقدری اروم گفت که انگار فقط برای خودش زمزمه میکرد.
+:اگه تو میگی خب...سعی میکنم باورش کنم.
**سرنوشت پایان ندارد...**
اینم از این پارت🎀
لایک های پارت قبل کم بود واسه همین دیر گذاشتم🥲لطفا حمایتم کنید!
نوشتن هر پارت زمان میبره و بدون حمایت واقعا ارزش نوشتن نداره.
بهرحال از اونایی که حمایتم کردن ممنونم🫶🏻
نکته: ریو و ویا هر دو دوتا اسم دارن که بعدا میفهمید چرا.
اسم دیگه ی ویا: کیم سوجین
اسم دیگه ی ریو: پارک هیون وو
- ۲۱۴
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط