P
P.3
_
دخترک با لبخند برگشت سمتش.
همسایه داشت در میزد، ولی هیچکدومشون اجازه ورود به اتاق رو بهش ندادن.
- لمسم کن، میخوام که همینجا لمسم کنی.
کاری کن که حس کنم دارم نفس میکشم.
حس کنم که منم آدمم.
رقص درد تموم طول شب و نوشیدنی.
نگاه گذرایی به نیمرخ های تاریک.
دخترک با چشم های براقش به تهیونگ خیره شده بود.
گفت:«
ولی من خواستار مرگ روی اون تخت دونفره ام.
میخوام بمیرم، واقن احساس میکنم که از دست رفتمو مُردم.»
تهیونگ دستشو گرفت و گفت:«
آره تو مردی، واقن مردی.
ولی دارلینگ این زیباییه توعه که کشندس.
دلیل مرگت همینه که مردی.
داری منم به کشتن میدی.
یه شبی که هیچوقت فراموش نکرد.
اولین شبی که بعد از بستن در دیگه غیب نشد و باهاش وقت گذروند.
_
پایان... .
_
دخترک با لبخند برگشت سمتش.
همسایه داشت در میزد، ولی هیچکدومشون اجازه ورود به اتاق رو بهش ندادن.
- لمسم کن، میخوام که همینجا لمسم کنی.
کاری کن که حس کنم دارم نفس میکشم.
حس کنم که منم آدمم.
رقص درد تموم طول شب و نوشیدنی.
نگاه گذرایی به نیمرخ های تاریک.
دخترک با چشم های براقش به تهیونگ خیره شده بود.
گفت:«
ولی من خواستار مرگ روی اون تخت دونفره ام.
میخوام بمیرم، واقن احساس میکنم که از دست رفتمو مُردم.»
تهیونگ دستشو گرفت و گفت:«
آره تو مردی، واقن مردی.
ولی دارلینگ این زیباییه توعه که کشندس.
دلیل مرگت همینه که مردی.
داری منم به کشتن میدی.
یه شبی که هیچوقت فراموش نکرد.
اولین شبی که بعد از بستن در دیگه غیب نشد و باهاش وقت گذروند.
_
پایان... .
- ۱.۵k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط