#تاج_و_طوفان

#تاج_و_طوفان
پارت ۲۲۳: اشتباه بزرگی کردی
سکوت سنگینی بعد از فریاد پادشاه روی سالن افتاده بود.
سوآ و یه جین چند قدم از هم فاصله گرفتند.
موهای هر دو کمی به‌هم ریخته بود.
چند خدمتکار هنوز با چشم‌های گرد شده به صحنه نگاه می‌کردند.
پادشاه با صدایی جدی گفت:
_ امیدوارم این نمایش تموم شده باشه.
سوآ نفس عمیقی کشید و سعی کرد آرام شود.
اما یه جین هنوز با نگاه پر از خشم به او خیره شده بود.
بعد با تمسخر گفت:
_ واقعاً باورم نمی‌شه… یه دختر کوچه‌بازاری جرئت کرده توی قصر من دست روی من بلند کنه.
سوآ آهسته سرش را بالا آورد.
چشم‌هایش تیز شد.
_ قصر تو؟
یه جین پوزخند زد.
_ حداقل بیشتر از تو به اینجا تعلق دارم.
تهیونگ زیر لب گفت:
_ اوه نه… دوباره شروع شد.
جونگ‌کوک هم زیر لب گفت:
_ یه جین… بهتره الان ساکت شی.
اما انگار اصلاً قصد ساکت شدن نداشت.
یه جین یک قدم جلو آمد.
_ تو فکر کردی چون ولیعهد سابق طرف توئه، می‌تونی هر کاری دلت خواست بکنی؟
سوآ آرام گفت:
_ نه.
یه جین ابرو بالا انداخت.
_ نه؟
سوآ نگاهش را مستقیم در چشم‌های او قفل کرد.
_ فکر می‌کنم چون خیلی پرحرفی.
و قبل از اینکه کسی بفهمد چه شد...
سوآ ناگهان مچ دست یه جین را گرفت، چرخید و با یک حرکت سریع او را از تعادل انداخت.
یه جین با یک حرکت غافلگیرکننده روی زمین نشست.
چند نفر از خدمتکارها با شوک گفتند:
_ وااای!
تهیونگ با چشم‌های گرد شده گفت:
_ یا خدا…
جونگ‌کوک هم کاملاً مات مانده بود.
چند ثانیه فقط به سوآ خیره شد.
بعد با ناباوری گفت:
_ سوآ… تو این کارا رو از کجا یاد گرفتی؟
سوآ خیلی خونسرد شانه بالا انداخت.
_ مثل اینکه یادت رفته…
لبخند شیطنت‌آمیزی زد.
_ من خواهر جی‌هوپم.
چند نفر در اتاق با تعجب گفتند:
_ چی؟!
سوآ ادامه داد:
_ از بچگی این چیزا رو یادم داده.
تهیونگ زیر لب گفت:
_ خب… حالا خیلی چیزا معنی پیدا کرد.
یه جین که هنوز روی زمین بود، با عصبانیت گفت:
_ تو دیوونه‌ای!
سوآ خم شد، طوری که صورتشان نزدیک هم قرار گرفت.
_ نه.
بعد آرام گفت:
_ فقط حوصله‌ی آدم‌های پررو رو ندارم.
جونگ‌کوک با خنده‌ای که سعی می‌کرد پنهانش کند گفت:
_ یادآوری کن هیچ‌وقت باهات دعوا نکنم.
تهیونگ هم گفت:
_ من از الان رسماً طرف سوآم.
پادشاه دستش را روی پیشانی‌اش گذاشت.
بعد با صدایی خسته گفت:
_ من فقط چند دقیقه سکوت می‌خواستم…
چند خدمتکار هنوز شوکه بودند.
و یه جین با عصبانیت از روی زمین بلند شد.
نگاهش بین سوآ و جونگ‌کوک می‌چرخید.
واضح بود که این دعوا…
هنوز کاملاً تمام نشده است.
[ادامه دارد...]
•••
حمایت های شما قشنگای من(لایک، کامنت، بازنشر)باعث انرژی بیشتر در وجود من میشه♡
دیدگاه ها (۲۰)

White Lotus | Part 33سه سال گذشته بود.سوآ بعد از پایان تور ج...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

LESSON

LESSON

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

یک شب معمولیباران آرامی پشت پنجره می‌بارید.جونگ‌کوک روی مبل ...

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۴ | «یک کلمه‌ی کو...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط