من در این سال‌ها روی پشت‌بام ده‌ها بیمارستان بوده‌ام. به

من در این سال‌ها روی پشت‌بام ده‌ها بیمارستان بوده‌ام. به دنیای پایین نگاه کرده‌ام و در تک‌تک آنها همین حس را داشته‌ام. آرزوی راه‌رفتن در میان خیابان‌ها یا شناکردن در دریا یا زندگی که هیچ‌وقت فرصتش را پیدا نکردم. آرزوی چیزی که هیچ‌وقت نمی‌توانستم داشته باشم؛ اما حالا چیزی که می‌خواهم آن بیرون نیست. همین‌جاست، آن‌قدر نزدیک که می‌توانم لمسش کنم؛ ولی نمی‌توانم.

|پنج قدم فاصله -
دیدگاه ها (۱)

اروین یالوم می‌گه: "ضربه سختی خورده بودم و درس دشواری نیز آم...

تو را جانم صدا کردم ولیکن برتر از جانی؛مگر جان بی تو می ماند...

خیلی سخته قلبتو به چیزی قانع کنی که مغزت میدونه غلطه..!️

‌وق‍‌ت‍‌ی ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌ی دل آس‍‌م‍‌ون‍‌م م‍‌ی‍‌گ‍‌ی‍‌ره‍‌ چ‍‌...

⁨⁨⁨من دیگر نمی‌توانم بگویم خوبم.داروها هم دیگر فایده‌ای ندار...

_____پارت⁷ نفرین کوچولو_____آن‌قدر در کوچه‌ها قدم زده بودم ک...

نمیبخشمت p.2/5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط