Gentlemanshusband

#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_372


دقیق زمانی بود که داشتیم از یه رستوران برمیگشتیم و برای اولین بار اون ماشین ناشناس رو دیدم.
اون شب که از جونگکوک خواستم که کلاهمو رو از سرم بردارمو برم بیرون!!
سرم از ماشین بیرون بودو داشتم با خنده به دوربین همین عکس نگاه میکردم
این امکان نداره.
ناباور نگاه متعجبم رو کردمو به جونگکوک داغون شده دوختم

_لال شدی دستت رو شد؟
که از تعهد حرف میزدی اره؟ برو تعهدت رو بزن تو سرت بی وجود

چشمام از تعجب دو دو میزد
بزور لـ..بای خشک شدم از هم باز شد

+ب‌باید یه د‌لیل م‌منطقی وجود داشته با..
_دلیل منطقی اره؟؟؟؟ دیگه چه مدرکی میخوای بهت نشون بدم ؟؟ قشنگ داری با چشمای خودت عکسای خودتو که توی بغـ..ل یه س....گ بودیو میبینی.
گیجم کردی
کِی، چطور، اصلا امکان نداره!!
کی تونستی اینقدر پستو هر**ه باشی که من متوجه نشدم؟
لعنت بهت چطور متوجه نشدم؟

توی شک عجیبی فرو رفته بودم
این عکسا چی هستن
کی اینارو داده به جونگکوک؟؟
کی این حرفارو انداخته تو دهنش؟ من حتی توی ذهنم خطور نمیکرد که بهش خیا\نت کنم
چه برسه به الان که بهش علاقه مند شدم!

+این.. اینارو از کجا اوردی کی اینارو بهت داده جونگکوک؟؟؟؟

شیشه الـ.کل رو محکم کوبید توی زمین و عربده کشید..

_اسم منو به دهنی که برای هزاران ادم... به زبون نیار...(صداش لرزید و غمگین بهم زل زد) چطور تونستی توی این موقعیت قرارم بدی؟ لعـ نتی رفتنی بودی چرا کاری کردی بهت دل ببندم؟ چرا گذاشتی اینطور نابود بشم؟
وقتی اینقدر میخواستمت، وقتی شده بودی نور چشمم، وقتی فهمیدم شدی عمرم، چرا، چرا این بلارو سرم اوردی؟

شوک، شوک، شوک
پشت سر هم
برای من عادی شده بود، ولی فکرشو نمیکردم یکروز کسی که بهش علاقه دارم اینطور بهم اعتراف کنه..
لبم رو گزیدم
چه اعترافی؟ کله جونگکوک داغه، مسته، یچیزی میگه! اون منو نمیخواد، چی دارم که منو بخواد

با بغض اسمشو صدا زدم
+جونگکوک!

_مهم نیست کدوم ادمی اینارو بهم داده
مهم اینه که دیگه دستت پیشم رو شده

محکم عکسارو انداختم و جیغ کشیدم

+جونگکوک بخدا اینا من نیستم به خدا اینا همش دروغه
من همچین کاری نکردم
بخدا توی طول زندگی مشترکمون حتی لحظه ای به خیا//نت فکر نکردم

با عربده اش شونه هام بالا پرید

_خفهه شوو بی خاصیت!!!
چطور جرعت میکنی وقتی حقیقت رو شده بازممم توی رومم اینطــور دروغ بگیی!؟؟؟ دیگه گو.هم بخوری فایده نداره چون ج***ه بودنت برام ثابت شده
برو توی تخت همونا زیر تـ..ن همونا.. دیگه نمیخوام یه لحظه هم ببینمت!

پلکم از شدت عصبانیت و بغض داشت میپرید
هرچقدرم عصبانی باشه حق نداره چنین حرفای رکیکیو بهم بزنه..
باز هم جیغ کشیدم..

+چطور میتونی اینقدر راحت این القاب زشتو رکیک رو به زن خودت، به همسرت خودت بدی. تو یه رگ غیر.ت نداری مرد؟
چطور اینقدر نامردی! چطور حرفای صادقانه منو باور نمیکنی
اخه کی بهت دروغ گفتم.

برای چندمین بار بغضی که سعی در نگه داشتنش کرده بودم شکست

+چرا هی هیچی نمیگم بازم ادامه میدی
چرا درکم نمیکنی که با هر توهین تو دارم اب میشم میرم زیر زمین..
منکه وقتی تو یه بو||سه میزنی رو گونم تا سه روز ازت خجالت میکشم..
چطور میتونم این کارارو بکنم؟؟
چرا داری خوردم میکنی؟

با اخم سریع سیـ/گاری روشن کرد

_همینه دیگه
پیش من میشی ادم خجالتیه
پیش اکسات میشی ادم همه چیز بلد
خوب کردم این حرفارو بهت زدم
حرف از غیرت نزن تویی که ریدی به کل مرد بودن من
اره بی غیرتم.. اونقدر بی غیرت بودم که معلوم نیست زن من، همسر من، همسر جئون جونگکوک، شب خواب چند نفر شده و دارن به بی غیرتی من میخندن..

دستو پاهام به لرزش افتاده بودن
این همون جونگکوک همیشگی نبود.
دیگه درکی از حرفاش نداشت
نمیفهمید چی داره میگه..
دیگه مثل قدیم حـ..سی توی جمله هاش احساس نمیکردم!
خنثی بود.. مثل سنگ
چشماش.. نه این چشمای زشت، مال خودش نبودن!.. جونگکوک من تغییر کرده بود..

لحظه به لحظه که میگذشت، بیشتر با حرفا و توهیناش خردم میکرد..
داشت هرچی میومد روی زبونشو بهم میچسبوند.
منم یه ظرفیتی داشتم، مگه نه؟
واجبه بگم که ظرفیتم پر شده بود.
مشتام رو محکم کوبیدم توی سرمو از موهام گرفتمو با جیغ گفتم

300 لایک
100 بازنشر
دیدگاه ها (۷)

#Gentlemans_husband#season_Third#part_371+درست شنیدی! قرار ا...

میخواد فیک نوشتنو شروع کنه حمایت شه @ewqec

عشق پنهان

☕️قهوه تلخ☕️پارت بیست نهمجونگکوک: لی لی... می‌تونم ببوسمت؟قل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط