BEYOND THE SPOTLIGHT

PART:1

کالیستا کین
دختر کم‌سنی بود؛ اما صدای قدم‌هایش می‌توانست لرزه به تن هرکسی بیندازد.

سکوت را به حرف زدن ترجیح می‌داد، با این حال چشمانش گویاتر از هر جمله‌ای بودند؛ نگاهی که بدون حتی یک کلمه، تصمیمش را اعلام می‌کرد.

موفقیتش آن‌قدر چشمگیر بود که خیلی‌ها کار کردن زیر دستش را شانس می‌دانستند.

کار کردن برای کالیستا حتی در ساده‌ترین موقعیت‌ها، مثل یک کارمند خدماتی، هم آسان نبود.

او آدم‌هایی را می‌خواست که کارشان را جدی بگیرند؛ کسانی که شغلشان برایشان یک اولویت واقعی باشد، نه فقط راهی برای گذراندن روزها.

همه‌ی افرادی که اطرافش کار می‌کردند یک چیز را خوب می‌دانستند:

هیچ‌چیز به اندازه‌ی بی‌نظمی در کار نمی‌توانست کالیستا را عصبانی کند.

برای او هر چیز باید دقیق، حساب‌شده و در جای خودش می‌بود.

به همین خاطر بیشترشان ترجیح می‌دادند هیچ‌وقت دلیل عصبانیتش نباشند

اما بعد از تمام شدن قرارداد یکی از سفیرهای اصلی برند، مسیر کایلس انگار کمی از آن نظم همیشگی فاصله گرفته بود. برندی که همیشه رو به اوج می‌رفت، حالا میان ابرهای تردید حرکت می‌کرد.

تا آن زمان تقریباً تمام سفیرهای کایلس چهره‌هایی بودند که قبل از همکاری با کالیستا چندان شناخته‌شده نبودند؛ افرادی که بعد از قرار گرفتن کنار نام او دیده شدند و بالا رفتند.

اما حالا… انگار قرار بود چرخه برعکس شود.

و چه کسی بهتر از درخشان‌ترین ستاره‌ی موسیقی این روزها...کیم تهیونگ

نوئلی: کالی
دختر روی پاشنه‌های بلندش چرخ کوتاهی زد؛ حرکتی نرم و مطمئن، انگار سالن زیر قدم‌هایش طراحی شده بود. نگاهش برای لحظه‌ای روی نوئل افتاد که با وادپد در دست، با قدم‌هایی تند به سمتش می‌اومد

وقتی نوئل بهش رسید، دختر بدون مکث به سمت اتاق کارش راه افتاد صدای منظم برخورد پاشنه‌هایش با کف سالن می‌پیچید و نوئل قدم‌به‌قدم کنارش حرکت می‌کرد درست هم‌سرعت با او، انگار به این ریتم عادت داشت

«تقریباً همه‌ی سفیرهایی که تا الان داشتیم مدل بودن»

نوئلی نگاهی کوتاه به وادپدش انداخت و ادامه داد: «توی این صنعت هم که نگاه کنی، تکراری‌ترین انتخاب برای سفیر برند مدل‌ها هستن...اما...نظرت درباره یه ستاره موسیقی چیه؟»
کالی که تا همان لحظه بی‌وقفه قدم برمی‌داشت، با شنیدن عبارت «ستاره‌ی موسیقی» درست میان چهارچوب در متوقف شد. پاشنه‌های بلندش روی کف سالن بی‌حرکت موند
سرش رو کمی برگردوند و نگاهی کوتاه، خنثی و خواندن‌ناپذیر به نوئل انداخت

انگار برای لحظه‌ای به حرفش فکر کرد. مکثی کوتاه، درست به اندازه‌ی یک تصمیم و بعد بی‌درنگ به سمت میز کارش قدم برداشت تا جایی که پشت صندلی چرمی گران‌قیمتش بنشیند

«حاشیه برای من معنی نداره، نوئلی.»

تکیه‌ی کوتاهی به صندلی چرمی‌اش داد و نگاه ثابتش رو روی او نگه داشت لحنش آرام بود، اما قطعیت در آن موج می‌زد «دلیل اینکه بیشتر سفیرهایی که انتخاب کردیم مدل بودن همین بود. معمولاً بی‌حاشیه‌ان… زیاد هم زیر ذره‌بین نیستن.»

نوئل با نشانه‌ای از کلافگی به میز بزرگ ریاست نزدیک شد و وادپد را روی سطح براق آن، درست مقابل کالیستا گذاشت.

روی صفحه، ایمیلی از طرف یک منیجر خودنمایی می‌کرد.

کالیستا بدون هیچ مخالفتی نگاه کوتاهی به صفحه انداخت. چند ثانیه خطوط ایمیل را از نظر گذراند، بعد آرام سرش را بالا آورد.

نگاهش روی نوئل ثابت ماند انگار منتظر توضیح بود

«کیم تهیونگ… بیست‌وشش سالشه.»

نوئل کمی جلوتر آمد و دستش را روی لبه‌ی میز گذاشت. نگاهش هنوز روی صفحه‌ی وادپد بود.

«تا الان هم حاشیه‌ی عجیب و دردسری نداشته. از وقتی وارد صنعت موسیقی شده تقریباً همیشه تو اوج بوده… تا همین الان.»

چند ثانیه مکث کرد و بعد ادامه داد:

«برندهای زیادی با رقم‌های میلیاردی بهش پیشنهاد همکاری دادن، اما منیجرش خیلی از اون پیشنهادها رو رد کرده.»

نگاهش را بالا آورد و مستقیم به کالیستا نگاه کرد.

«در حالی که بقیه‌ی برندها برای به دست آوردنش رقابت می‌کنن… منیجرش خودش به ما پیشنهاد داده.»

لحنش آرام‌تر شد، اما جدیتش هنوز واضح بود.

«قبول کردنش، حتی اگه موقت باشه، می‌تونه دوباره به برند جون بده، کالی.»

مکث کوتاهی کرد.

«حداقل… بهش فکر کن.»
(اسلاید دوم چک بشه)


#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #وانشات_بی_تی_اس #وانشات_کوکی #وانشات_تهیونگ #فیکشن_بی_تی_اس #فنفیکشن #فیک_تهیونگ #فیکشن_تهیونگ #کازینو #casino #jungkook #taheyung #bts
دیدگاه ها (۱۴)

PART;2کالیستا بار دیگر نگاهش را روی متن ایمیل لغزاند و انگشت...

BEYOND THE SPOTLIGHT

BEYOND THE SPOTLIGHT

ITERATION 144

PART:23نور زرد چراغ های شهر از پنجره های بلند داخل می‌ریخت و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط