#my.real.love. part 2

#my.real.love. part 2




بعد از اون ماجرای پاره کردن پیمان، فیلیکس باید می‌موند تو کاخ. پدرش نامه زده بود که تا وقتی پیمان جدیدی نوشته نشده، فیلیکس حق برگشت نداره. هیونجین از این موضوع عصبانی بود ولی راهی هم نداشت.

همون شب، تو تالار شام، هیونجین با لحنی پرخاشگر به فیلیکس گفت: «خب، حالا که مجبوری بمونی، بدون که مهمون نیستی. تو اینجایی به زور، نه به اختیار. پس خودت رو نبند به آب و تاب مهمونی.»

فیلیکس قاشق رو زمین گذاشت و با خونسردی نگاهش کرد: «فکر میکنی من خوشحالم که اینجام؟ هوا اینجا از سردتر هم سرده، اونم به خاطر رفتار خودته. اگه اختیار با خودم بود، الان کیلومترها از این کاخ فاصله داشتم.»

هیونجین لبخند تحقیرآمیزی زد و غذا رو کنار زد: «اگه هوا برات سرده، درِ کاخ بازه، میتونی بری. هیچکس هم نگهت نمیداره. برو پیش پدرت و بهش بگو پسرش نتونست تاب بیاره.»

فیلیکس اما خونسردی خودش رو حفظ کرد و با نگاهی نافذ به هیونجین خیره شد: «نمیتونم و خودت خوب میدونی. پدرم گفته تا وقتی پیمان امضا نشده، پامو از این کاخ بیرون نذارم. پس تا وقتی اینجام، تحملت میکنم. ولی بدون که ازت متنفرم، هیونجین. از تکّه‌کلامت، از نگاهت، از همه‌چیزت.»

و از جا بلند شد و رفت. در رو با آرامش بست، نه مثل هیونجین که همیشه میکوبید. هیونجین تنها موند و با چنگال به میز کوبید. «چرا اینقدر اعصابمو خورد میکنه این پسر لعنتی؟ چرا نمیره؟ چرا اینقدر محکمه؟»

ولی ته دلش، یه حس عجیبی داشت که نمیتونست اسمش رو بذاره. نه عشق بود، نه دوستی. چیزی بین نفرت و کنجکاوی. همون شب، تو اتاقش، هیونجین به سقف خیره شد و به موهای بلوند فیلیکس فکر کرد. با خودش گفت: «این موهای عجیبش... چرا اینقدر توجهم رو جلب میکنه؟ چرا نمیتونم از فکرش خلاص شم؟»

بعد سریع تکوند سرش رو و به دیوار کوبید. «نه، ولش کن. این یه دشمنه. من با دشمن کاری ندارم جز جنگ.










امیدوارم دوسش داشته باشید بانوهای خوشگلم😭می دونم خیلی بد شدههههههههههههههههههه ولی منتظر پارت های بعدی باشید هیونی باشیددددد🥟🎀✨️
مایل به پارت بعدی؟🙃🎀


(اینو یکی از فرشته درخواست داده بود برای پارت بعدیش✨️🎀)















#Hyunjin
دیدگاه ها (۳۲)

FALLEN ECHOESPart 6فیلیکس بعد از چند دقیقه اتاق را ترک کرد.ا...

خودتون my crazy killer رو انتخاب کردی و بفرمایید بانوهای خو...

#my.real.love. part 1سال ۱۸۰۰ بود، زمستون سخ...

#My.crazy.killer. part 3(*نکته=این رمان Da...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط