The Boss Savage

The Boss Savage
part20
دستش رو به سمت فنجون قهوه برد و با اشاره ی دست،
آشناهای غریبه ای که هنوز منتظر ایستاده بودن رو به نشستن
دعوت کرد و پسر کنارش رو مخاطب قرار داد:
_جک! ازت میخوام خودت و تمامی خدمتکار ها امشب به
استراحت برین و بادیگارد های داخل عمارت رو هم به خارج
انتقال بده، نمیخوام کسی توی عمارت بمونه. فهمیدی؟
جک:بله مادرخوانده
فرو رفتن دسته ی مبلی که روش نشسته بود توجهش رو به
یانگ هی جلب کرد که با نشستن روی اون خودش رو کنارش
قرار داده بود و با نگاه های وحشتناکی ۴ مرد رو به روش
رو زیر نظر گرفته بود.
لبخندی از حساسیت زیاد دختر روي خودش زد و فنجون قهوه
ی رو مقابل لبهاش نگه داشت و قبل از نوشیدن جرعه ای از
اون قهوه ی خوش طعم و بو گفت:
_خب آقایون! میخوام درمورد همه چیز اطالع داشته باشم و
قبلش...میخوام که سرهنگ جئون هم توی این جلسه حضور
داشته باشه
با پایان حرفش نیم نگاهش رو به جونگکوک دوخت و منتظر
برای ری اکشن خشنی از مرد، فنجون رو به لبهاش چسبوند
اما با ندیدن حرکت خاصی بر مبنای عصبانیت از جونگکوک
حرصی شده نگاهش رو به یونگی که بی هیچ حرفی بعد از
کمی کار کردن با تبلت داخل دستش اون رو روی میز قرار
داد دوخت.
سرهنگ جئون:من اینجام هایجین
با دیدن دوباره ی سرهنگ جئون این بار با استایلی متفاوت که
نشون از خونه بودنش بود، فنجون رو دوباره به سینی
برگردوند و پا روی پا انداخت و دستهاش رو منتظر روي
پاهاش نگه داشت:
_میخوام همه چیز و از اول بدونم پدر...با جزئيات
سرهنگ جئون سری تکون داد و نگاهش رو به سمت یونگی
چرخوند:
سرهنگ جئون:سرگرد مین ...
یونگی بعد از چرخوندن چشم هاش داخل کاسه از جاش بلند
شد و قبل از حرکت به سمت جیمین چرخید:
یونگی:میتونم از تلویزیون استفاده کنم؟
متواضعانه و شاید با کمی تمسخر ابروهاش رو به سمت باال
هدایت کرد و نیشخند جذابی روي لبهاش نشست:
_اوه حتما هیونگ
دیدن سفت شدن فک یونگی با شنیدن اون لقب زیادی براش
لذت بخش بود و کی بود که ندونه هایجین چقد عاشق اذیت
کردن دوست هاش مخصوصا یونگی بود.
دستش رو داخل جیب کت طوسی رنگش فرو برد و با بیرون
کشیدن فلش کوچکی به سمت تلویزیون بزرگ وصل شده به
دیوار حرکت کرد و با زدن فلش به پورت یو اسبی تلویزیون
و به دست گرفتن کنترل اون رو روشن کرد.
فلش رو باز کرد و روی تک فایل داخلش کلیک کرد و با
نمایش داده شدن تصاویر مد نظرش شروع به توضیح کرد:
یونگی: اولیوربارنز! یه دورگه ي آمریکایی آسیایی...
_اینارو خودم میدونم هیونگ، منظورم از توضیح دادن این
بود که چرا فک کردین میتونین برای پیدا کردن اولیور از من
کمک بگیرین؟
با قطع شدن حرفش ردیف دندون هاش رو روی هم فشرد و
به سمت جیمینی چرخید که سرگرمانه با نیشخند مزخرفش
بهش خیره شده بود.
اون مرد...غیرقابل تحمل بود.
سرهنگ جئون:سرگرد مین ؟
شنیدن صدای مافوقش مجبورش کرد به خودش بیاد و سعی
کرد با کشیدن نفس های عمیقی میل به خفه کردن هایجین رو
از ذهن و دستهاش دور کنه.
دوباره به سمت تلویزیون برگشت و با پخش کردن عکس
هایی که از سر صحنه ی معامله گرفته بودن نخ صحبت رو
دوباره به دست گرفت:
یونگی: چندین و چند بار شماره ای غیر قابل ردگیری و یکبار
مصرف با اداره ی پلیس تماس می گرفته و معامالت بزرگی
از قبیل مواد مخدر، اعضای بدن و قاچاق انسان رو گزارش
میداده و ما با رفتن به یکی از این معامالت که اتفاقا...
چشم های تیزش رو به هایجین دوخت:
یونگی:معامله ی مواد مخدر هم بوده متوجه این تتو ها روی
دست افرادی که با رسیدن پلیس توسط قرصی نامشخص دست
به خودکشی میزدن شدیم که اتفاقا...این تتو ها تتوی باند Beyond the story
یعنی باند شخص مادرخوانده ی اصلحه کره پارک
هایجینه...
یانگ هی دستش رو روی پشتی مبلی که هایجین روش تکیه زده
بود دراز کرد و با تمسخر نگاهش رو از سر تا پای یونگی
چرخوند و گفت:
یانگ هی:و شما چرا نتیجه گرفتین که اون تتو مال باند
Beyond the story?
پوزخندی زد و با تکون داد سرش به دو طرف کنایه وار در
ادامه ی حرفش پرسید:
یانگ هی :هه!بهم نگو فقط به خاطر اینکه این تتو یه چون یه الماس سیاهه
فک کردین ماله باند
Beyond the story?
دیدگاه ها (۱)

The Boss Savage part19سارا:تو دیوونه ای دختربا حرف دختر، شون...

زیبایی>>>>لایک=بوس بهتکامنت=خیلی خوبیگزارش=نشانه ف*اریت#لایک...

The Boss Savage part16+اولیور بارنز..هر چیزی که ازش میدونی و...

The Boss Savage part 13*این دفعه دیگه نه جئون! این دفعه دیگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط