The Boss Savage
The Boss Savage
part 13
*این دفعه دیگه نه جئون! این دفعه دیگه کنار نمیکشم تا
عذابش بدی. بهتره زودتر گورت و از اینجا گم کنی تا دوباره
با دیدنت حالش بد نشده
گوشه ی لبش به سمت بالا کش اومد و دست چپش رو از
جیب بیرون کشید شصتش رو گوشه ی لبش فشرد تا از کش
اومدن بیشتر پوزخندش جلوگیری کنه:
+داری جوری رفتار میکنی که انگار برای دیدنش لحظه
شماری میکنم
یانگ هی تای ابروش رو بالا انداخت و با زدن تاکید وار انگشت
اشاره اش به روی پوست و عضله ی محافظ قلب مرد در
حالی که نیشخند همیشگیش این بار بیشتر از هر بار لبهاش
رو مزین میکرد گفت:
یانگ هی: سعی نکن به من دروغ بگی جئون! مثل اینکه یادت
رفته و باید بهت یادآوری کنم که من حتی بیشتر از خودت، تو
و اون روباه مکار توی اتاق و میشناسم، پس نظرت چیه به
جای زل زدن توی چشم های من و دروغ گفتن زودتر بگی
اینجا چه غلطی میکنی؟
با پایان حرفش صدای باز شدن دری داخل راهرو و بعد از
اون خنده های بلند و صحبت های تشکر آمیزی توجهشون رو
به در باز شده جلب کرد.
هایجین بعد از زدن لبخند نرمی با مردی که از چهره اش
مشخص بوده زیادی از معامله و قرداد بسته شده ی بینشون
خوشحاله و با دمش در حال گردو شکستنه با ژست همیشگی
دست داد و سعی کرد حالش از مرطوب شدن دستش به خاطر
تعرق کف دست مرد بهم نخورده و صورتش رو در حالت
عادی نگه داره.
مرد سرش رو با خنده به عقب پرت کرد و با بیشتر فشردن
دست هایجین داخل دست خودش گفت:
^پارک...تو بهترینی!واقعا از اینکه پیدات کردم خوشحالم؛ اما
نمیدونم چجوری این خوشحالی رو بروز
چشم های کشیده اش رو یک دور از اجزای چهره ی اروپایی
مرد بلند قد عبور داد و با کمی کشیده تر کردن لبخند روي
لبهاش با اقتدار گفت:
_این منم که از شما بابت این معامله ممنونم جناب لون.
امیدوارم در آینده همکاری بیشتری با شما داشته باشم...
لون دست هایجین رو به سمت خودش کشید و با در آغوش
گرفتن شونه هاش از پهلو به سمت زن کنارش که با لبخند
غلیظ روي لبهاش لب های سرخش رو به نمایش میزاشت
چرخید و با کوبیدن روي شونه هایجین با افتخار به زن گفت:
لون: این قدرت آسیاس ویولت! بهت که گفته بودم آسیایی ها
هیچوقت ناامیدم نمیکنن...
با خداحافظی مفصلی که مرد اروپایی به نام لون با روباه مو
قرمز داشت در حالی که دست زن دور بازوش حلقه شده بود
و با هم با لبخندی گشاده صحبت میکردن بی توجه از کنار
اون دو نفر رد شدن.
روباه مو قرمز؟
این اسم زیادی به استایل الان مرد ایستاده جلوی در اتاق که
حاال با نگاهی خونسرد و دست به جیب بهشون خیره شده بود
میومد.
هایجین با برگشتن نگاه اون دو نفر به سمتش خونسرد نیم
نگاهی بین جفتشون رد و بدل کرد که روی جونگکوک
طولانی تر از دختر بود و با برگشتن به سمت اتاق گفت:
_میخواین همونجا به دعوا کردن ادامه بدین؟
نیم نگاهی بینشون رد و بدل شد و بعد با هم به سمت اتاقی که
حالا هایجین درش محو شده بود راه افتادن.
جونگکوک نامحسوس در حالی که اطراف راهرو و اتاق ها
رو چک میکرد گوشش رو لمس کرد تا میکروفون و شنود
داخل گوشش خاموش بشه و بعد از ایستادن برای ورود دختر
وارد اتاق شد.
یانگ هی درست مثل همیشه پوزخندی زد و قبل از ورود به اتاق
با مکثی چند ثانیه ای برای بار هزارم جلوی مرد ایستاد و از
سر تا پای اون رو رصد کرد و وقتی وارد اتاق شد با رفتن
سمت میز بار گوشه ی اتاق و برداشتن بطری مشروب مورد
عالقه اش جوری که مرد ایستاده دم در که با نگاهش اتاق رو
رصد میکرد بشنوه گفت:
یانگ هی: خوبه! این همه سال دوری حداقل بهت یاد داده که خانم
ها همیشه مقدم ترن؛ جنتلمن شدی جئون...
بی توجه به دختر سرش رو برای پیدا کردن اون روباه قرمز
رنگ به اطراف چرخوند و با باز شدن در گوشه ی اتاق و
خارج شدن هایجین ازش در حالی که با حوله ی مشکی رنگی
دست هاش رو خشک میکرد خونسرد به مرد سفیدپوش خیره
شد.
هایجین بدون در نظر گرفتن سنگینی اون نگاه خیره بعد از
خشک کردن دست های خیسش، حوله رو روی پشتی مبل
چرمی پرت کرد به سمت میز بزرگش حرکت کرد و صدای
نرمش داخل اتاق پیچید:
_بعد از پنج سال برگشتی...واقعا دوست دارم بدونم چی
مجبور به این کارت کرده که حالا داخل عمارت من، توی
اتاق من و رو به روی میز من ایستادی و اینطور منتظر
نگاهم میکنی؟
....
part 13
*این دفعه دیگه نه جئون! این دفعه دیگه کنار نمیکشم تا
عذابش بدی. بهتره زودتر گورت و از اینجا گم کنی تا دوباره
با دیدنت حالش بد نشده
گوشه ی لبش به سمت بالا کش اومد و دست چپش رو از
جیب بیرون کشید شصتش رو گوشه ی لبش فشرد تا از کش
اومدن بیشتر پوزخندش جلوگیری کنه:
+داری جوری رفتار میکنی که انگار برای دیدنش لحظه
شماری میکنم
یانگ هی تای ابروش رو بالا انداخت و با زدن تاکید وار انگشت
اشاره اش به روی پوست و عضله ی محافظ قلب مرد در
حالی که نیشخند همیشگیش این بار بیشتر از هر بار لبهاش
رو مزین میکرد گفت:
یانگ هی: سعی نکن به من دروغ بگی جئون! مثل اینکه یادت
رفته و باید بهت یادآوری کنم که من حتی بیشتر از خودت، تو
و اون روباه مکار توی اتاق و میشناسم، پس نظرت چیه به
جای زل زدن توی چشم های من و دروغ گفتن زودتر بگی
اینجا چه غلطی میکنی؟
با پایان حرفش صدای باز شدن دری داخل راهرو و بعد از
اون خنده های بلند و صحبت های تشکر آمیزی توجهشون رو
به در باز شده جلب کرد.
هایجین بعد از زدن لبخند نرمی با مردی که از چهره اش
مشخص بوده زیادی از معامله و قرداد بسته شده ی بینشون
خوشحاله و با دمش در حال گردو شکستنه با ژست همیشگی
دست داد و سعی کرد حالش از مرطوب شدن دستش به خاطر
تعرق کف دست مرد بهم نخورده و صورتش رو در حالت
عادی نگه داره.
مرد سرش رو با خنده به عقب پرت کرد و با بیشتر فشردن
دست هایجین داخل دست خودش گفت:
^پارک...تو بهترینی!واقعا از اینکه پیدات کردم خوشحالم؛ اما
نمیدونم چجوری این خوشحالی رو بروز
چشم های کشیده اش رو یک دور از اجزای چهره ی اروپایی
مرد بلند قد عبور داد و با کمی کشیده تر کردن لبخند روي
لبهاش با اقتدار گفت:
_این منم که از شما بابت این معامله ممنونم جناب لون.
امیدوارم در آینده همکاری بیشتری با شما داشته باشم...
لون دست هایجین رو به سمت خودش کشید و با در آغوش
گرفتن شونه هاش از پهلو به سمت زن کنارش که با لبخند
غلیظ روي لبهاش لب های سرخش رو به نمایش میزاشت
چرخید و با کوبیدن روي شونه هایجین با افتخار به زن گفت:
لون: این قدرت آسیاس ویولت! بهت که گفته بودم آسیایی ها
هیچوقت ناامیدم نمیکنن...
با خداحافظی مفصلی که مرد اروپایی به نام لون با روباه مو
قرمز داشت در حالی که دست زن دور بازوش حلقه شده بود
و با هم با لبخندی گشاده صحبت میکردن بی توجه از کنار
اون دو نفر رد شدن.
روباه مو قرمز؟
این اسم زیادی به استایل الان مرد ایستاده جلوی در اتاق که
حاال با نگاهی خونسرد و دست به جیب بهشون خیره شده بود
میومد.
هایجین با برگشتن نگاه اون دو نفر به سمتش خونسرد نیم
نگاهی بین جفتشون رد و بدل کرد که روی جونگکوک
طولانی تر از دختر بود و با برگشتن به سمت اتاق گفت:
_میخواین همونجا به دعوا کردن ادامه بدین؟
نیم نگاهی بینشون رد و بدل شد و بعد با هم به سمت اتاقی که
حالا هایجین درش محو شده بود راه افتادن.
جونگکوک نامحسوس در حالی که اطراف راهرو و اتاق ها
رو چک میکرد گوشش رو لمس کرد تا میکروفون و شنود
داخل گوشش خاموش بشه و بعد از ایستادن برای ورود دختر
وارد اتاق شد.
یانگ هی درست مثل همیشه پوزخندی زد و قبل از ورود به اتاق
با مکثی چند ثانیه ای برای بار هزارم جلوی مرد ایستاد و از
سر تا پای اون رو رصد کرد و وقتی وارد اتاق شد با رفتن
سمت میز بار گوشه ی اتاق و برداشتن بطری مشروب مورد
عالقه اش جوری که مرد ایستاده دم در که با نگاهش اتاق رو
رصد میکرد بشنوه گفت:
یانگ هی: خوبه! این همه سال دوری حداقل بهت یاد داده که خانم
ها همیشه مقدم ترن؛ جنتلمن شدی جئون...
بی توجه به دختر سرش رو برای پیدا کردن اون روباه قرمز
رنگ به اطراف چرخوند و با باز شدن در گوشه ی اتاق و
خارج شدن هایجین ازش در حالی که با حوله ی مشکی رنگی
دست هاش رو خشک میکرد خونسرد به مرد سفیدپوش خیره
شد.
هایجین بدون در نظر گرفتن سنگینی اون نگاه خیره بعد از
خشک کردن دست های خیسش، حوله رو روی پشتی مبل
چرمی پرت کرد به سمت میز بزرگش حرکت کرد و صدای
نرمش داخل اتاق پیچید:
_بعد از پنج سال برگشتی...واقعا دوست دارم بدونم چی
مجبور به این کارت کرده که حالا داخل عمارت من، توی
اتاق من و رو به روی میز من ایستادی و اینطور منتظر
نگاهم میکنی؟
....
- ۷۸۷
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط