The Boss Savage

The Boss Savage
part19
سارا:تو دیوونه ای دختر
با حرف دختر، شونه هاش شروع به لرزیدن از فرط خنده
های بی صداش کرد و بعد از مکث کوتاهی در حالی که
نگاهش حالا زوم روي جونگکوکی بود که با اخم های
وحشتناکش نشسته روي مبل وسط سالن، نگاه محتاطش رو
توی جمعیت میچرخوند، آروم زیر لب گفت:
_آره...دیوونه ی اون پیچکی که بدجوری داره روح و تنم و
به تاراج میبره
^خانم!همه چیز برای سخنرانی آماده اس
نیم رخش رو به سمت پسر سر خدمتکار گردوند و با شنیدن
حرفش از میز بار فاصله گرفت و بعد از تکون دادن سری
برای یانگ هی به دنبال دختر به سمت استیج کوچک کنار سالن
رفت.
با رسیدن به استیج و قطع شدن آهنگ مالیمی که فضای
عمارت رو اشرافی تر از پیش نشون میداد از دو پله ی دایره
ای شکل باال رفت و با قرار گرفتن به روی سن تونست توجه
های جلب شده ی همه ی افراد داخل سالن روي خودش رو
احساس بکنه.
دست چپش رو داخل جیبش فرو برد و با کمی تاب دادن کمر
و شونه هاش به سمت عقب با اقتدار ایستاد و همزمان با
رسیدن پسر سر خدمتکار با سینی مشروبی به دستش، تک
جام خوش دست داخل سینی چوبی رو که مخصوص خودش
بود در دست گرفت و با ژست خاصی ، قدرت نگاهش رو بین
تک تک افراد حاضر در سالن تقسیم کرد و با صدای تا حدی
بلند که گلوی ارزشمندش رو اذیت نکنه شروع به صحبت
کرد:
_فک نمیکنم نیازی به معرفی داشته باشم چون هر کسی که
االن در این جمع حضور داره قطعا با شناخت قبلی نسبت به
من پاش رو توی این عمارت گذاشته. امشب اینجا جمع شدیم
تا آغاز سال جدید رو در کنار همدیگه جشن بگیریم. متاسفانه
به دلیل مشکالتی مراسم امشب رو همینجا به پایان میرسونم
و...
مردمک هاش رو به دنبال مردی که نگاه بی حسش سنگین تر
از هر نگاهی قلبش رو آزار میداد چرخ داد و با پیدا کردن
جونگکوکی که کنار یانگ هی ایستاده بود و مقتدرانه دو دستش رو
داخل جیب شلوار مشکی رنگش فرو برده بود، نگاه خیره اش
رو نصیب مرد بزرگتر کرد و منظور دار با انداختن تای
ابرویی به سمت بالا و پوزخندی که گوشه ای از لبش رو به
همراه ابروش به طرفی کش میداد ادامه داد:
_امیدوارم در سال جدید اتفاقات خوب و هیجان انگیزی رو در
زندگی تجربه کنید...به سالمتی سال جدید و اتفاقات خوبش...
به سمت جمعیت چرخید و با بلند کردن جام ظریف داخل
دستش تونست صدای یک دست جمع رو بشنوه که با بلند
کردن جام های داخل دستشون به سالمتی رو روي زبان
جاری میکردن.
با پایان یافتن آخرین جرعه های جام ها مراسم هم به پایان
رسید و جمعیت داخل سالن کمتر و کمتر میشد و جیمین با
نشستن روی مبل منتظر پایان یافتن تشریفات حوصله سر بر
خدافظی بقیه و ترک عمارت بود.
با بیرون رفتن آخرین مهمان پسر سر خدمتکار با فنجون قهوه
ای به سمت هایجین رفت و سینی چوبی مخصوصش رو کنار
مبل روي میز جا داد و خواست مثل همیشه از پدرخوانده
فاصله بگیره که با مخاطب قرار گرفته شدنش از حرکت
ایستاد.
...
دیدگاه ها (۲)

The Boss Savage part20دستش رو به سمت فنجون قهوه برد و با اشا...

زیبایی>>>>لایک=بوس بهتکامنت=خیلی خوبیگزارش=نشانه ف*اریت#لایک...

حق تا ابد>>>>لایک=بوس بهتکامنت=خیلی خوبیگزارش=نشانه ف*اریت#ل...

The Boss Savage part18یانگ هی:چی توی فکرته هایجین؟برای چی می...

The Boss Savage part11جونگکوک به همراه جاسپر به سمت یکی از م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط