P

P.2
_
با سرعت بالا توی اون جاده لعنتی رانندگی میکرد.
بیخیال همه چی.
زندگی
عشق
دیگه چی... .
زیر لب زمزمه میکرد:

جونگکوک: آره هنو دیوونه عم، اون عطر زنونتو میزنم به گردن و مچ دستم.

چشم هاش قرمز و اشکی شده بودن.

جونگکوک: اینقد رفتن برات راحت بود؟

پاشو رو گاز فشار داد و فرمون و بیشتر توی دستش فشرد.

جونگکوک: آره آزاد شدی ولی نه خوشحال و آزاد.

چه خاطرات تکرار نشدنی.... .
همین دوماه پیش بود که جلو کنارش توی همین ماشین نشسته بود
دستشو گذاشته بود روی رون پاش
باهم میخندیدن
آروم انگشت هاشون توی هم گره میخورد.
_
ادامه دارد... .
دیدگاه ها (۱)

P.3 Last Part _ خونه گرمی که دیگه از بین رفته بود شونه موهای...

P.1_دروغه... .این واقن دروغه که یکی میگه از مرگ نمیترسم!مرگ ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 104 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩با...

Embrace of the mafia

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط