گاهی اوقات که به چشمانت خیره میشوم احساس میکنم حسی به
گاهی اوقات که به چَشمانت خیره میشوم ، احساس میکنم حسی به توهم عشق و به قدرت نفرت در مردمک هایَت شعله میکشد..
و نمیدانم که چه باید کرد ، باید دست از سرت بردارم و بُگذارم به زندگیات ادامه دهی ، یا در کنارت بمانم و بخشی از زندگیات شوَم... دردانه ، تو هیچگاه نفهمیدی که چقدر تلاش میکنم تا که به تو بفهمانم متن هایَم از برای تو است ؛ میدانی عزیزکرده ؟ در زندگی که نه اما در کتابهایَم نام تو سر خط تمامی جملاتم است.. آری قربانت شوَم.. آری
از آن روزی که آثار وجودت در زندگیام پدیدار شد من تورا تمام زندگی خویش کردم.. و ندانستم باید در کنار کسی که تکهای از روزمره هایَش هستم بمانم یا که نه....
و نمیدانم که چه باید کرد ، باید دست از سرت بردارم و بُگذارم به زندگیات ادامه دهی ، یا در کنارت بمانم و بخشی از زندگیات شوَم... دردانه ، تو هیچگاه نفهمیدی که چقدر تلاش میکنم تا که به تو بفهمانم متن هایَم از برای تو است ؛ میدانی عزیزکرده ؟ در زندگی که نه اما در کتابهایَم نام تو سر خط تمامی جملاتم است.. آری قربانت شوَم.. آری
از آن روزی که آثار وجودت در زندگیام پدیدار شد من تورا تمام زندگی خویش کردم.. و ندانستم باید در کنار کسی که تکهای از روزمره هایَش هستم بمانم یا که نه....
- ۱۰۱
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط