غمی بر سینهام نشسته آنچنان سنگین است که نای ندارم کوچک

غمی بر سینه‌ام نشسته ، آنچنان سنگین است که نای ندارم کوچک صدایی بهر کمک از خود بلند کنم..
درد دارد ؛ احساس میکنم قلبم درد میکند.
دیدگاه ها (۰)

نمیدانم که چه بلایی بر سرم آمده است . نمیتوانم خود را از این...

هیچگاه اینقَدَر صریح به زبان نیاورده بوده‌ام اما ؛ همیشه در ...

گاهی اوقات که به چَشمانت خیره میشوم ، احساس میکنم حسی به توه...

اما عزیزکرده . روز هایت را صرف مزاحمت از برای من کن ؛ تمام و...

آقا جانم من نمیتونم نفس بکشم احساس میکنم دارم خفه میشم شما ر...

روزهای هفته را با عشق تو سر میکنمتا به جمعه میرسم احساس دیگر...

عضو جدید اژانس ی گربه هست؟! ( پارت ۱ )پاییز بود. صبح بود و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط