فرشتهای بدون بال
🦋(فرشتهای بدون بال)🦋
پارت¹¹
(ویو ریو)
که گرمی رو لبام حس کردم لبای اون بود با اشتیاق زیادی همراهیش میکردم که بعداز چند مین طولانی جدا شدیم گفت بیا بریم خونمون قبول کردم کمکم کرد لباسام و تنم کنم رفتیم تو ماشین حرکت کردیم به سمت خونه که کوک یهو وایساد تعجب کردم
ریو:چرا وایسادی؟؟
کوک:الان میام
ریو:باشه
(ویو کوک)
رفتم تو دارو خونه دارو هاشم گرفتم رفتم فروشگاه کلی خوراکی گرفتم براش برگشتم نشستم تو ماشین
(ویو ریو)
هواسم به این بود که چرا آنقدر زشت شدم اینا که...
کوک:خیلیم خوشگلی
کلی خوراکی تو دستش دیدم
ریو:مرسی ممنونم ولی چرا گرفتی
کوک:برای اینکه تو خونه سرگرم بشی
ریو:چرا؟؟
کوک:چون یه چند وقت بیرون نمیری
ریو:چراااا؟؟
کوک:حرف نباشه میریم خونه
ریو:جوابم و بده
(ادمین)
کوک سکوت کرد تا خونه سکوتی بینشون حکم فرما بود که رسیدن کلید انداختن تو در رفتن تو کوک به ریو کمک کرد دراز بکشه رو تخت زخم رو شکم ریو رو براش پانسمانشو تازه کرد به ریو مسکن داد ریو خوابید...
(ویو کوک)
رفتم نشستم پایین خودمو با یه فیلم ترسناک سرگرم کردم گوشیم زنگ خورد برداشتم
جیمین:الو کوک
کوک:سلام جیمین شی چی شده باز؟؟
جیمین:چیزی نشده با اعضا میخوایم بیاییم پیشت بهت سر بزنیم
کوک:لازم نکرده تو خونه مر...(آمد که حرفشو بزنه جیمین گفت)
جیمین:کوک چقدر سخت میگیری ما پشت دریم در و باز کن
کوک:از دست شما شیش تا سر به کجا بزارم دارم درو باز میکنم بیایین بالا
جیمین:مرسی بای
تلفن قطع کردم اعضا با سر. صدا ریختن تو خونه...
کوک:چه خبرتونه مریض تو خونست داد و بیداد ععع...جدی
جین:داداش چیشدع چرا آنقدر ذوق زدهای
کوک:چیزی نیست
جیمین:یه چیزی داره از ما پنهون میکنه
نامجون:بدو دیگه بگو پسر از ما خجالت نکش
جیهوپ:چرا باید خجالت بکشه خیر سرش ما بزرگش کردیم باید بگه
شوگا:بچه ها من میرم بخوابم
نامجون:توهم که تو بحث مهم فقط بخواب
شوگا:دست از سر کوک بدبخت ور دارید کوک بیا بریم دوتایی بخوابیم
کوک: شوگا خودت برو بخواب من الان خوابم نمیاد
شوگا:باش
نامجون:خب..خب بگو ببینم چیشدع
کوک:واییی خدا من عاشق یکی شدم
اعضا::چیییییی....داد
کوک:آروم میگم مریض تو خونست
(ادمین)
خلاصه....کل داستان رو برای اعضا تعریف کرد اعضا موندن تا ریو بیدار شده ببیننش کوک هم رفت بالا به میان گفت آماده بشه بیاد پایین
( ویو ریو)
از خواب بیدار شدم دیدم کوک بالا سرم و گفتم کوک از کی اینجا نشستی
کوک:پنج دقیقه بیشتر نیست
ریو:باشه
کوک:ریو بلند شو آماده شو بیا پایین
ریو:چرا؟؟
کوک:اعضا آمدن میخوان ببیننت
ریو:باشه
(ویو ریو)
بلند شدم رفتم یه دوش 40 مینی گرفتم آمدم بیرون موهامو خشک کردم بهشون حالت دادم یه آرایش لایت کردم یه لباس پوشیدم(عکسشو میزارم)
آمدم پایین
ریو:س..س..سلام
که اعضا...
برای ادامه فیک به حمایتتون نیاز دارم خوشگلا:)
#فیک
#تکپارتی
#سناریو
#چندپارتی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
پارت¹¹
(ویو ریو)
که گرمی رو لبام حس کردم لبای اون بود با اشتیاق زیادی همراهیش میکردم که بعداز چند مین طولانی جدا شدیم گفت بیا بریم خونمون قبول کردم کمکم کرد لباسام و تنم کنم رفتیم تو ماشین حرکت کردیم به سمت خونه که کوک یهو وایساد تعجب کردم
ریو:چرا وایسادی؟؟
کوک:الان میام
ریو:باشه
(ویو کوک)
رفتم تو دارو خونه دارو هاشم گرفتم رفتم فروشگاه کلی خوراکی گرفتم براش برگشتم نشستم تو ماشین
(ویو ریو)
هواسم به این بود که چرا آنقدر زشت شدم اینا که...
کوک:خیلیم خوشگلی
کلی خوراکی تو دستش دیدم
ریو:مرسی ممنونم ولی چرا گرفتی
کوک:برای اینکه تو خونه سرگرم بشی
ریو:چرا؟؟
کوک:چون یه چند وقت بیرون نمیری
ریو:چراااا؟؟
کوک:حرف نباشه میریم خونه
ریو:جوابم و بده
(ادمین)
کوک سکوت کرد تا خونه سکوتی بینشون حکم فرما بود که رسیدن کلید انداختن تو در رفتن تو کوک به ریو کمک کرد دراز بکشه رو تخت زخم رو شکم ریو رو براش پانسمانشو تازه کرد به ریو مسکن داد ریو خوابید...
(ویو کوک)
رفتم نشستم پایین خودمو با یه فیلم ترسناک سرگرم کردم گوشیم زنگ خورد برداشتم
جیمین:الو کوک
کوک:سلام جیمین شی چی شده باز؟؟
جیمین:چیزی نشده با اعضا میخوایم بیاییم پیشت بهت سر بزنیم
کوک:لازم نکرده تو خونه مر...(آمد که حرفشو بزنه جیمین گفت)
جیمین:کوک چقدر سخت میگیری ما پشت دریم در و باز کن
کوک:از دست شما شیش تا سر به کجا بزارم دارم درو باز میکنم بیایین بالا
جیمین:مرسی بای
تلفن قطع کردم اعضا با سر. صدا ریختن تو خونه...
کوک:چه خبرتونه مریض تو خونست داد و بیداد ععع...جدی
جین:داداش چیشدع چرا آنقدر ذوق زدهای
کوک:چیزی نیست
جیمین:یه چیزی داره از ما پنهون میکنه
نامجون:بدو دیگه بگو پسر از ما خجالت نکش
جیهوپ:چرا باید خجالت بکشه خیر سرش ما بزرگش کردیم باید بگه
شوگا:بچه ها من میرم بخوابم
نامجون:توهم که تو بحث مهم فقط بخواب
شوگا:دست از سر کوک بدبخت ور دارید کوک بیا بریم دوتایی بخوابیم
کوک: شوگا خودت برو بخواب من الان خوابم نمیاد
شوگا:باش
نامجون:خب..خب بگو ببینم چیشدع
کوک:واییی خدا من عاشق یکی شدم
اعضا::چیییییی....داد
کوک:آروم میگم مریض تو خونست
(ادمین)
خلاصه....کل داستان رو برای اعضا تعریف کرد اعضا موندن تا ریو بیدار شده ببیننش کوک هم رفت بالا به میان گفت آماده بشه بیاد پایین
( ویو ریو)
از خواب بیدار شدم دیدم کوک بالا سرم و گفتم کوک از کی اینجا نشستی
کوک:پنج دقیقه بیشتر نیست
ریو:باشه
کوک:ریو بلند شو آماده شو بیا پایین
ریو:چرا؟؟
کوک:اعضا آمدن میخوان ببیننت
ریو:باشه
(ویو ریو)
بلند شدم رفتم یه دوش 40 مینی گرفتم آمدم بیرون موهامو خشک کردم بهشون حالت دادم یه آرایش لایت کردم یه لباس پوشیدم(عکسشو میزارم)
آمدم پایین
ریو:س..س..سلام
که اعضا...
برای ادامه فیک به حمایتتون نیاز دارم خوشگلا:)
#فیک
#تکپارتی
#سناریو
#چندپارتی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
- ۲.۶k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط