فرشتهای بدون بال

🦋(فرشته‌ای بدون بال)🦋
پارت¹³
ریو:کوک زیاده روی داری می‌کنی ولم کن
کوک: رو حرفم حرف نزن
دختر سریع از دست کوک فرار کرد رفت تو اتاق زیر پتو پسر رفت دنبالش دختر از پشت بغل کرد همون‌جوری تا صبح خوابیدن🌑
صبح کوک زودتر بیدار شد نگاهش فقط به دختر بود که دختر کمی تکون خورد بیدار شد
ریو: صبح بخیر آقای کارآگاه
کوک:صبح بخیر ولی چرا کارآگاه
ریو:داری آدم دید میزنی هواست هست؟؟
کوک:نمیتونم به دوست دخترم نکاه کنم
ریو:نکاه کن من که چیزی نگفتم کوک
( ویو ریو)
بعداز یه بحث طولانی با آقای جونگ کوک بلند شدم رفتم صبحونه درست کردم نشستم سر میز که جونگ کوک شروع کردیم به خوردن که کوک منو شب به یه رستوران دعوت کرد تعجب کردم ولی قبول کردم هرچند که خودمم خوشم میاد ازش ولی بدم میاد دختری دو برش بپلکه

کوک:خب من میرم شرکت برات لباس میفرستم بپوش میام دنبالت
ریو:باشه چه ساعتی
کوک:حدود 6 اینا آماده باش
ریو:باشه
کوک کمکم کرد سفره رو جمع کردیم کوک رفت تو خونه تنها شدم حوصلم به فاخ رفت تصمیم گرفتم برم حموم یه دوش بیست مینی گرفتم آمدم بیرون ساعت ۴:۳۰ دقیقه بود گفتم خب آماده شدنم خوش 3 ساعته پس سریع موهامو خشک کردم بهشون حالت دادم یه آرایش لایت کردم صدای زنگ خونه امد رفتم پایین در و باز کردم
پست:,خانم اینو آقای جعون فرستادن
ریو:اوکی باشه ممنون
پست:با اجازه
ریو:فعلا در و بستم پوشیدمش خیلی خوب بود خوشگل چه سلیقه‌ای داری آقای جعون ساعت 6 بود که داشتم عطر میزدم طبق معمول هم عادت داشتم عطر نزنم باهاش دوش بگیرم هه هه هه خنده داشت چرا میخندی همینجور که با خودم حرف میزدم گوشیم زنگ خورد
کوک:,الو بانو
ریو:سلام جانم
کوک:جانممم؟؟؟
ریو:,اره مگه چیه؟؟
کوک:هیچی ولش
کوک:اگر آماده‌ای بیا پایین
ریو:باشه داررم میام
رفتم پایین تو ماشین سکوت سنگینی بینمون حکم فرما بود که کوک دستم و گرفت و بوسید با تعجب نگاش کردم
ریو:زنت نیستماااااا
کوک:دوست دخترم که هستی
ریو:اونم نیس...پرید وسط حرفش
کوک؛خودت گفتی هستی
ریو:ای بابا گیری افتادما
کوک: پوزخند٫٫
ریو:هواست به رانندگیت باشه...همزمان دستشو از تو دست کوک کشید بیرون

ویو ادمین٫٫
بعداز ۴9 مین رسیدن رفتن تو کوک مثل جنتلمن ها صندلی براش کشید عقب ریو هم بدون حرفی نشست
کوک:خب چی میخوری
ریو:هرچی برای خودت سفارش میدی منم همون میخورم
کوک:عاممم....یکم فکر کرد گفت
کوک: باشه
رو به گارسون کرد و گفت
کوک:دوتا دوکبوکی نودل و سوشی برامون بیارید
گارسون:چشم
کوک:ممنون
کوک:خب خانم ریو میبینم خوشگل کردی؟؟
ریو:اره دیگه ما اینیم....با ذوقق و خنده
کوک:قول نمیدم شب نخورمت
ریو:یاااااا مگه مال باباته
کوک:نه نه اشتباه نکن کال بابام نیست مال خودمه
ریو:اه بابا توهم که هیچ وقت تو بحث کم نمیاری
کوک:پوزحنده شیطانی
غذا آمد شروع کردن به خوردن وسط غذا بودن که...
(ویو کوک)
امروز دیگه نتونستم صبر کنم برای همین تصمیم گرفتم دیگه بگم بهش تا نظر اونم بدونم پس بلند شدم و....

برای پارت بعدی به حمایت شما عزیزان نیاز مردم:)))
ببخشید که دیر به دیر می‌زارم مدرسه ها داره باز میشه یکم درگیر خرید لوازم تحریر اینا هست:)☺️
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
دیدگاه ها (۱)

🦋(فرشته‌ای بدون بال)🦋پارت¹⁴غذا آمد شروع کردن به خوردن وسط غذ...

🦋(فرشته‌ای بدون بال)🦋پارت¹⁵جیهوپ:ایناها پیداش کردمکوک:عالیه ...

فرشته بدون بال چطور بود بگین ببینم ؟؟درخواستی هاتون رو اینجا...

🦋(فرشته‌ای بدون بال)🦋پارت¹²(ویو ریو)بلند شدم رفتم یه دوش 40 ...

پارت 3یونا رفتم خونه یه دوش گرفتم اومدم ساعت9:30 بود رفتم و ...

فیک نفرت به عشق

پارت ۴:(ویو کوک )بیدار شدم دیدم ا/ت مث جوجه ها خوابیده یاد ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط