𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 013
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
تصمیم گرفتم یکم شیطونی کنم دستامو اروم دور گردنش حلقه کردم
که نفسش حبس شد سرمو بردم تو گردنشو نفس کشیدم که دستاش دور ک..مرم سفت پیچید
با لبخند کشیده ای گفت"
_چته سلیـ ٫٫طه؟
حالم ازش بهم میخورد ولی تحمل کردم با ناز سرمو بالا اوردمو یکم عش..وه خرکی اومدم
روی چونش ب..وسه ی ارومی زدم که دستاش دور ک..مرم سفت تر شد
سرمو بالا اوردمو نگاهش کردم که دیدم
تند تند نفس میکشید
دستامو گذاشتم رو گونشو اروم نازش کردم
با ناز نگاهش کردم
ل.باشو به گوشام نزدیک کرد زیر لب فحشی داد.......
لبخند ملیحی بهش زدم و با زانو محکم کوبیدم تو جای حساسش:))
[چی فک میکردی ها؟]
که عربده ی بدی زد شوکه نگاهی به من و لای پاش کرد و جیغ فرابنفشی کشید که پشمام ریخت یا حضرت پشم این دختره یا من
صورتش از درد بیش از حد قرمز شده بود یک لحظه پشیمون شدم اما فقط یک لحظه
رو سر زانو هاش خورد زمین نگاهی با عصبی به من کرد و عربده زد"
_من مادرتو به عزات مینشونم
نیشخندی زدم و با خوشحالی لب زدم"
_فعلا که از مرد بودن افتادی بچه دار هم دیگه نمیشی
پوزخندی زد و لب زد و گفت"
_بدبخت من ع،،قیم شم تو بی بچه میشی
توجهی نکردمو دستمو به علامت گمشو تکون دادمو به سمت خونشون رفتم
ریلکس در زدم و منتظر موندم یکی درو باز کنه که یهو در به صورت جنگی باز شد یه خانم مسن اما جوون پرت شد رو من که خوردم زمین
خدایا این کارماس؟؟؟؟؟
نابود شدممممممم ننهه.........
______________
شرایط پارت بعد:
لایک:۳۰
کام:۲۰
_____________
لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر
حمآیـــتـ ؟؟؟
مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 013
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
تصمیم گرفتم یکم شیطونی کنم دستامو اروم دور گردنش حلقه کردم
که نفسش حبس شد سرمو بردم تو گردنشو نفس کشیدم که دستاش دور ک..مرم سفت پیچید
با لبخند کشیده ای گفت"
_چته سلیـ ٫٫طه؟
حالم ازش بهم میخورد ولی تحمل کردم با ناز سرمو بالا اوردمو یکم عش..وه خرکی اومدم
روی چونش ب..وسه ی ارومی زدم که دستاش دور ک..مرم سفت تر شد
سرمو بالا اوردمو نگاهش کردم که دیدم
تند تند نفس میکشید
دستامو گذاشتم رو گونشو اروم نازش کردم
با ناز نگاهش کردم
ل.باشو به گوشام نزدیک کرد زیر لب فحشی داد.......
لبخند ملیحی بهش زدم و با زانو محکم کوبیدم تو جای حساسش:))
[چی فک میکردی ها؟]
که عربده ی بدی زد شوکه نگاهی به من و لای پاش کرد و جیغ فرابنفشی کشید که پشمام ریخت یا حضرت پشم این دختره یا من
صورتش از درد بیش از حد قرمز شده بود یک لحظه پشیمون شدم اما فقط یک لحظه
رو سر زانو هاش خورد زمین نگاهی با عصبی به من کرد و عربده زد"
_من مادرتو به عزات مینشونم
نیشخندی زدم و با خوشحالی لب زدم"
_فعلا که از مرد بودن افتادی بچه دار هم دیگه نمیشی
پوزخندی زد و لب زد و گفت"
_بدبخت من ع،،قیم شم تو بی بچه میشی
توجهی نکردمو دستمو به علامت گمشو تکون دادمو به سمت خونشون رفتم
ریلکس در زدم و منتظر موندم یکی درو باز کنه که یهو در به صورت جنگی باز شد یه خانم مسن اما جوون پرت شد رو من که خوردم زمین
خدایا این کارماس؟؟؟؟؟
نابود شدممممممم ننهه.........
______________
شرایط پارت بعد:
لایک:۳۰
کام:۲۰
_____________
لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر
حمآیـــتـ ؟؟؟
مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
- ۱.۱k
- ۳۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط