کپشننننن 🤭🎀

کپشننننن 🤭🎀

عروسک من😈🔞

پارت شصت و پنج

...

نیک رفته بود بیرون موهامو بالا بستم و نگاهی به لباسم انداختم

سفید که کمر بند دور کمرم بسته شده بود آرایش هم نکردم
فقط یه رژ گونه صورتی و رژ صورتی رنگ

کفش پاشنه بلند سفید پاهام کردم

در اتاقو باز کردم و بعد پله هارو رفتم پایین

به پله اخر که رسیدم نیک چشمش افتاد به من سودی زد

-عروسکم محشرر شده

لبخند ریزی زدم که دستمو گرفت و دوباره چرخوندم

خجالت زده بهش خیره شدم که لبخند پررنگی زد

و دستشو نوازش وار روی گونه ام کشیددد

-عاشق خجالتت و قرمز شدنتم عروسک من

تپش قلبم تند شد و سرمو پایین انداختم نمیتونستم
نگاه چشماش کنم که دستش زیر چونه ام نشست

-نگاهم کن هیچوقت نگاهمو ندزد

+نیک

خندید و بیشتر نزدیکم شد دستش دور کمرم شد و نوازش کرد
سرمو بالا گرفتم و تو چشماش خیره شدم

-قلبم میلرزه وقتی اینجوری نگاهم میکنی
چشمات منو دیونه میکنه عروسک من

لبخند زد و لبامو بوسه ای زد و بعد اومد کنارم و دستش
دور کمرم نشست

+نیک

-جانم عروسک

+قراره کجا بریم

پوزخند صدا داری میزنه که حرصی لب زدم

+اِ بخوای اذیت کنی میکشمت

خندید سوار ماشین شدیم

-عروسک کوچولو میخواد منو بکشه و بعد دستشو
روی قلبش گذاشت و لب برچید

-خیلیی وقته مُردم و تو با نگاهت منو کشتی

لب پایینیمو گاز گرفتم جوریی با کلمات بازی میکنه که
ادم میمونه چی بگه

قلبم تند میزد چشماش چشماش بیان نکردنیه

سکوتمو دید کنار لبم بوسه ای زد

و بعد ماشینو روشن کرد

یهو وسط جاده وایساد و از توی داشبور یه پارچه چشم بست اورد بیرون

کلافه لب برچیدم

+نیک ترسناکه مگه نه جایی که قراره بریم

میخنده و بعد

-اجازه میدی ببندمش

#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی

پوووووفف نیکولایی داره بچموو اذیت میکنه😫🎀😈
دیدگاه ها (۴)

کپشنننن؛😈🎀😂عروسک من😈🔞پارت شصت منو برگردوند سمت خودش سرمو پای...

کپشنننننن🎀🤭عروسک من😈🔞پارت سی و نهم "فرشته"نیمه شب بود دستام ...

کپشنن مهمهه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت شانزدهماسلحه بود یهو نیک اومد تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط