دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون
قسمــت نــوزدهــم
سـی آگـوســت
برای کسی که نمی‌داند شخصیت اصلی کتاب من است.

عجیب است که تو حتی نمی‌دانی چند بار در نوشته هایم حضور داشتی. نمی‌دانی چند بار بدون نام، بدون چهره و بدون آنکه کسی بفهمد بین کلماتم زندگی کرده‌ای. حتی نمی‌دانی چند بار در سکوت، ایمان اوردم که کلماتم در برابر حضورت هیچند. هرگز نخواهی فهمید چگونه بارها ایمان آوردم هیچ کلمه ای در لغت‌نامه نیست که بتواند برق چشمانت را توصیف کند.
نوشته هایم پر شده اند از ندانسته ها.. چیزهایی که بهتر است ندانی... کلماتم که اینگونه صلاح دانستند.
دیدگاه ها (۱۴)

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و سـوم نهــم...

P : 27

نمیبخشمت p.22

فصل دهم _ خانواده ای که سویون را درک نمی‌کند صدای شکستن شیشه...

_____پارت¹⁹ نفرین گوچولو_____هرچه بیشتر به کلیسا نزدیک می‌شد...

جوهر ندارد قلممتمام شد بس که برایت نوشتبرای تو !تویی که مخاط...

جوهر ندارد قلممتمام شد بس که برایت نوشتبرای تو !!!تویی که مخ...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت دهـم هجدهم جولای قه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط