چندین سال گذشت ، عمر کمی نیست !

چندین سال گذشت ، عمر کمی نیست !
برای تو که دیگر نخواهم نوشت ، برای تو اینبار مینویسم ولی نه از سر شعر و شور .
نمیدانم این چند سال چگونه سپری شد ، برای تویی که هر گاه نگاه به عکس هایت کردم دردهایم را نگفته فهمیدی...
برای چند دقیقه سیر دیدنت و در آغوش کشیدنت و به اندازه ی تمام ستاره ها که بین دست هایمان فاصله انداخت دلم برایت تنگ شده ...
چه کسی مثل من از دنیا طلبکار است که دنیایم را به حبس کشیده ؟
هیچکس جز خدا نفهمید اندوه بزرگم را ...
انبوه انتظارم !
توهم آمدنت را چه زیبا به رخ شعرهایم میکشم ..!!
به من از صبر و قرار و تحمل چیزی نگویید !
برای او مینویسم که در نبودنش در کنج اتاقم خمیده شدم و بغض هایم در گلویم گیر کرده !
هر هفته در کنار تصویرت که با نگاهی سرد و با لبخندی ساختگی خیره خیره مینگری ! ولی باز به دیدار روی تو میشتابم .
فقط تو میدانی در اوج نبودنت ، به بودنهای عمیقت می اندیشم .
زیبای من
زیبای تمام بودنهای نبود من 
من دلتنگم  
نمیدانم کجایی و اصلا مرا یادت هست ؟
اما من همیشه روی آن نیمکت تنهاییمان کنج کافه با یادت ساعتها را سر میکنم 
دلم عجیب گرفته است 
از رفتنت سالهاست میگذرد
مراقب خودت باش...💔
#دلنوشته
دیدگاه ها (۲)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 148✦...................

معامله p16جونگ‌کوک انگشت‌هایش را آرام روی ملحفه کشید.«دردم خ...

جنگل نفرین شده پارت ۱۳

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁹اما هر بار چشمم به جای خالی رولزرویس ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟐سوا:داداشی من همه ی حرفات رو شنیدم و خ...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

وقتی دلدرد داشتی...¹جیمین،برادر بزرگترت بودحدودا ۱۲ سال باهم...

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت یک جی‌یون ابی به سوون میده ولی ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۸۲: پیام مخفیصبح داخل قصر…نور ملایم آفتاب ...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت هــفــدهــم 𓆪 🖤🥀اسما حتی نفس هم نمی‌کشید.صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط