منتظرت بود

منتظرت بود ...
به اندازه ی تمام جاده ها
منتظرت بود ...
به اندازه ی تمام
بغض های در گلو مانده‌ی جهان
به اندازه تمام
"دوستت دارم "های نگفته
منتظرت بود ...
مثل هر روز
گلدان ها را آب داده بود
مثل هر غروب
راس ساعت دلتنگی
پشت پنجره ايستاده بود
منتظرت بود كه بيایی
بيایی و از چشمانش بخوانی
انتظارش را، بغض ها
" دوستت دارم "ها را
و باز هم نيامدی
نيامدی و ايستاد
زمان در قلبش
نبضش را گرفتند
همهمه ای در كوچه پيچيد :
او خیلی وقت است كه مُرده ...
دیدگاه ها (۱)

بعد از مرگم،اگر نسیمی شانه ات را لرزاند بدان منم که هنوز دوس...

دل های عاشق همیشه یکدیگر را پیدا میکنن حتی از فاصله های خیلی...

نَبودی، یَعنی بودی‌ وَل‍ی کنارَم‍ نبودی ؛کنارَم‍ نَبودی ولی ...

چندین سال گذشت ، عمر کمی نیست !برای تو که دیگر نخواهم نوشت ،...

Portal of love pt 19(last part) بوسه ای رو لبای جیمین زد و چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط