آن کلاغی که پرید

آن کلاغی که پرید
از فراز سر ما
و فرو رفت در اندیشه آشفته ابری ولگرد
و صدایش همچون نیزه کوتاهی
پهنای افق را پیمود
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر
همه میدانند
همه میدانند
که من و تو از آن روزنه سرد عبوس
باغ را دیدیم
و از آن شاخه بازیگر دور از دست
سیب را چیدیم
همه میترسند
همه میترسند ، اما من وتو
به چراغ و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم

🎙"فروغ فرخزاد"
دیدگاه ها (۱)

از چهره مهتاب ؛ لکش قسمت ماشداز عشق ؛ غم مشترکش قسمت ما شدهی...

سرسبز دل از شاخه بریدم ، تو چه کردی ؟افتادم و بر خاک رسیدم ،...

هیچ وقت آدم ها را با انتظار امتحان نکنیدچون انتظار آدم ها را...

🍃لطیف ترین کلمه "لطافت " استآن را حفظ کن🌺ضروری ترین کلمه "تف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط