سرسبز دل از شاخه بریدم ، تو چه کردی ؟

سرسبز دل از شاخه بریدم ، تو چه کردی ؟
افتادم و بر خاک رسیدم ، تو چه کردی ؟

من شور و شر موج و تو سرسختی ِ ساحل
روزی که به سوی تو دویدم ، تو چه کردی ؟

هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی
من قاصد ِ خود بودم و دیدم تو چه کردی

مغرور ، ولی دست به دامان ِ رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم ، تو چه کردی ؟

«تنهایی و رسوایی » ، « بی مهری و آزار »
ای عشق ، ببین من چه کشیدم تو چه کردی !
دیدگاه ها (۲)

ارغوانشاخه‌ی هم‌خون جدامانده‌ی منآسمان تو چه رنگ‌ است امروز؟...

دردم این نیست ولیدردم این است که من بی‌تو دگراز جهان دورم و ...

از چهره مهتاب ؛ لکش قسمت ماشداز عشق ؛ غم مشترکش قسمت ما شدهی...

آن کلاغی که پریداز فراز سر ماو فرو رفت در اندیشه آشفته ابری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط