نام فیک خشمی ک از روی عشق بود
:
نام فیک: خشمی ک از روی عشق بود››
«کاپل: تهکوک»
«پارت: نامعلوم»
«ژانر: مافیایی،عاشقانه،اس*مات
جونگکوک 26 ساله تهیونگ 19 ساله
خلاصه:
جونگکوک که ی مافیا بزرگ خطرناکه
عاشق پسری میشه ک سر قمار برده
برای اینکه نمیخاد قبول کنه ک عاشقش
شده با پسره بد رفتار میکنه ولی کم کم دیگه
خودش میفهمه که بی فایدس پس....
ادامشو خودت میفهمی
نویسنده:مستر آیدن
#فیک_خشمی_ک_از_روی_عشق_بود
یهو به خودم اومدم دیدم ک دارم هل داده میشم
داخل یه ون مشکی هرچی داد زدم
هیچ فایده ای نداشت
پس ی جا اروم گرفتم همینطور ک داشتم
به بدبختی ک سرم اومده بود فکر میکردم
یکدفعه دوتا تیله مشکی از توی آیینه جلوی ماشین دیدم ک با دیدنشون
ترس کل بدنم رو برداشت چشامو دزدیدم
نگاش نکردم هر چند دقیقه ی بار نگا میکردم
و دوباره چش تو چش می شدیم بعدش گذشت چند مین رسیدیم به خونه ی
خیلی بزرگ ک ی تم مشکی داشت
در باز شد و دوتا قولچماق ک انگار از دهن فیل افتاده باشن محکم دستمو گرفتنو دنبال خودشون کشیدن
بعد دیدن محیط و رفتارای خدمتکارا فهمیدم ک دیگ نمیتونم فرار کنم
و راه نجاتی هم نیست
وسطای پذیرایی بودیم ک یهو رئیسشون
گفت که
جئون: ببرینش بالا فعلا حوصلشو ندارم
تهیونگ: رفتم بالا همینطور ک به دور و اطراف نگا میکردم یهو در ی اتاقی برام باز شد رفتم داخل ی اتاق ساده بود
نگهبانا رفتن و من نشستم روی تخت داشتم با خودم حرف میزدم ک چرااا باید منی ک پسر اروم ساکت بودم.
بخاطر بابام سر قمار بشم مال بزرگ ترین مافیا
یهو در اتاقو زدن یکم از جام پریدم در باز شد ...
#Parte:2
#فیک_خشمی_ک_از_روی_عشق_بود
همون بود همون دوتا تیله مشکی
یکم عقب رفتم اومد جلو فکمو گرفت گفت
جئون: ک اگر پسر خوبی باشی
هیچی آسیبی بهت نمیرسه
تهیونگ: از قیافش میشد فهمید ک آدم
خود خواهیه
از ترس کل بدنم عرق کرده بود
رفت عقب رو به پنجره ایستاد و گفت
جئون: من بزرگترین مافیای این شهرم و همه میدونن ک با کسایی ک از دستورم سرپیچی میکنن چی کار میکنم
پس بهتره هواستو جم کنی
راستی اسمم جئون کوکه میتونی آقای جئون صدام کنی
قانون هارو هم لیلی (خدمتکار) میاد بهت میگه
تهیونگ: سرمو به نشونه باشه تکون دادم
از اتاق ک رفت بیرون خودمو ولو کردم
روی تخت بعدش برای اینکه یکم ذهنم خالی شه رفتم ی دوش گرفتم
همینطور ک داشتم موهامو خشک میکردم ی تقی به در خورد
تا میخواستم بگم بفرمایید ک در خوش باز شد یه خانم میانسالی بود ک حدس زدم همون لیلی باشه روی صندلی نشست و گفت که
لیلی: لطفاً بشین
تهیونگ: منم روی تخت نشستمو
شروع کرد به گفتن قوانین بعدش گذشت چند مین میخاست بره ک سوالی ذهنمو خیلی درگیر کرده بود و پرسیدم ازش...
براه پارت بعد
شرایط داره لایکش ۷۰تا کن
۱۱ بازنشر کن...
نام فیک: خشمی ک از روی عشق بود››
«کاپل: تهکوک»
«پارت: نامعلوم»
«ژانر: مافیایی،عاشقانه،اس*مات
جونگکوک 26 ساله تهیونگ 19 ساله
خلاصه:
جونگکوک که ی مافیا بزرگ خطرناکه
عاشق پسری میشه ک سر قمار برده
برای اینکه نمیخاد قبول کنه ک عاشقش
شده با پسره بد رفتار میکنه ولی کم کم دیگه
خودش میفهمه که بی فایدس پس....
ادامشو خودت میفهمی
نویسنده:مستر آیدن
#فیک_خشمی_ک_از_روی_عشق_بود
یهو به خودم اومدم دیدم ک دارم هل داده میشم
داخل یه ون مشکی هرچی داد زدم
هیچ فایده ای نداشت
پس ی جا اروم گرفتم همینطور ک داشتم
به بدبختی ک سرم اومده بود فکر میکردم
یکدفعه دوتا تیله مشکی از توی آیینه جلوی ماشین دیدم ک با دیدنشون
ترس کل بدنم رو برداشت چشامو دزدیدم
نگاش نکردم هر چند دقیقه ی بار نگا میکردم
و دوباره چش تو چش می شدیم بعدش گذشت چند مین رسیدیم به خونه ی
خیلی بزرگ ک ی تم مشکی داشت
در باز شد و دوتا قولچماق ک انگار از دهن فیل افتاده باشن محکم دستمو گرفتنو دنبال خودشون کشیدن
بعد دیدن محیط و رفتارای خدمتکارا فهمیدم ک دیگ نمیتونم فرار کنم
و راه نجاتی هم نیست
وسطای پذیرایی بودیم ک یهو رئیسشون
گفت که
جئون: ببرینش بالا فعلا حوصلشو ندارم
تهیونگ: رفتم بالا همینطور ک به دور و اطراف نگا میکردم یهو در ی اتاقی برام باز شد رفتم داخل ی اتاق ساده بود
نگهبانا رفتن و من نشستم روی تخت داشتم با خودم حرف میزدم ک چرااا باید منی ک پسر اروم ساکت بودم.
بخاطر بابام سر قمار بشم مال بزرگ ترین مافیا
یهو در اتاقو زدن یکم از جام پریدم در باز شد ...
#Parte:2
#فیک_خشمی_ک_از_روی_عشق_بود
همون بود همون دوتا تیله مشکی
یکم عقب رفتم اومد جلو فکمو گرفت گفت
جئون: ک اگر پسر خوبی باشی
هیچی آسیبی بهت نمیرسه
تهیونگ: از قیافش میشد فهمید ک آدم
خود خواهیه
از ترس کل بدنم عرق کرده بود
رفت عقب رو به پنجره ایستاد و گفت
جئون: من بزرگترین مافیای این شهرم و همه میدونن ک با کسایی ک از دستورم سرپیچی میکنن چی کار میکنم
پس بهتره هواستو جم کنی
راستی اسمم جئون کوکه میتونی آقای جئون صدام کنی
قانون هارو هم لیلی (خدمتکار) میاد بهت میگه
تهیونگ: سرمو به نشونه باشه تکون دادم
از اتاق ک رفت بیرون خودمو ولو کردم
روی تخت بعدش برای اینکه یکم ذهنم خالی شه رفتم ی دوش گرفتم
همینطور ک داشتم موهامو خشک میکردم ی تقی به در خورد
تا میخواستم بگم بفرمایید ک در خوش باز شد یه خانم میانسالی بود ک حدس زدم همون لیلی باشه روی صندلی نشست و گفت که
لیلی: لطفاً بشین
تهیونگ: منم روی تخت نشستمو
شروع کرد به گفتن قوانین بعدش گذشت چند مین میخاست بره ک سوالی ذهنمو خیلی درگیر کرده بود و پرسیدم ازش...
براه پارت بعد
شرایط داره لایکش ۷۰تا کن
۱۱ بازنشر کن...
- ۱۴.۰k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط