وقتی که یک کودک بودم.. با عروسک ها و اسباب بازی هایم حرف
وقتی که یک کودک بودم.. با عروسک ها و اسباب بازی هایم حرف میزدم. کسی را برای حرف زدن نداشتم. پدر و مادرم به من اهمیت زیادی میدادند اما من قدر آنهارا هیچوقت ندانستم و سعی کردم با عروسک هایم ارتباط برقرار کنم
احساس میکردم که آنها مرا درک میکنند
آنها مرا دوست داشتند و من هم آنها را دوست داشتم. آنها را بغل میکردم و با آنها میخوابیدم... وقتی که بالغ شدم.. فهمیدم که حتی در زمان حال هم آنها مرا درک میکنند
بعضی ها میگویند که کودک درونم فعال است
ولی اینطور نیست.. عروسک ها بودند که مرا درک میکردند نه بقیه.
#دلنوشته
احساس میکردم که آنها مرا درک میکنند
آنها مرا دوست داشتند و من هم آنها را دوست داشتم. آنها را بغل میکردم و با آنها میخوابیدم... وقتی که بالغ شدم.. فهمیدم که حتی در زمان حال هم آنها مرا درک میکنند
بعضی ها میگویند که کودک درونم فعال است
ولی اینطور نیست.. عروسک ها بودند که مرا درک میکردند نه بقیه.
#دلنوشته
- ۴۷۱
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط