" پرواز قوها "

" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۹۷

ویو راوی
تهیونگ به سمت نورا رفت و محکم بغلش کرد که هر دو با صدای مینار از بغل هم دراومدن

÷ اعهه ....تهیونگ اینجا چیکار میکنی ؟

مینار به سمتشون رفت و گفت

÷ نورا فشارش افتاده بود اومدیم اینجا سرم بزنه

تهیونگ نگاهی به نورا کرد که مینار ادامه داد

÷ تو اینجا چیکار میکنی ؟

وقتی جوابی از تهیونگ دریافت نکرد دوباره پرسید

÷ تهیونگ ، ارتور و دنیل کجان؟

تهیونگ سری پایین انداخت و سکوت کرد

÷ تهیونگ ، اتفاقی برای آرتور افتاده ؟

تهیونگ بعد از چند ثانیه سرشو بالا اورد و تمام سعیش رو کرد تا چیزی که میخواست رو به زبون بیاره

_ آرتور...........آرتور......فوت کرده

مینار که حرف تهیونگ رو متوجه نشده بود گفت

÷ چی ؟

تهیونگ سرشو به طرف دیگه برگردوند و سعی کرد تا قطره اشکی از چشماش نریزه

÷ ار...آرتور مرده ؟

مینار با چشمای پر از اشک به اطراف نگاه کرد و در نهایت به نورا گفت

÷ نورا ......آرتور.....آرتور مر‌‌‌.......

قبل از اینکه حرفش کامل بشه حالش بد شد و توی بغل نورا فرود اومد

+مینار ؟ میناررر .....کمککک

* پرش زمانی به ساعتی بعد *

نورا بعد از اینکه پتو رو روی مینار کشید از اتاق خارج شد و به دیوار تکیه داد که تهیونگ به سمتش اومد و گفت

_ حالش چطوره ؟

+هنوز خوابیده ‌........دکتر چی گفت ؟

_ گفت فشارش اومده بهش سرُم زدن

+هان .......تهیونگ ، آرتور......چه اتفاقی براش افتاد ؟

تهیونگ نفس عمیقی کشید و گفت

_ وقتی آرتور رو پیاده کردیم شروع کردن به شلیک ، به خاطر همین همه ترسیدن ......نفهمیدم چی شد که دنیل یهو گم شد خواستیم بریم دنبالش که بازم به رگبار بستن .............تا به خودم اومدم دیدم آرتور رو زمین افتاده ، تا آوردمش........گفتن قبلش تموم کرده

نورا با آستینش اشکی که از چشماش ریخته بود رو پاک کرد و با بغض گفت

+دنیل .....از دنیل خبر داری ؟

تهیونگ دستی به گردنش کشید و گفت

_ از وقتی این اتفاق برای آرتور افتاد دیگه ازش .......

تهیونگ با دیدن مادر و پدر نورا که به سمتشون میومدن حرفش رو قطع کرد

€ یا خداااا نورا دخترم چه بلایی سر مینار اومده ؟

نورا درحالی که سعی میکرد مادرش رو اروم کنه گفت

+ اتفاقی برای مینار نیوفتاده مامان

€ پس چیشدههه ؟

نورا نگاهی به تهیونگ کرد و تهیونگ شروع کرد به تعریف کردن ماجرا که ........................
دیدگاه ها (۰)

جادویی به نام عشق

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰²پشت بوته ای قایم شده...

...

[ چندپارتی تهیونگ] [ پارت پنجم]ات با صدایی لرزون و گرفته گفت...

پارت نهم صبح ویو جونگکوک: اووف چقدر بدنم درد میکنه هنوز خواب...

.قتل. پارت پنجم

یک سگ زیادی ولگرد

صبح روز بعد، ات از خواب بیدار شد و مدت زیادی به سقف خیره مون...

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط