پارت نهم

پارت نهم

صبح

ویو جونگکوک: اووف چقدر بدنم درد میکنه هنوز خوابم میاد ولی باید زودی بلند بشم چون با جیمینی قراره بلم ( برم )شهر بازی هولااراا


جونگکوک چشماش باز کرد ولی یهویی متوجه شد اینجا اصلا شبیه ی خونه‌ی خودش نیست وقتی بیشتر دقت کرد فهمید که واقعا خونه‌ی خودش نیست



جونگکوک: هعب هعب ( گریه) اینجا کجاست؟


جونگکوک شروع کرد به گریه کردن و خودش بغل کرد

جونگکوک همینطوری گریه میکرد که در باز شد

تهیونگ: میبینم که پسر کوشولو بیدار شده



ولی وقتی چشمش به جونگکوکی که داشت گریه میکرد افتاد یکهویی همچی براش متوقف شد قلبم انگار داشت تیر می‌کشید نمیخواست پسر کوشولو گریه کنه


(ذهن تهیونگ: اووف چت شده تو یه قاتلی چرا داری احساس به خرج میدی؟ )


تهیونگ به خودش اومد

تهیونگ: پسره جندش آنقدر گریه نکن

جونگکوک همینطوری گریه میکرد چیزی نمی‌گفت


تهیونگ اهمیتی نداد در بست رفت



فلش بک به دیشب
دیدگاه ها (۸)

#نفرتی_عاشقانه𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟒و نامجون داشت به این وضع عالیشون نگاه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط