نام فیک مافیای جذاب من
نام فیک: مافیای جذاب من
Chapter: 1
Part: 32
مین سو از جاش بلند شد و نگاهی به کوک انداخت و گفت:
€من میرم پیش می هو..
_باشه، از این قضیه که چیزی بهش نگفتی؟
€نه..
_حالا باهات خوبه؟
مین سو خندید و فقط نگاش کرد. می هو زیاد باهاش حرف نمیزد و بهش اهمیتی نمیداد، مین سو گفت:
€اره بابا*نیشخند
_باشه
مین سو سوار ماشینش شد و به سمت خونش رفت.
ماشین رو داخل پارکینگ پارک کرد و در و باز کرد و وارد خونه شد. می هو روی مبل نشسته بود، سرش توی گوشیش بود.
€سلام*اروم
£سلام*جدی و سرد
€غذا چی میخوری سفارش بدم؟ *نشست روی اون یکی مبل*
£گشنم نیست ممنون*جدی
€می هو*اروم
£صدبار بهت گفتم به من نگو می هو من به تو اجازه ندادم که منو با اسم کوچیکم صدا بزنی بهم بگو خانم جانگ*کمی بلند و جدی
€باشه خب، خانم جانگ..
£بفرمائید میشنوم*جدی
€تا کی میخوای باهام اینجوری رفتار کنید؟
£تا موقع ی مرگم*جدی
€می .. خانم جانگ اخه..
£بله؟ *یکم بلند
€من دوستت دارم..
£پوزخند زد*
£بعد از اون کارت ادعات میشه که دوستم داری؟
€اوهوم..من برای اون کار واقعا شرمنده ام نمیدونست روزی قراره که عاشقت بشم وگرنه نمیکردم اون کارو..
£تو فقط به حرف رفیقت جئون گوش میدی بعدم تازه ادعای عاشقیتم میشه، بهت اجازه داده عاشق بشی یا نه؟ *نیشخند
می هو پاشد از جاش*
€اون مثل برادرم میمونه نمیتونستم بهش نه بگم*جدی
€بعدم اون به عشق و عاشقی من کاری نداره
£جدن؟ *خنده
من میرم اتاقم این بحث رو هم تمومش کن.. *اخم
€حالا شام بخور بعد برو..
£من شام خوردم بیرون با دوستم
€با دوستت؟
£بله*اخم
€دختره یا پسر*اخم
£به تو چه؟
مین سو رفت سمت می هو*
€به من ربط داره*عصبی
£برو بابا*رفت اتاقش
مین سو عصبی تر شد و رفت روی مبل نشست و فکر میکرد..
...
اروم از پله ها رفت پایین و به سمت اشپزخونه رفت، اجوما دیدش و گفت:
Πمی سو؟
+بله؟
Πچیزی شده؟
+هوم.. نه یکم حالم بده، گفتم غذا بخورم بعدشم قرصامو بخورم
Πباشه
پارت اینده=
Πاز اینجا تا میتونی دور شو، اگر زنده موندن که هیچ اگر نه به جونگ کوک قضیه رو بگو کامل که چرا اینجا بودم
+اجوما*بغض
Πبرو دیگه*بلند
ঞحمایت یادتون نرهঞ
Chapter: 1
Part: 32
مین سو از جاش بلند شد و نگاهی به کوک انداخت و گفت:
€من میرم پیش می هو..
_باشه، از این قضیه که چیزی بهش نگفتی؟
€نه..
_حالا باهات خوبه؟
مین سو خندید و فقط نگاش کرد. می هو زیاد باهاش حرف نمیزد و بهش اهمیتی نمیداد، مین سو گفت:
€اره بابا*نیشخند
_باشه
مین سو سوار ماشینش شد و به سمت خونش رفت.
ماشین رو داخل پارکینگ پارک کرد و در و باز کرد و وارد خونه شد. می هو روی مبل نشسته بود، سرش توی گوشیش بود.
€سلام*اروم
£سلام*جدی و سرد
€غذا چی میخوری سفارش بدم؟ *نشست روی اون یکی مبل*
£گشنم نیست ممنون*جدی
€می هو*اروم
£صدبار بهت گفتم به من نگو می هو من به تو اجازه ندادم که منو با اسم کوچیکم صدا بزنی بهم بگو خانم جانگ*کمی بلند و جدی
€باشه خب، خانم جانگ..
£بفرمائید میشنوم*جدی
€تا کی میخوای باهام اینجوری رفتار کنید؟
£تا موقع ی مرگم*جدی
€می .. خانم جانگ اخه..
£بله؟ *یکم بلند
€من دوستت دارم..
£پوزخند زد*
£بعد از اون کارت ادعات میشه که دوستم داری؟
€اوهوم..من برای اون کار واقعا شرمنده ام نمیدونست روزی قراره که عاشقت بشم وگرنه نمیکردم اون کارو..
£تو فقط به حرف رفیقت جئون گوش میدی بعدم تازه ادعای عاشقیتم میشه، بهت اجازه داده عاشق بشی یا نه؟ *نیشخند
می هو پاشد از جاش*
€اون مثل برادرم میمونه نمیتونستم بهش نه بگم*جدی
€بعدم اون به عشق و عاشقی من کاری نداره
£جدن؟ *خنده
من میرم اتاقم این بحث رو هم تمومش کن.. *اخم
€حالا شام بخور بعد برو..
£من شام خوردم بیرون با دوستم
€با دوستت؟
£بله*اخم
€دختره یا پسر*اخم
£به تو چه؟
مین سو رفت سمت می هو*
€به من ربط داره*عصبی
£برو بابا*رفت اتاقش
مین سو عصبی تر شد و رفت روی مبل نشست و فکر میکرد..
...
اروم از پله ها رفت پایین و به سمت اشپزخونه رفت، اجوما دیدش و گفت:
Πمی سو؟
+بله؟
Πچیزی شده؟
+هوم.. نه یکم حالم بده، گفتم غذا بخورم بعدشم قرصامو بخورم
Πباشه
پارت اینده=
Πاز اینجا تا میتونی دور شو، اگر زنده موندن که هیچ اگر نه به جونگ کوک قضیه رو بگو کامل که چرا اینجا بودم
+اجوما*بغض
Πبرو دیگه*بلند
ঞحمایت یادتون نرهঞ
- ۳۷۳
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط