نام فیک مافیای جذاب من
نام فیک: مافیای جذاب من
Chapter: 1
Part: 27
_باشه امادش میکنیم*جدی
€جونگکوک میفهمی چی میگی؟*اروم*
_هیسس
Σخوبه*لبخند
_فقط برای ماه بعدی اماده میشه*جدی
€جونگکوک*اخم
Σباشه. موقع تحویل محموله میسو رو میارم
_باشه
جین سو رفت به عمارتش.جونگکوک و مین سو هم به عمارت جونگکوک رفتن.
جونگکوک دستور اماده سازی ۱۰۰۰ تا اسلحه رو داد.
€جونگکوک فهمیدی چیکار کردی؟
_اره
€میفهمی ۳۰۰۰ تا اسلحه هستاااا
_واقعا فکر کردی ۳۰۰۰ تا اسلحه بهش میدم؟ *پوزخند
€پس میخوای چیکار کنی؟
_کلا ۱۰۰۰ تا اماده میکنم و بعدشم که جین سو اومد برای گرفتن محموله ما اول میگیم که می سو رو بده، بعدم طوری طراحی میکنم ۱۰۰۰ تا اسلحه رو که فکر کنه ۳۰۰۰ تا اسلحه ست و بدون چک کردن قبولش میکنه
€و اگر قبول نکرد؟
_چیو؟
€اینکه اول میسو رو بده یا اصلا تله باشه؟ یعنی بگه محموله رو بده بعد می سو رو میدم و بعدش با محموله و می سو فرار کنه
_نمیتونه*جدی
€چرا؟
_کل اون منطقه رو پر از افراد خودم میکنم و اگر بخواد کلک بزنه خودش میمیره*نیشخند
€ولی بازم باید حواست رو جمع کنی..
_تو نگران نباش حواسم هست
€باشه
...
~یکماه بعد~
توی این یکماه زخم پای می سو بهتر شده اما جاش مونده بود.
تو این یکماه می سو سه بار تلاش به فرار کردن ، کرد ولی هر بار به ی در بسته خورد.
یا بادیگارد دیدش یا خدمتکار فضول یا خوده جین سو..
جین سو که دید هرکاری کنه، می سو فرار میکنه تصمیم گرفت که توی ی اتاقی که نه پنجره داره نه راهی که بتونه فرار کنه یا کاره دیگه ای زندانیش کرد.
حتی اجازه نمیداد اجوما ببینتش با اینکه میدونست اجوما کاری نمیکنه اما خب یوجین پرش میکرد و میخواست خودش رو تبرئه کنه.
می سو الان دو هفته ست توی ی اتاق زندانی شده، دیگه اون دختر سابق نیست خیلی ساکتر و بی حوصله تر شده بود.
حتی اجوما هم با نرفتن پیشش بیشتر بهش ضربه میزد اما دست اجوما نبود اینا همش تقصیره جین سو بود.
می سو غذا نمیخورد یا اگرم میخورد خیلی کم در حدی که بتونه به زندگی ادامه بده و کارش به سرم و.. نرسه
حتی بعضی موقع ها به این فکر میکرد که جونگکوک ولش کرد یا الان با یکی دیگست.خیلی خودش رو قانع میکرد اما میگفت اگر دوستم داره چرا کاری نکرده یا منو نجات نداده؟
شاید فراموشم کرده یا تمام اون حرفاش و کاراش برای نیازش بوده؟
و ی عالمه سوالای دیگه
.
.
.
ঞحمایت یادتون نرهঞ
Chapter: 1
Part: 27
_باشه امادش میکنیم*جدی
€جونگکوک میفهمی چی میگی؟*اروم*
_هیسس
Σخوبه*لبخند
_فقط برای ماه بعدی اماده میشه*جدی
€جونگکوک*اخم
Σباشه. موقع تحویل محموله میسو رو میارم
_باشه
جین سو رفت به عمارتش.جونگکوک و مین سو هم به عمارت جونگکوک رفتن.
جونگکوک دستور اماده سازی ۱۰۰۰ تا اسلحه رو داد.
€جونگکوک فهمیدی چیکار کردی؟
_اره
€میفهمی ۳۰۰۰ تا اسلحه هستاااا
_واقعا فکر کردی ۳۰۰۰ تا اسلحه بهش میدم؟ *پوزخند
€پس میخوای چیکار کنی؟
_کلا ۱۰۰۰ تا اماده میکنم و بعدشم که جین سو اومد برای گرفتن محموله ما اول میگیم که می سو رو بده، بعدم طوری طراحی میکنم ۱۰۰۰ تا اسلحه رو که فکر کنه ۳۰۰۰ تا اسلحه ست و بدون چک کردن قبولش میکنه
€و اگر قبول نکرد؟
_چیو؟
€اینکه اول میسو رو بده یا اصلا تله باشه؟ یعنی بگه محموله رو بده بعد می سو رو میدم و بعدش با محموله و می سو فرار کنه
_نمیتونه*جدی
€چرا؟
_کل اون منطقه رو پر از افراد خودم میکنم و اگر بخواد کلک بزنه خودش میمیره*نیشخند
€ولی بازم باید حواست رو جمع کنی..
_تو نگران نباش حواسم هست
€باشه
...
~یکماه بعد~
توی این یکماه زخم پای می سو بهتر شده اما جاش مونده بود.
تو این یکماه می سو سه بار تلاش به فرار کردن ، کرد ولی هر بار به ی در بسته خورد.
یا بادیگارد دیدش یا خدمتکار فضول یا خوده جین سو..
جین سو که دید هرکاری کنه، می سو فرار میکنه تصمیم گرفت که توی ی اتاقی که نه پنجره داره نه راهی که بتونه فرار کنه یا کاره دیگه ای زندانیش کرد.
حتی اجازه نمیداد اجوما ببینتش با اینکه میدونست اجوما کاری نمیکنه اما خب یوجین پرش میکرد و میخواست خودش رو تبرئه کنه.
می سو الان دو هفته ست توی ی اتاق زندانی شده، دیگه اون دختر سابق نیست خیلی ساکتر و بی حوصله تر شده بود.
حتی اجوما هم با نرفتن پیشش بیشتر بهش ضربه میزد اما دست اجوما نبود اینا همش تقصیره جین سو بود.
می سو غذا نمیخورد یا اگرم میخورد خیلی کم در حدی که بتونه به زندگی ادامه بده و کارش به سرم و.. نرسه
حتی بعضی موقع ها به این فکر میکرد که جونگکوک ولش کرد یا الان با یکی دیگست.خیلی خودش رو قانع میکرد اما میگفت اگر دوستم داره چرا کاری نکرده یا منو نجات نداده؟
شاید فراموشم کرده یا تمام اون حرفاش و کاراش برای نیازش بوده؟
و ی عالمه سوالای دیگه
.
.
.
ঞحمایت یادتون نرهঞ
- ۹۰۲
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط