نام فیک مافیای جذاب من
نام فیک: مافیای جذاب من
Chapter: 1
Part: 33
اجوما توی ظرف دوکبوکی که درست کرده بود رو ریخت و گذاشت روی میز جلوی میسو با چاپستیک.
می سو اروم شروع کرد به غذا خوردن که صدای جیغ و داد یوجین دوباره شروع شد. باز داشت با جین سو بحث میکرد، می سو که خندش گرفته بود یوجین از اتاق اومد بیرون و از بالای پله ها می سو رو دید و فهمید داره به اون میخنده.
سریع از پله ها رفت پایین و رفت سمت می سو که اجوما وایستاد جلوش.
Πچیزی شده خانم؟ *اروم
با حرف اجوما می سو به خودش اومد و غذاشو داشت میخورد.
λاون هرزه داره به چی میخنده؟ *بلند
+خود..
میسو عصبی شد تا اومد چیزی بگه اجوما گفت:
Πمن فقط ی خاطره ی خنده دار براش تعریف کردم همین*اروم
λمن مطمئنم اون داشت به من میخندید*بلند
Πمگه شما چیکار کردید؟ *تعجب
یوجین نگاهی به می سو اجوما انداخت. دید که انگار اونا متوجه چیزی نشدن راهشو کشید و رفت به اتاقش.
می سو که دید اون رفت دوباره زد زیر خنده، اجوما نگاهش کرد و با لبخند گفت:
Πدختر تو اخر یکاری دست خودت میدی
+من که کاری نکردم*خنده
اجوما خندید و رفت توی اشپزخونه به کاراش رسید..
می سو غذاشو خورد و پاشد، تشکری از اجوما کرد و رفت بالا توی اتاقش. یکم استرس داشت تصمیم گرفت بخوابه، قرصشو خورد و خوابید.
...
توی این چند ساعت همه چی اروم بود تا اینکه یدفعه همه متوجه ی بوی بنزین شدن، اجوما سریع دویید بالا توی اتاق می سو. میسو خواب بود و حالا باید چجوری بیدارش میکرد؟
اخه میسو کم پیش میومد بخوابه و اگرم میخوابید با قرص خواب میخوابید.
رفت پارچه بغل تخت می سو رو برداشت و کمی اب ریخت روی صورت می سو انا بیدار نشد، یبار دیگه اینکار رو کرد که بیشتر اب ریخت برای همین می سو یدفعه از خواب پرید ولی کل لباسش خیس شده بود همونطور هم تخت خیس شده بود.
+چیشده؟ *ترسیده
Πمیسو لطفا سریع از اینجا فرار کن*بغض
+چیشده اجوما؟ *نگران
Πفکر.. فکر کنم.. میخوان خونه رو اتیش بزنن
اجوما رفت سمت پنجره و پنجره رو باز کرد*
میسو خوابالو بود اثر قرصا روش بود زیاد متوجه ی اطرافش نمیشد فقط متوجه ی این شد که بوی اتیش میاد.
Πمیسو بلند شو*داد
میسو بلند شد و نگاش کرد*
+اجوما اینجا چخبره؟ *گیج
اجوما بغلش کردو گفت:
Πاز اینجا تا میتونی دور شو، اگر زنده موندن که هیچ اگر نه به جونگ کوک قضیه رو بگو کامل که چرا اینجا بودم
+اجوما*بغض
Πبرو دیگه*بلند
می سو سریع از پنجره پرید پایین.
کمی مچ پاش اسیب دید ولی سریع به سمت در خروجی رفت هنوز گیج و منگ بود نمیفهمید دور و اطرافش چخبره؟
فقط متوجه شد که خونه اتیش گرفته.
دود حتی توی حیاط هم اومده بود نفس می سو داشت میگرفت. بزور میتونست نفس بکشه.
درو باز کرد و سریع از عمارت دور شد، وقتی به سر خیابون رسید کل عمارت اتیش گرفت. تمام مرد ریخته بودن بیرون و نگا میکردم به عمارت. میسو تازه فهمیدم که اجوما داخله عمارته خواست بره سمت عمارت که بیهوش شد.
ঞحمایت یادتون نرهঞ
Chapter: 1
Part: 33
اجوما توی ظرف دوکبوکی که درست کرده بود رو ریخت و گذاشت روی میز جلوی میسو با چاپستیک.
می سو اروم شروع کرد به غذا خوردن که صدای جیغ و داد یوجین دوباره شروع شد. باز داشت با جین سو بحث میکرد، می سو که خندش گرفته بود یوجین از اتاق اومد بیرون و از بالای پله ها می سو رو دید و فهمید داره به اون میخنده.
سریع از پله ها رفت پایین و رفت سمت می سو که اجوما وایستاد جلوش.
Πچیزی شده خانم؟ *اروم
با حرف اجوما می سو به خودش اومد و غذاشو داشت میخورد.
λاون هرزه داره به چی میخنده؟ *بلند
+خود..
میسو عصبی شد تا اومد چیزی بگه اجوما گفت:
Πمن فقط ی خاطره ی خنده دار براش تعریف کردم همین*اروم
λمن مطمئنم اون داشت به من میخندید*بلند
Πمگه شما چیکار کردید؟ *تعجب
یوجین نگاهی به می سو اجوما انداخت. دید که انگار اونا متوجه چیزی نشدن راهشو کشید و رفت به اتاقش.
می سو که دید اون رفت دوباره زد زیر خنده، اجوما نگاهش کرد و با لبخند گفت:
Πدختر تو اخر یکاری دست خودت میدی
+من که کاری نکردم*خنده
اجوما خندید و رفت توی اشپزخونه به کاراش رسید..
می سو غذاشو خورد و پاشد، تشکری از اجوما کرد و رفت بالا توی اتاقش. یکم استرس داشت تصمیم گرفت بخوابه، قرصشو خورد و خوابید.
...
توی این چند ساعت همه چی اروم بود تا اینکه یدفعه همه متوجه ی بوی بنزین شدن، اجوما سریع دویید بالا توی اتاق می سو. میسو خواب بود و حالا باید چجوری بیدارش میکرد؟
اخه میسو کم پیش میومد بخوابه و اگرم میخوابید با قرص خواب میخوابید.
رفت پارچه بغل تخت می سو رو برداشت و کمی اب ریخت روی صورت می سو انا بیدار نشد، یبار دیگه اینکار رو کرد که بیشتر اب ریخت برای همین می سو یدفعه از خواب پرید ولی کل لباسش خیس شده بود همونطور هم تخت خیس شده بود.
+چیشده؟ *ترسیده
Πمیسو لطفا سریع از اینجا فرار کن*بغض
+چیشده اجوما؟ *نگران
Πفکر.. فکر کنم.. میخوان خونه رو اتیش بزنن
اجوما رفت سمت پنجره و پنجره رو باز کرد*
میسو خوابالو بود اثر قرصا روش بود زیاد متوجه ی اطرافش نمیشد فقط متوجه ی این شد که بوی اتیش میاد.
Πمیسو بلند شو*داد
میسو بلند شد و نگاش کرد*
+اجوما اینجا چخبره؟ *گیج
اجوما بغلش کردو گفت:
Πاز اینجا تا میتونی دور شو، اگر زنده موندن که هیچ اگر نه به جونگ کوک قضیه رو بگو کامل که چرا اینجا بودم
+اجوما*بغض
Πبرو دیگه*بلند
می سو سریع از پنجره پرید پایین.
کمی مچ پاش اسیب دید ولی سریع به سمت در خروجی رفت هنوز گیج و منگ بود نمیفهمید دور و اطرافش چخبره؟
فقط متوجه شد که خونه اتیش گرفته.
دود حتی توی حیاط هم اومده بود نفس می سو داشت میگرفت. بزور میتونست نفس بکشه.
درو باز کرد و سریع از عمارت دور شد، وقتی به سر خیابون رسید کل عمارت اتیش گرفت. تمام مرد ریخته بودن بیرون و نگا میکردم به عمارت. میسو تازه فهمیدم که اجوما داخله عمارته خواست بره سمت عمارت که بیهوش شد.
ঞحمایت یادتون نرهঞ
- ۲۷۲
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط