پارت بعدی 🎀
پارت بعدی 🎀
ات چند لحظه به فنجان روی میز خیره ماند.
+ جونهیه... یه چیزی هست که باید بدونی.
جونهیه با دقت نگاهش کرد.
چی؟
+ من با یه نفر دیگه قرار میذارم.
جونهیه چند ثانیه سکوت کرد.
متوجه شدم...
+ نمیخوام به خاطر این موضوع بین منو و اون شخص سردی یا ناراحتی پیش بیاد. تو آدم بدی نیستی پس یکی بهتر از منو پیدا میکنی
جونهیه : نگران نباش. اتفاقاً خوشحالم که از اول صادق بودی.
+ واقعاً ناراحت نشدی؟
جون هیه :نه. اگر تو کسی رو دوست داری، من نمیخوام چیزی رو بهت تحمیل کنم.
+ ممنون.
جونهیه : پس حداقل میتونیم بدون ناراحتی این موضوع رو به خانوادهها بگیم.
ات سرش را تکان داد.
+ آره. فکر کنم این بهترین راهه.
جونهیه : فقط امیدوارم خانوادههامون هم به همین راحتی قبول کنن. 😅
+ منم دقیقاً از همین قسمت میترسم. 😑
کای :باشه بابا دیگه نمیپرسم
و فضای خونه دوباره پر از خنده شده بود 🎀
ات چند لحظه به فنجان روی میز خیره ماند.
+ جونهیه... یه چیزی هست که باید بدونی.
جونهیه با دقت نگاهش کرد.
چی؟
+ من با یه نفر دیگه قرار میذارم.
جونهیه چند ثانیه سکوت کرد.
متوجه شدم...
+ نمیخوام به خاطر این موضوع بین منو و اون شخص سردی یا ناراحتی پیش بیاد. تو آدم بدی نیستی پس یکی بهتر از منو پیدا میکنی
جونهیه : نگران نباش. اتفاقاً خوشحالم که از اول صادق بودی.
+ واقعاً ناراحت نشدی؟
جون هیه :نه. اگر تو کسی رو دوست داری، من نمیخوام چیزی رو بهت تحمیل کنم.
+ ممنون.
جونهیه : پس حداقل میتونیم بدون ناراحتی این موضوع رو به خانوادهها بگیم.
ات سرش را تکان داد.
+ آره. فکر کنم این بهترین راهه.
جونهیه : فقط امیدوارم خانوادههامون هم به همین راحتی قبول کنن. 😅
+ منم دقیقاً از همین قسمت میترسم. 😑
کای :باشه بابا دیگه نمیپرسم
و فضای خونه دوباره پر از خنده شده بود 🎀
- ۳۷۵
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط